English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
Other Matches
long distance با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance با شعاع عمل زیاد طولانی
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
elongation طولانی کردن
prolong طولانی کردن
extend طولانی تر کردن
prolongs طولانی کردن
extending طولانی تر کردن
extends طولانی تر کردن
prolonging طولانی کردن
lengthened طولانی کردن کشیدن
lengthening طولانی کردن کشیدن
lengthen طولانی کردن کشیدن
prolongation طولانی کردن تطویل
lengthens طولانی کردن کشیدن
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
macrobiotics دانش طولانی کردن عمر
prolongate طولانی کردن امتداد دادن
extensions طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
extension طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
outstay بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
skip breathing حبس نفس برای طولانی کردن مدت غواصی
fibre که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fiber که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibres که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overload زیاد پر کردن
overloaded زیاد پر کردن
overloads زیاد پر کردن
overstock زیاد پر کردن
intensification زیاد کردن
propagates زیاد کردن
heighten زیاد کردن
heightening زیاد کردن
heightens زیاد کردن
grnish زیاد کردن
propagate زیاد کردن
propagated زیاد کردن
increased زیاد کردن
heightened زیاد کردن
propagating زیاد کردن
increase زیاد کردن
increases زیاد کردن
add زیاد کردن
to run rup زیاد کردن
raise پروراندن زیاد کردن
overrating زیاد براورد کردن
elevation of security زیاد کردن تامین
oversimplified زیاد ساده کردن
oversimplification زیاد ساده کردن
overcharging زیاد حساب کردن
overcharges زیاد حساب کردن
overrates زیاد براورد کردن
strains کوشش زیاد کردن
overheated زیاد گرم کردن
overheat زیاد گرم کردن
raises پروراندن زیاد کردن
oversimplify زیاد ساده کردن
overrate زیاد براورد کردن
overrated زیاد براورد کردن
oversimplifies زیاد ساده کردن
overcharged زیاد حساب کردن
overcharge زیاد حساب کردن
propagating زیاد کردن پروردن
overload زیاد بار کردن
overestimate زیاد براورد کردن
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
overloaded زیاد بار کردن
overworks کار زیاد کردن
overworking کار زیاد کردن
overloads زیاد بار کردن
overworked کار زیاد کردن
propagates زیاد کردن پروردن
overwork کار زیاد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
propagated زیاد کردن پروردن
superheat گرم کردن زیاد
overpress زیاد پافشاری کردن در
overestimates زیاد براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
propagate زیاد کردن پروردن
ransacks زیاد کاوش کردن
ransacking زیاد کاوش کردن
strain کوشش زیاد کردن
to overstrain oneself تقلای زیاد کردن
to overwork oneself زیاد کار کردن
add زیاد کردن برد
adding زیاد کردن برد
overheats زیاد گرم کردن
over excite زیاد تحریک کردن
ransack زیاد کاوش کردن
ransacked زیاد کاوش کردن
oversimplifying زیاد ساده کردن
make much of استفاده زیاد کردن از
overfreight زیاد بار کردن
over refine زیاد موشکافی کردن
to overexert تقلای زیاد کردن
adds زیاد کردن برد
overpress زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
gaps اختلاف زیاد شکافدار کردن
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
extort اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts اخاذی کردن زیاد ستاندن
gap اختلاف زیاد شکافدار کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
give or take <idiom> از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
slashes تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overrun oneself از دویدن زیاد خود را خسته کردن
enlarged توسعه دادن زیاد بحث کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunts زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunt زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slashed تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarge توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overeach oneself زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
enlarges توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overset زینت دادن زیاد بار کردن
enlarging توسعه دادن زیاد بحث کردن
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstays بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
prolongs طولانی
longs طولانی
prolonging طولانی
prolong طولانی
great طولانی
longsome طولانی
prolix طولانی
longest طولانی
agelong طولانی
longer طولانی
shortest طولانی نه
shorter طولانی نه
greatest طولانی
short طولانی نه
great- طولانی
long طولانی
longed طولانی
protracted طولانی
long- طولانی
of long standing طولانی
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people <idiom> آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
telephones در یک مسافت طولانی
telephone در یک مسافت طولانی
longs طولانی طویل
gangling طولانی و دراز
blue moon مدت طولانی
periphrastically بطور طولانی
long- طولانی طویل
long طولانی طویل
longest طولانی طویل
as long as بمدت طولانی
longed طولانی طویل
long play صفحه طولانی
telephoning در یک مسافت طولانی
longer طولانی طویل
hold over <idiom> طولانی نگهداشتن
telephoned در یک مسافت طولانی
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
multiple حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com