English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
All the world and his wife were at this party . هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
Other Matches
The husband and wife got into an argument . The husband and wife had an acrimonious exchange . زن و شوهر بگو مگوشان شد [بگو مگو کردند]
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
The party was latched on to him. He was saddled with the party. میهمانی را بگردنش گذاشتند ( ترغیب یا وادار شد )
wife همسر
wife خانم
wife عیال
wife زوجه
wife زن
in right of his wife بواسطه
He always gives in to his wife. همیشه تسلیم زنش است
i took her to wife او را به زنی گرفتم
in right of his wife حقی که زنش دارابود
wife اهل
wife خانواده
to take to wife ازدواج کردن با
to take to wife بحباله نکاح دراوردن
to take to wife بزنی گرفتن
to take a wife زن اختیارکردن
to take a wife عیال اختیارکردن
to take a wife زن گرفتن
wife معقوده
temporary wife منقطعه
aplural wife بیش از یک زن
aplural wife زن بیش از یکی
He turned away from his wife . از همسرش رو گردان شد
wife's equity حق قانونی زن
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
temporary wife زوجه موقت
He has divorced his wife. از زنش جدا شده ( او را طلاق داده است )
He beats up his wife. زنش راکتک می زند
to give to wife بزنی دادن
to give to wife شوهردادن
husband and wife زن وشوهر
wife's equity عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
man and wife زن وشوهر
She is a perfect wife . یک همسر کامل است
The husband and wife dont get on together. زن وشوهر باهم نمی سازند
His wife impeded ( obstrucceted ) him . زنش مانع کاراوبود
She made a good wife. اوزن خوبی ازآب درآمد
privacy between husband and wife خلوت بین زن و شوهر
Who is worse shod than the shoemakers wife?. <proverb> کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
He was utterly devastated when his wife left him. وقتی که زنش او [مرد] را ترک کرد روحش خرد و افسرده شد.
marriage portion due to the wife in resp مهرالمتعه
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
He has suffered a great deal at the hands of his wife . از دست زنش خیلی کشیده
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
the whole world سراسر جهان
world came that خبر رسید که
the old world نیم کره شرقی
the old world نیم کره خاوری
the old world جهان کهنه
the old world بر قدیم
the next world عقبی
the next world عالم اینده
the whole world همه دنیا تمامی جهان
the whole world تمام دنیا
all the world knows همه کس میداند
all the world over در سراسر جهان
upon my world بشرافتم سوگند
to world one's way کرم واره راه خود را بازکردن
see the world <idiom> جهانگردی کردن
see the world <idiom> سیر آفاق و انفس کردن
i take your world for it قول شما را سند میدانم
to the world بکلی
to the world پاک
this world of ours این جهان ما
the next world جهان اینده
the new world تازه
first world امریکای شمالی
first world استرالیا زلاندنو وژاپن
for all the world عینا`
for all the world به عینه
for all the world بی کم و زیاد
for all the world like کاملا` شبیه
he knows the world جهاندیده است
he knows the world ازموده است
in one world خلاصه اینکه مختصرا
in one world خلاصه
first world واقع دراروپای غربی
world میدهد
world old بسیارقدیمی یاکهنه
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
in a world of one's own <idiom> مشکل عمیق داشتن
out of this world <idiom> شگفت انگیز
for the world <idiom> تحت تاثیر هرشرایطی ،تحت هر شرایطی
for all the world <idiom> بهر قیمتی
second world جهان دوم . کشورهای پیشرفته اقتصادی سوسیالیستی را جهان دوم نامند
old world دنیای قدیم
first world کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
first world جهان اول
i take you at your world قول شما را سند قرار میدهم
all the world knows میدانند
to come up in the world پیش رفتن [در زندگی یا شغل]
New World نیمکره غربی یا دنیای جدید امریکا
Third World جهان سوم
world عالم روزگار
to come up in the world پیش قدم شدن [در زندگی یا شغل]
to come up in the world موفق شدن [در زندگی یا شغل]
world جهان
world دنیا
out in the world در دنیای آزاد
world گیتی
all the world knows همه
all over the world در تمامی دنیا
world کیهان
all over the world در سراسر جهان
all over the world در همه جای جهان
world war i جنگ جهانی اول
world test ازمون جهان
real world دنیایحقیقی
world war جنگ بین المللی
the invisible world عالم غیب
world simulation همانندسازی جهانی
world war ii جنگ جهانی دوم
world war جنگ جهانی
nether world دوزخ
world-famous دارایشهرتجهانی
Second World War جنگجهانیدوم
He is unique in the world. توی دنیا تک است
nether world جهان اینده
nether world جهان پایین
First World War جنگجهانیاول
World Series مسابقات نهایی بیسبال
nether world این جهان
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
nether world درک اسفل
world war جنگ جهانگیر
world shaking تکان دهنده بسیار مهم
the vanity of the world پوچی جهان
the vanity of the world فنای دنیا مزخرفات یا اباطیل دنیا
the world and its fullness جهان وهرچه دراوهست
the world is transitory جهان ناپایدار است
the youth of the world روزگارخیلی قدیم
world beater بی نظیر
world beater شخص برتر ازاقران
world beater قهرمان
world bank بانک جهانی
woman of the world زن دنیادیده یاکاردان
third world countries کشورهای جهان سوم
third world economies اقتصاد کشورهای جهان سوم
world cup جام جهانی
the outer world مردمی که بیرون از محیط شخص هستند
world view جهان بینی
world shaking زمین لرزه
world power کشوربسیار قوی
world power قدرت جهانی
world power قدرت دنیوی
world power ابرنیرو
world power جهان نیرو
world liquidity نقدینگی جهانی
the invisible world جهان ناپدید
world federalist طرفدار حکومت جهانی
world federalism طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
the lower world جهان پایین
the lower world جهان مردگان عالم اسوات
to give to the world انتشاردادن
world bank بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
world wars جنگ بین المللی
creator the world جهان افرین
world creating جهان افرین
i give you my world for it قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید
to be on top of the world تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی]
dead to the world <idiom> زود به خواب رفتن
The world is your oyster! <proverb> دنیا مال تو است. هر فرصتی در دسترس است!
world-class در سطح جهانی
free world جهان ازاد
world wars جنگ جهانگیر
free world کشورهای غیرکمونیست
the developed world جهان توسعه یافته [پیشرفته]
The seven wonders of the world. هفت عجایب گیتی
world class در سطح جهانی
world-weary بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
world weary بیزارازجهان بیزاراززندگی خسته از زندگی
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
creator of the world جهان آفرین
world wars جنگ جهانی
intermediate world عالم برزخ
third party شخص ثالث
party طرف شریک
party مهمانی
The party is over! <idiom> خوشگذرانی تمام شد و حالا وقت کار است [باید جدی بشویم] [اصطلاح]
party هیات
party قسمت
the a party مدعی خصم
The party is getting under way . جشن میهمانی دارد گرم می شود
the a party طرف مخالف
party گروه
party دسته متشکل جمعیت
party بزم
party مهمانی دادن یارفتن
party طرف یارو
party طرفدار
party پارتی متخاصم
party حزب
party بخش
party دسته
party تیم
party گروه مخصوص انجام یک ماموریت
party دسته همفکر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com