Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English
Persian
isolate
1-جدا کردن چیزی از سیستم . 2-جدا کردن
isolates
1-جدا کردن چیزی از سیستم . 2-جدا کردن
isolating
1-جدا کردن چیزی از سیستم . 2-جدا کردن
Search result with all words
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
Other Matches
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
link encryption
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
BAT file extension
مشخصه استاندارد سه حرفی فایل در سیستم -MS DOS برای مشخص کردن فایل دستهای فایل متن حاوی دستورات سیستم
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minds
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
crash conversion
تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمی به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
automation
کامپیوتری کردن دستگاهها کامپیوتری کردن خودکارکردن سیستم
shakedown
[of something]
[American English]
تغییر پایه سیستم کاری
[چیزی]
to add something
[up or together]
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
to sum something up
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
to total something up
چیزی را جمع کردن
[سرجمع کردن]
[جمع زدن]
[ریاضی]
cash in
<idiom>
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
mates
جفت کردن دو قطعه یک سیستم با هم
mate
جفت کردن دو قطعه یک سیستم با هم
mated
جفت کردن دو قطعه یک سیستم با هم
quitting
ترک کردن برنامه یا سیستم
quit
ترک کردن برنامه یا سیستم
subversion
سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
logging
عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
permanent
خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
hacked
تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hacks
تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
trailed
یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trailing
یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trail
یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trails
یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
hack
تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
copies
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copy
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copied
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
reboot
بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
decouple
جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
beaufort scale
سیستم اعداد برای مشخص کردن شدت باد
defrosts
یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard
چیزی را ول کردن
defrost
یخ چیزی را اب کردن
defrosting
یخ چیزی را اب کردن
defrosted
یخ چیزی را اب کردن
deducted
کم کردن چیزی از کل
deducting
کم کردن چیزی از کل
fills
پر کردن چیزی
to cut down
[on]
something
چیزی را کم کردن
to cut something
چیزی را کم کردن
to reason out something
چیزی را حل کردن
fill
پر کردن چیزی
to smell at something
چیزی را بو کردن
make something do
با چیزی تا کردن
to work out something
چیزی را حل کردن
to cut back
[on]
something
چیزی را کم کردن
deduct
کم کردن چیزی از کل
deducts
کم کردن چیزی از کل
make do with something
با چیزی تا کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
sort
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
audited
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
seamless integration
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
audit
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audits
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
armstrong
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
sorted
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
auditing
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
sorts
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
to point to something
به چیزی متوجه کردن
to make r. after something
چیزی را جستجو کردن
to point to something
به چیزی اشاره کردن
to lay stress on something
چیزی راتاکید کردن
lay down the condition
شرط کردن چیزی
fill up
کاملاگ پر کردن چیزی
to tip something
[British E]
ته نشین کردن چیزی
to endeavor after anything
در پی چیزی کوشش کردن
to fall across anything
به چیزی تصادف کردن
endow
چیزی راوقف کردن
hunger
[for something]
هوس
[چیزی را]
کردن
craving
[for something]
هوس
[چیزی را]
کردن
make a provision
شرط کردن چیزی
to think over something
بازاندیشی کردن چیزی
to strain after anything
در پی چیزی تقلا کردن
to r. at something
از چیزی ناله کردن
To spit at someone (something).
بکسی (چیزی ) تف کردن
to bring something
فراهم کردن چیزی
to mull over something
بازاندیشی کردن چیزی
to take exception to anything
به چیزی اعتراض کردن
to botch things up
زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch
زیرورو کردن چیزی
to screw something up
زیرورو کردن چیزی
endows
چیزی راوقف کردن
to throw something overboard
چیزی را ترک کردن
to get
[hold of]
something
فراهم کردن چیزی
to live through something
چیزی را تحمل کردن
to muck up something
زیرورو کردن چیزی
to mess something up
زیرورو کردن چیزی
to fuck something up
زیرورو کردن چیزی
to cock something up
زیرورو کردن چیزی
lay hands on something
چیزی راتصرف کردن
to obtain something
فراهم کردن چیزی
to agree on something
موافقت کردن با چیزی
unmasked
چیزی رااشکار کردن
to book something
چیزی را رزرو کردن
to agree on something
سازش کردن با چیزی
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
to touch something
لمس کردن چیزی
cleans
تمیز کردن چیزی
to chop something off
قطع کردن چیزی
to limit something
چیزی را محصور کردن
to restrict something
چیزی را محصور کردن
to confine something to something
چیزی را محصور کردن
palletize
چیزی را حمل کردن
to avoid something
دوری کردن از
[چیزی]
to atone for something
جبران کردن چیزی
to make amends for something
جبران کردن چیزی
cleanest
تمیز کردن چیزی
cleaned
تمیز کردن چیزی
clean
تمیز کردن چیزی
preparation
آماده کردن چیزی
preparations
آماده کردن چیزی
endowing
چیزی راوقف کردن
to demonstrate against something
بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to protest against something
به چیزی اعتراض کردن
to put
[place]
credence in something
به چیزی اعتقاد کردن
lay hands upon something
چیزی راتایید کردن
to lop something off
قطع کردن چیزی
to give credence to something
به چیزی اعتقاد کردن
unmasking
چیزی رااشکار کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com