Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (5 milliseconds)
English
Persian
He did it with his fathers knowledge.
با اطلاع پدرش اینکار راکرد
Other Matches
She is French on her fathers on her fathers side.
از طرف پدر فرانسوی است
fathers
پدر
fathers
والد
fathers
موسس
fathers
موجد بوجود اوردن
fathers
پدری کردن
founding fathers
بنیانگذار
founding fathers
موسس
founding fathers
پدر ملت
founding fathers
بنیادگذار
fathers-in-law
پدر زن
founding fathers
پیافکن
fathers-in-law
پدر شوهر
He helped me for my fathers sake.
بخاطر پدرم به من کمک کنید
No fathers or no mothers think thier childeren ugl.
<proverb>
هیچ پدر و مادرى فکر نمى کند بچه اش زشت است .
i have no knowledge of it
هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
to a knowledge
دانش اندوختن
immediate knowledge
معرفت بیواسطه
it came to my knowledge
من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
to a knowledge
کسب معرفت کردن
to my knowledge
<adv.>
تا اونجایی که من میدونم
knowledge
آگاهی
knowledge
دانایی
knowledge
ادراک
knowledge
علم
knowledge
شناخت
knowledge
دانش
self knowledge
خوداگاهی
knowledge
آنچه دانسته است
knowledge
بصیرت
knowledge
دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
knowledge
سیستم کامپیوتری که عکس العملهای ذخیره سازی
knowledge
شناخت
knowledge
نرم افزاری که دانش
knowledge
وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
knowledge
دانش
knowledge
معرفت
knowledge
طراحی و نوشتن سیستمهای کامپیوتر خبره
knowledge
وقوف
knowledge
دانایی علم
knowledge
اگاهی
knowledge
اطلاع
knowledge
علم
knowledge
شناسایی
knowledge industries
صنایع اطلاعاتی
to reach for knowledge
دانش کوشیدن
to reach for knowledge
برای یافتن
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
To acquire knowledge.
دانش فرا گرفتن
knowledge representation
بازنمود دانش
It is common knowledge that ...
این را همه کس بخوبی میدانند که ...
knowledge base
پایگاه معلومات
knowledge representation
نمایش دانش
rudimentary knowledge
دانش مقدماتی یا نخستین
reservoir of knowledge
مخزن یا گنج دانش
relativity of knowledge
نسبی بودن دانش
knowledge acquisition
کسب معلومات
knowledge acquisition
دانشیابی
knowledge acquisition
آگاهی یابی
indirect knowledge
معرفت غیرمستقیم
global knowledge
اطلاع سراسری
expert knowledge
تخصص
every branch of knowledge
هرشاخه ازعلوم
empirical knowledge
معرفت تجربی
domain knowledge
دانش محیط کاربرد
carnal knowledge
مجامعت
carnal knowledge
جماع
carnal knowledge
بغل خوابی
general knowledge
علم اجمالی
knowledge base
پایگاه دانش
knowledge base
پایگاه اگاهی
knowledge of results
اطلاع از نتایج
knowledge of persons
شناسایی اشخاص
knowledge work
کار اطلاعاتی
knowledge of a language
دانستن زبانی
meta knowledge
اگاهی غیرنمادین
knowledge is power
دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
knowledge engineering
مهندسی معلومات
knowledge engineer
مهندسی دانش
knowledge engineer
مهندسی اگاهی
knowledge domain
قلمرو دانش
knowledge domain
قلمرو اگاهی
knowledge representation
نمایش معلومات
personal knowledge of the judge
علم قاضی
equivalent knowledge credit
تصدیق اعتبار علمی
equivalent knowledge credit
تصدیق دانش علمی
Zeal without knowledge is a runaway horse .
<proverb>
جانفشانى و تعصب جاهلانه ,همچون اسبى افسار گسیخته است .
Madrklmh that every human being is conscious knowledge
مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge.
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com