Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English
Persian
integrate
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
Other Matches
component forces
نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
to keep pace with something
<idiom>
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
catch
نیروی اولیه بازوی شناگر در شروع حرکت ماهی گرفتن
copy
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copied
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
dehydrogenize
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
subsidiary
تابعه
subsidiaries
تابعه
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
subsidiary
شرکت تابعه
subkingdom
قلمرو تابعه
subsidiaries
شرکت تابعه
dehumidify
نم چیزی را گرفتن
to obtain something
گرفتن چیزی
to get
[hold of]
something
گرفتن چیزی
to bring something
گرفتن چیزی
dehydrate
اب چیزی را گرفتن
subordinated
تحت امر یکانهای تابعه
subordinate
تحت امر یکانهای تابعه
subordinates
تحت امر یکانهای تابعه
subordinating
تحت امر یکانهای تابعه
degas
گاز چیزی را گرفتن
to let something slip
چیزی را نادیده گرفتن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
rigid adherence to a thing
محکم گرفتن چیزی
to take something into account
در نظر گرفتن چیزی
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را گرفتن
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to seize something
[from somebody]
چیزی را گرفتن
[از کسی]
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
To treat something as a joke
چیزی را بشوخی گرفتن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
grips
محکم گرفتن چیزی
decarbonize
زغال چیزی را گرفتن
decarbonate
زغال چیزی را گرفتن
gripping
محکم گرفتن چیزی
gripped
محکم گرفتن چیزی
grip
محکم گرفتن چیزی
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
Ideal City
[شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
to nip something in the bud
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
monopolization
گرفتن امتیاز انحصاری چیزی
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
stem the tide
<idiom>
جلو موج چیزی را گرفتن
caulk
شکاف وسوراخ چیزی را گرفتن
to borrow something
[from somebody]
چیزی را قرض گرفتن
[از کسی]
catch at
برای گرفتن چیزی کوشیدن
to wring something from somebody
[out of somebody]
از کسی چیزی به زور گرفتن
nip in the bud
<idiom>
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
dispraise
از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
retraced
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraces
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retracing
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To put something to the vote.
درباره چیزی رأی گرفتن
retrace
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
To make light of something.
چیزی راسر سری گرفتن
to contract something from somebody
از کسی چیزی
[بیماری]
گرفتن
To find fault with something ( someone ) .
از چیزی ( کسی ) عیب گرفتن
to take something as a joke
چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
calibrated
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
calibrating
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to get in somebody's way
جلوی راه کسی
[چیزی]
را گرفتن
to graps at anything
برای گرفتن چیزی کوشش نمودن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
superseding
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimposing
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
superimposes
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
supersedes
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superseded
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
to regard something as a matter of course
چیزی
[داستانی]
را امری آشکار در نظر گرفتن
supersede
گرفتن جای چیزی که قدیمی تر یا کم استفاده تر است
superimpose
روی چیزی قرار گرفتن اضافه شدن بر
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
to work oneself up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
basic data
دادههای اولیه عناصر اولیه
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
restoration
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
set up
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
rehabilitates
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitated
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitate
دارای امتیازات اولیه کردن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
consolidation
اختلاط
liquation
اختلاط
mixedness
اختلاط
melange
اختلاط
colligation
اختلاط
glomeration
اختلاط
medley
اختلاط
medleys
اختلاط
alloys
اختلاط
alloy
اختلاط
macedoine
اختلاط
alloyage
اختلاط
mixtures
اختلاط
conglomerates
اختلاط
brews
اختلاط
brewed
اختلاط
brew
اختلاط
conglomerate
اختلاط
mixes
اختلاط
welter
اختلاط
mixture
اختلاط
intermixture
اختلاط
merger
اختلاط
mergers
اختلاط
commixture
اختلاط
mix
اختلاط
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
dogmatic marxism
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
etherization
اختلاط با اتر
syntheses
هم گذاری اختلاط
synthesis
هم گذاری اختلاط
mixing coefficient
ضریب اختلاط
immixture
اختلاط و امتزاج
mixing valve
دریچه اختلاط
plant mixing
اختلاط در کارخانه
mixture temperature
دمای اختلاط
mix design
طرح اختلاط
consolute
اختلاط پذیری
mixing in place
اختلاط غر سر کار
conglomeration
اختلاط شرکتها
conglomerations
اختلاط شرکتها
instruction mix
اختلاط دستورالعمل
immiscibility
غیرقابلیت اختلاط
insalivation
اختلاط با بزاق
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
amalgamation
ادغام یا اختلاط شرکتها
miscible
قابل اختلاط حل پذیر
alligation
قائده اختلاط و امتزاج
central mixing plant
مرکز اختلاط بتن
mix design
تعیین نسبتهای اختلاط
glomerate
اختلاط کلوخه شده
reconvey
بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
burn off
خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
dissonance
اختلاط اصوات و اهنگهای ناموزون
collage
اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
collages
اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
mulches
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulch
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
incross
اختلاط و امیزش صفات ارثی یک طایفه میان افراد ان
miscibility
قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
hold
جا گرفتن تصرف کردن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com