English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (1 milliseconds)
English Persian
He delivered a historic speech. نطق تاریخی یی ایراد کرد
Other Matches
historic تاریخی
historic مشهور
historic معروف مبنی بر تاریخ
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
delivered <adj.> <past-p.> ارسال شده
delivered <adj.> <past-p.> فرستاده شده
delivered <adj.> <past-p.> تحویل شده
delivered <adj.> <past-p.> داده شده
delivered <adj.> <past-p.> سپرده شده [داده شده]
delivered تحویل شده
delivered at frontier تحویل در مرز
delivered at frontier یکی ازقراردادهای اینکوترمز که دران فروشنده کالای موردمعامله را در مرز تعیین شده تحویل میدهد
delivered duty paid تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
speech حرف
speech گفتار
speech صحبت نطق
inner speech گفتار درونی
speech گویایی
the f.of speech قوه گویایی یاناطقه
to get any ones speech موفق بشنیدن نطق کسی شدن
d. of a speech ادای نطق
speech وسیلهای که داده را از کامپیوتر می گیرد و آنرا به صورت کلمه صوتی خارج میکند
speech تولید کلمات صوتی با بررسی صدا
speech بررسی کلمات صحبت به طوری که کامپیوتر کلمات و دستورات را تشخیص دهد
speech مدار مجتمع با صوت تولید شده .
speech که وقتی باسم اجرا شود و مشابه صحبت افراد میشود
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
d. of a speech سخن رانی
speech قوه ناطقه سخنرانی
speech سخن
clipped speech سخن کوتاه و با نفوذ
figure of speech استعاره
violent speech نطق تند یا سخت
to stumble in one's speech درسخنرانی اشتباه کردن
to interrupt any one's speech در میان سخن کسی امدن
to interrupt any one's speech سخن کسیرا گسیختن
to hear any ones speech کسیراگوش کردن
to hear any ones speech سخنرانی
figure of speech صنایع ادبی
Queen's speech جلسهسخنرانیملکه
part of speech ادات سخن
speech recogintion تشخیص گفتار
make a speech سخنرانی کردن
reported speech نقلقول
clipped speech حذف مطلب
part of speech بخش گفتار
speech therapist گفتاردرمانگر
maiden speech نخستین نطق شخص
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
to deliver a speech نطق یاسخنرانی کردن
subvocal speech گفتار ناملفوظ
indirect speech گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
parts of speech اقسام کلمه
speech therapy گفتار درمانی
indirect speech نقل قول غیر مستقیم
incisive speech سخن رک
incisive speech سخن تند یا زننده
impediment in speech گره زبان گیر
impediment in speech لکنت زبان گره
laconic speech کم گویی
distractable speech حواسپرتی کلامی
digital speech گفتار دیجیتالی
labyrinthine speech پریشان گویی
organs of speech اندامهای گفتار
pressure of speech فشار تکلم
stilted speech مطنطن گویی
speech synthesizer ترکیب کننده گفتاری
speech synthesis ترکیب کلام امیزش سخن
speech synthesis ترکیب گفتاری
speech scrambling نفوذ در شبکه مکالماتی دخالت در شبکه صوتی و به هم زدن ان
speech recogintion شناخت کلام
speech recogintion تشخیص کلام
speech recogintion بازشناسی کلام
speech disorders اختلالهای گویایی
speech center مرکز گویایی
slow of speech کندزبان
figures of speech صنایع بدیعی
His speech was in the nature of an apology. ماهیت سخنرانی او [مرد] عذرخواهی بود.
Upon his arrival , he delinered a speech . به محض ورود نطقی ایراد کرد
consensus evidenced by speech اجماع قول
simile [rhetorical figure of speech] تشبیه [استعاره ] [گفتار لفظی]
His speech gripped the television viewers ( audience ). سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com