English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 102 (6 milliseconds)
English Persian
German rye bread نانشیاردارآلمانی
Other Matches
How do you say ... in German? چطور به آلمانی بگیم ... ؟
German tile سفال تو گود
German expatriates شهروندهای آلمانی مقیم خارج
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
cousin german عمه زاده
cousin german عمو زاده
German Order سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
german shepherd سگ پلیس
german shepherd سگ راهنما
german shepherd سگ گرگ
german silver ورشو
german tinder قو
West German آلمانغربی
the German issue مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
German thyme آویشن [آویشن معمولی] [گیاه شناسی]
German measles سرخجه
German measles سرخجه المانی
German measles سرخک آلمانی [سرخجه] [پزشکی]
German measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
German measles سرخجه [پزشکی]
german giant swing افتاب شکسته
I don't know any German people other than you. من هیچ آلمانی به غیر از تو را نمی شناسم.
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
bread alone تنها نان
we have no more bread دیگر نان نداریم
bread alone فقط نان
bread نان زدن به
bread قوت
bread نان
bread alone نان خالی
duily bread رزق
duily bread روزی
st john's bread خرنوب
here is bread in plenty نان بقدر کفایت هست
leavened bread نان ور امده
light bread نان سفید
bread and butter وسیله معاش
To lend each other bread. <proverb> نان به هم قرض دادن .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
To butter the bread . روی نان کره مالیدن
To bake bread. نان پختن
light bread نان سهل الهضم
duily bread نان روزانه
dry bread نان بی کره
bread and butter نان وپنیر
swine bread پنجه مریم
aerated bread نان گازدار
barley bread نان جو
barley bread نان جوین
black bread نانسیاه
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
bread knife کارد نان بری
oat bread نان جو
daily bread روزی
daily bread نان یارزق روزانه
bread-bin ناندانی-جانانی
wholemeal bread نانحجیم
bread-board تختهی آمادهی مدار سازی
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
bread guide محلقرارگرفتنناندرتستر
bread-boards تختهی نان بری
bread-boards تختهی آمادهی مدار سازی
bread-boards لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
aerated bread نانیکه مصنوعابوسیله گازدرامده باشد
bread-board لوحهای که مدارهای آزمایشی الکترونی راروی آن میآرایند
bread-board تختهی نان بری
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
wheaten bread نان گندم
wheat bread نان سفید
wheat bread نان گندم
Greek bread نانیونانی
here is bread in plenty نان فراوان داریم
pumpernickel bread نانتکه
whole wheat bread انواعنانسفید
pitta bread ناننازک
milk bread نانشیرنی
unleavened bread نانتخت
I am the bread winner of the family . نان آور خانه ( خانواده ) هستم
to break bread with a person پیش کسی نان ونمک خوردن
lndian chapati bread نانچپتیهند
to bake bread or bricks پخش اجریانان
to dine off bread and cheese ناهار خود را با نان و پنیربرگذار کردن
best thing since sliced bread <idiom> [یک نوآوری یا اختراع خوب]
best thing since sliced bread <idiom> [یک ایده یا نقشه خوب]
know which side one's bread is buttered on <idiom> راه وچاه را بلد بودن
Half a loaf is better than no bread . <proverb> نیم قرص نانى بهتر از بى نانى است.
Russian black bread نانسیاهروسی
lndian naan bread نانهندی
Danish rye bread نانتکهجویدوسردار
lrish soda bread نانسوادیایرلندی
break bread with a person با کسی نان و نمک خوردن
American white bread نانسفیدآمریکایی
American corn bread نانذرتآمریکایی
small pieces of bread خرده یاریزه نان
His bread is buuttered on both side . <proverb> نانش از هر دو طرف کره مالى شده است .
caraway seeded rye bread نانگندم سیاهباتخمزیره
He eats bread at the ruling market price. <proverb> نان را به نرخ روز مى خورد .
He is on easy street . He is in clover. His bread is buttered on both sides . نانش توی روغن است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com