English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English Persian
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
Other Matches
component forces نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
catch نیروی اولیه بازوی شناگر در شروع حرکت ماهی گرفتن
copy تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copied تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
subsidiary تابعه
subsidiaries تابعه
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
subsidiary شرکت تابعه
subkingdom قلمرو تابعه
subsidiaries شرکت تابعه
dehumidify نم چیزی را گرفتن
to obtain something گرفتن چیزی
to get [hold of] something گرفتن چیزی
to bring something گرفتن چیزی
dehydrate اب چیزی را گرفتن
subordinated تحت امر یکانهای تابعه
subordinate تحت امر یکانهای تابعه
subordinates تحت امر یکانهای تابعه
subordinating تحت امر یکانهای تابعه
degas گاز چیزی را گرفتن
to let something slip چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something چیزی را نادیده گرفتن
rigid adherence to a thing محکم گرفتن چیزی
to take something into account در نظر گرفتن چیزی
to have your share of something [negative] چیزی [بدی] را گرفتن
grab گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to seize something [from somebody] چیزی را گرفتن [از کسی]
To take delivery of something. چیزی را تحویل گرفتن
grabbing گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
To treat something as a joke چیزی را بشوخی گرفتن
grabs گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grips محکم گرفتن چیزی
decarbonize زغال چیزی را گرفتن
decarbonate زغال چیزی را گرفتن
gripping محکم گرفتن چیزی
gripped محکم گرفتن چیزی
grip محکم گرفتن چیزی
grabbed گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
To turn a blind eye to something. To overlook something. چیزی را نادیده گرفتن
Ideal City [شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
to nip something in the bud از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
monopolization گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
stem the tide <idiom> جلو موج چیزی را گرفتن
caulk شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
to borrow something [from somebody] چیزی را قرض گرفتن [از کسی]
catch at برای گرفتن چیزی کوشیدن
to wring something from somebody [out of somebody] از کسی چیزی به زور گرفتن
nip in the bud <idiom> از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
retraced ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraces ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retracing ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To put something to the vote. درباره چیزی رأی گرفتن
retrace ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To make light of something. چیزی راسر سری گرفتن
to contract something from somebody از کسی چیزی [بیماری] گرفتن
To find fault with something ( someone ) . از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
to take something as a joke چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
calibrated قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
calibrating قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to get in somebody's way جلوی راه کسی [چیزی] را گرفتن
to graps at anything برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
basic communication گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
superseding گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimposing روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
supersedes گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superseded گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
to regard something as a matter of course چیزی [داستانی] را امری آشکار در نظر گرفتن
supersede گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimpose روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
to work oneself up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up به کسی [چیزی] خو گرفتن [و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
basic data دادههای اولیه عناصر اولیه
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
restoration احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
set up مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
basic issue list اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
rehabilitates دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitate دارای امتیازات اولیه کردن
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
consolidation اختلاط
liquation اختلاط
mixedness اختلاط
melange اختلاط
colligation اختلاط
glomeration اختلاط
medley اختلاط
medleys اختلاط
alloys اختلاط
alloy اختلاط
macedoine اختلاط
alloyage اختلاط
mixtures اختلاط
conglomerates اختلاط
brews اختلاط
brewed اختلاط
brew اختلاط
conglomerate اختلاط
mixes اختلاط
welter اختلاط
mixture اختلاط
intermixture اختلاط
merger اختلاط
mergers اختلاط
commixture اختلاط
mix اختلاط
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
dogmatic marxism مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
etherization اختلاط با اتر
syntheses هم گذاری اختلاط
synthesis هم گذاری اختلاط
mixing coefficient ضریب اختلاط
immixture اختلاط و امتزاج
mixing valve دریچه اختلاط
plant mixing اختلاط در کارخانه
mixture temperature دمای اختلاط
mix design طرح اختلاط
consolute اختلاط پذیری
mixing in place اختلاط غر سر کار
conglomeration اختلاط شرکتها
conglomerations اختلاط شرکتها
instruction mix اختلاط دستورالعمل
immiscibility غیرقابلیت اختلاط
insalivation اختلاط با بزاق
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
wake up تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
amalgamation ادغام یا اختلاط شرکتها
miscible قابل اختلاط حل پذیر
alligation قائده اختلاط و امتزاج
central mixing plant مرکز اختلاط بتن
mix design تعیین نسبتهای اختلاط
glomerate اختلاط کلوخه شده
reconvey بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
burn off خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
dissonance اختلاط اصوات و اهنگهای ناموزون
collage اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
collages اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
mulches که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulch که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
incross اختلاط و امیزش صفات ارثی یک طایفه میان افراد ان
miscibility قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
autos توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
hold جا گرفتن تصرف کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com