Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (37 milliseconds)
English
Persian
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
Other Matches
component forces
نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
catch
نیروی اولیه بازوی شناگر در شروع حرکت ماهی گرفتن
copy
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copied
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
dehydrogenize
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
subsidiaries
تابعه
subsidiary
تابعه
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
subsidiary
شرکت تابعه
subkingdom
قلمرو تابعه
subsidiaries
شرکت تابعه
dehumidify
نم چیزی را گرفتن
to obtain something
گرفتن چیزی
dehydrate
اب چیزی را گرفتن
to get
[hold of]
something
گرفتن چیزی
to bring something
گرفتن چیزی
subordinated
تحت امر یکانهای تابعه
subordinates
تحت امر یکانهای تابعه
subordinating
تحت امر یکانهای تابعه
subordinate
تحت امر یکانهای تابعه
gripped
محکم گرفتن چیزی
rigid adherence to a thing
محکم گرفتن چیزی
grips
محکم گرفتن چیزی
grip
محکم گرفتن چیزی
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را گرفتن
To treat something as a joke
چیزی را بشوخی گرفتن
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
to take something into account
در نظر گرفتن چیزی
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
degas
گاز چیزی را گرفتن
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
to seize something
[from somebody]
چیزی را گرفتن
[از کسی]
gripping
محکم گرفتن چیزی
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
decarbonize
زغال چیزی را گرفتن
to let something slip
چیزی را نادیده گرفتن
decarbonate
زغال چیزی را گرفتن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
Ideal City
[شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
to borrow something
[from somebody]
چیزی را قرض گرفتن
[از کسی]
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
to take something as a joke
چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
to contract something from somebody
از کسی چیزی
[بیماری]
گرفتن
nip in the bud
<idiom>
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
retraced
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retrace
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To put something to the vote.
درباره چیزی رأی گرفتن
caulk
شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
retracing
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To make light of something.
چیزی راسر سری گرفتن
retraces
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To find fault with something ( someone ) .
از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
to nip something in the bud
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
monopolization
گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
stem the tide
<idiom>
جلو موج چیزی را گرفتن
to wring something from somebody
[out of somebody]
از کسی چیزی به زور گرفتن
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
calibrates
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to get in somebody's way
جلوی راه کسی
[چیزی]
را گرفتن
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
calibrating
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
supersede
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superseding
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
to regard something as a matter of course
چیزی
[داستانی]
را امری آشکار در نظر گرفتن
supersedes
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superseded
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
to work oneself up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
basic data
دادههای اولیه عناصر اولیه
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
set up
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
rehabilitates
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitate
دارای امتیازات اولیه کردن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
alloys
اختلاط
brew
اختلاط
alloy
اختلاط
mixture
اختلاط
medley
اختلاط
mixes
اختلاط
medleys
اختلاط
mix
اختلاط
intermixture
اختلاط
merger
اختلاط
brewed
اختلاط
glomeration
اختلاط
mixtures
اختلاط
brews
اختلاط
mixedness
اختلاط
welter
اختلاط
melange
اختلاط
conglomerate
اختلاط
consolidation
اختلاط
conglomerates
اختلاط
commixture
اختلاط
alloyage
اختلاط
colligation
اختلاط
liquation
اختلاط
macedoine
اختلاط
mergers
اختلاط
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
dogmatic marxism
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
immiscibility
غیرقابلیت اختلاط
immixture
اختلاط و امتزاج
instruction mix
اختلاط دستورالعمل
mixing in place
اختلاط غر سر کار
etherization
اختلاط با اتر
plant mixing
اختلاط در کارخانه
conglomerations
اختلاط شرکتها
conglomeration
اختلاط شرکتها
mixing coefficient
ضریب اختلاط
mixing valve
دریچه اختلاط
mixture temperature
دمای اختلاط
insalivation
اختلاط با بزاق
mix design
طرح اختلاط
syntheses
هم گذاری اختلاط
synthesis
هم گذاری اختلاط
consolute
اختلاط پذیری
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
miscible
قابل اختلاط حل پذیر
amalgamation
ادغام یا اختلاط شرکتها
mix design
تعیین نسبتهای اختلاط
glomerate
اختلاط کلوخه شده
alligation
قائده اختلاط و امتزاج
central mixing plant
مرکز اختلاط بتن
reconvey
بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
dissonance
اختلاط اصوات و اهنگهای ناموزون
collage
اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
collages
اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
mulches
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulch
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
incross
اختلاط و امیزش صفات ارثی یک طایفه میان افراد ان
miscibility
قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
obtain
فراهم کردن گرفتن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com