English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
Other Matches
A man who pays promplty shares in others . <proverb> آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
irresponsive جواب ندهنده بی جواب
rejoinders جواب
riposted جواب
ripostes جواب
riposting جواب
rejoinder جواب
counterplea جواب رد
recalcitrancy جواب رد
resolvent جواب
antiphony جواب
repost جواب
response جواب
replying جواب
reply جواب
replies جواب
replied جواب
recalcitrance جواب رد
in reply to در جواب
comeback جواب
irreprovable بی جواب
comebacks جواب
whyŠthere is the answer در سر جواب
riposte جواب
responses جواب
answerable جواب دار
counter memorial جواب یادداشت
undertaker جواب گو مسئول
unanswerable جواب ناپذیر
brusque پیش جواب
snip snap جواب زیرکانه
have it <idiom> به جواب رسیدن
The wrong answer. جواب غلط
undertakers جواب گو مسئول
auto answer خود جواب
responded جواب دادن
respond جواب دادن
voice response جواب صوتی
nope جواب منفی
undertaking جواب گو مسئول
to make a response جواب دادن
an abrupt answer جواب تند
to give the mitten جواب کردن
interlocutors جواب دهنده
interlocutor جواب دهنده
answer mode حالت جواب
answer pennant پرچم جواب
A straightforward answer. جواب سر راست
A correct answer. جواب صحیح
responds جواب دادن
favourable جواب مساعد
answering : جواب پاسخ
response position مکان جواب
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
irrefragably بطور بی جواب
answers : جواب پاسخ
recitative جواب دادن
question answer سئوال- جواب
responsory جواب جماعت
toss off <idiom> حاضر جواب
answered : جواب پاسخ
send away جواب دادن
answer : جواب پاسخ
reply paid جواب قبول
retorts جواب متقابل تلافی
A crushing reply(retort). جواب دندان شکن
to return a greeting جواب سلام دادن
To dismiss(sack,discharge)someone. کسی را جواب کردن
In response (reply) to your letter. در جواب نامه تان
sallies جواب سریع و زیرکانه
sally جواب سریع و زیرکانه
answer جواب احتیاج را دادن
replying جواب شفاهی دفاعیه
unansweable بی جواب تکذیب ناپذیر
reply جواب شفاهی دفاعیه
answering جواب احتیاج را دادن
replies جواب شفاهی دفاعیه
retort جواب متقابل دادن
replied جواب شفاهی دفاعیه
retort جواب متقابل تلافی
answered جواب احتیاج را دادن
answers جواب احتیاج را دادن
flea in one's ear <idiom> جواب دندان شکن
retorts جواب متقابل دادن
unique solution جواب منحصر بفرد
Touché! خوب جواب دادی!
repartee جواب شوخی امیز
rebutted جواب متقابل دادن
telephone responder جواب دهنده تلفن
sockdologer اتمام حجت جواب
sockdolager اتمام حجت جواب
counterclaim جواب به ادعای شاکی
corespondent مسئول جواب گویی
counterbid جواب خریداربه فروشنده
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
talk back <idiom> بی ادبانه جواب دادن
rebuts جواب متقابل دادن
rebut جواب متقابل دادن
to comply [with] [به نیازی] جواب دادن
to meet [به نیازی] جواب دادن
rebutting جواب متقابل دادن
to accommodate [به نیازی] جواب دادن
He answered nothing. اصلا جواب نداد
have her cable لنگر جواب دادن
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
refutatory تکذیب کننده متضمن جواب رد
improvisator بدیهه ساز حاضر جواب
audio response device دستگاه جواب دهنده سمعی
refutative تکذیب کننده متضمن جواب رد
antiphony انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
replying پاسخ دادن جواب کتبی
He didnt return (acknowledge) my greetings. جواب سلام مرا نداد
answering جواب دادن از عهده برامدن
answers جواب دادن از عهده برامدن
Why don't you answer? چرا جواب نمی دهید؟
bite the hand that feeds you <idiom> جواب خوبی را با بدی دادن
answer جواب دادن از عهده برامدن
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
answered جواب دادن از عهده برامدن
Answer me this question. جواب این سؤالم را بده
Please answer the telephone. لطفا" جواب تلفن را بدهید
To take the salute. جواب سلام ( نظامی ) رادادن
replied پاسخ دادن جواب کتبی
replies پاسخ دادن جواب کتبی
reply پاسخ دادن جواب کتبی
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
responsive دارای عکس العمل سریع جواب گو
A sharp note(reply). نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
replication جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
the answer is right under your nose <idiom> جواب مثل روز روشن است
To answer back. جواب دادن ( یکی بدو کردن )
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
responsor دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
This does not satisfy me. این جواب مرا قانع نمی کند
antiphon سرودی که بوسیله سرایندگان کلیسا در جواب دستهء دیگرخوانده میشود
it does not weigh with me ندارد
there is no style about her ندارد
he is not of that stamp را ندارد
flicker free ی ندارد
there is no limit to it حد ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
Don’t mention it. قابلی ندارد.
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
it lacks soul روح ندارد
it is well enough عیبی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
he has no manners اداب ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
hadn't ندارد نبایستی
no matter اهمیت ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
no object اهمیت ندارد
transpondor دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
audio ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
transponder دستگاه گیرنده یااداری که بمحض دریافت مخابرهای بطور خودکار ان را جواب میدهد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
crying is useless گریه سودی ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com