English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (9 milliseconds)
English Persian
He has no influence in this company . دراین شرکت کاره ای نیست
Other Matches
influence ترغیب کردن
influence اعتبار
influence برتری تفوق
influence توانایی
influence تجلی
influence نفوذکردن بر
influence تحت نفوذ خود قراردادن
influence تاثیر کردن بر
influence وادارکردن
outside influence نفوذ بیرونی یا خارجی
influence تاثیر
influence نفوذ
to use one's influence upon اعمال نفوذ کردن بر
influence value ارزش تاثیر
influence value ضریب تاثیر
use one's influence اعمال نفوذ کردن
circle of influence دایرهای که حد منطقه تاثیررا مشخص میکند
he is an influence in politics فلانی نفوذ سیاسی دارد
planetary influence تاسیس ستارگان یا کواکب
radius of influence شعاع تاثیر
area of influence منطقه اثر
personal influence نفوذ شخصی
inductive influence تاثیر القائی
influence line خط تاثیر
influence mine مین مجاورتی
influence mine مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
influence sweep پاکسازی میدان مین بااستفاده از امواج رادار یارادیویی
combination influence عامل ترکیبی
combination influence مکانیسم عامل مرکب
area of influence منطقه نفوذ
ship influence تاثیر عبور کشتی
exercising influence دست اندرکار
undue influence اعمال نفوذ ناروا
To have power and influence. تیغ برایی داشتن
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
social influence نفوذ اجتماعی
sphere of influence منطقه نفوذ
combined influence mine مین با مکانیسم عامل مرکب مین مجهز به مدار باحساسیت مرکب
error due to external influence خطای محیطی [ریاضی]
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
to w up a company امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
company جمعیت
in company درجمعیت
in company باجمع
in company with همراه
in company with باتفاق
in company دسته جمعی
Two is company , three is none . <proverb> دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
to keep company باهم امیزش کردن
to keep company باهم بودن
to keep company with همراه بودن با
Come along and keep me company. بامن بیا تا تنها نباشم
company انجمن
company مصاحبت کردن با
company همراه
company گروهان
company تجارتخانه
company دسته هیئت بازیگران
company گروهان همراه کسی رفتن
company کمپانی
company شریک
associated company شرکت وابسته
company گروه
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
company شرکت
to keep a person company پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
public company شرکت سهامی عام
stock company شرکت سهامی
subsidiary company شرکت فرعی
to break company جدایی کردن
supply company شرکت تامین کننده
software company شرکت نرم افزاری
proprietary company شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
proprietary company شرکت خصوصی
article of a company اساسنامه شرکت
fire company شرکت اتش نشانی
separate company گروهان مستقل
service company گروهان خدمات
affiliated company شرکت وابسته
acting company شرکت عامل
ship's company پرسنل ناو
ship's company خدمه ناو
shipping company شرکت حمل و نقل
shipping company شرکت کشتی رانی
shipping company شرکت کشتیرانی
What's your insurance company? شرکت بیمه شما کدام است؟
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
a stand-alone company یک شرکت مستقل
directorate [of a company] هیئت مدیره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
directorate [of a company] هیئت نظاره [اقتصاد] [اصطلاح رسمی]
aircraft company شرکت ساخت هواپیما [اقتصاد]
Company town شهرک کارگران
offshore company شرکت صندوق پستی در خارج از کشور [ برای سود در مالیات]
to shake up [a company] <idiom> سازمان [شرکتی را ] اساسا تغییر دادن
to have a holding in a company در شرکتی دارائی سهام داشتن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
trading company شرکت تجارتی
trust company شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
unlimited company شرکت با مسئولیت نامحدود
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
He is a new face in the company . چهره تازه ای درشرکت است
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
invalidation of company بطلان شرکت
to join company with somebody به کسی ملحق شدن [همراه کسی شدن]
finance company شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
cooperative company شرکت تعاونی
holding company شرکت صاحب سهم
holding company شرکت سرمایه گذاری درسهام
controlling company holdingcompany
holding company کمپانی مسلط
holding company شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
holding company شرکت در سرمایه گذاری درسهام
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
company seal مهر شرکت
company network شبکه شرکت
company network شبکه همکار
incorporated company شرکت ثبت شده
company law قوانین مربوط به شرکتها
mutual company شرکت تعاونی
holding company شرکت مالک
company team تیم گروهانی
growth company شرکت در حال گسترش
company secretary منشی شرکت
finance company شرکت تامین مالی
controlled company شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
electric company شرکت برق
doctor to the company پزشک شرکت
headquarters company گروهان ارکان
winding up of a company انحلال شرکت
headquarters company گروهان قرارگاه
holding company شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
holding company شرکت مرکزی
dissolution of a company انحلال شرکت
company law قوانین شرکت
company grade پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
branch of a company شعبه شرکت
parent company شرکت مادر
parent company شرکت اصلی
parent company شرکت مادر شرکت مرکزی
company union اتحادیه شرکت
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
private company شرکت خصوصی
company team تیم مرکب
constituent company شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
company grade در رده گروهان
company funds اعتبارات گروهانی
company commander فرمانده گروهان
commercial company شرکت تجاری
insurance company شرکت بیمه
controlling company موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
a company of good standing شرکتی با اعتبار
Iran Carpet Company شرکت سهامی فرش ایران
computer leasing company شرکت اجاره دهنده کامپیوتر
computer serrices company شرکت خدمات کامپیوتری
extend the life of the company امتداد مدت شرکت
consumers cooperative company شرکت تعاونی مصرف
non-resident company [British E] شرکت غیر ساکن
letter-box company شرکتی [درپناهگاه مالیاتی] که تنها صندوق پستی دارد
joint-stock company شرکت سهامی
joint stock company شرکت سهامی
standard oil company استاندارد اویل کمپانی
standard oil company شرکت نفت استاندارد
limited liability company شرکت با مسئولیت محدود
terminal service company گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
unlimited liability company شرکت تضامنی
limited liability company شرکت با مسئوولیت محدود
To lay the foundation of a company. پایه واساس شرکتی راریختن
part company with a person رفاقت را با کسی بهم زدن
Our company is oprerating in several countries . شرکت ما درچندین کشور عمل می کند
head office of company مرکز اصلی شرکت
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
quasi public company شرکت نیمه دولتی
The hell with the company (office). گور بابای شرکت ( اداره )
producers cooperative company شرکت تعاونی تولید
public joint stock company شرکت سهامی عام
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
private joint stock company شرکت سهامی خاص
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
employer's liability insurance company شرکت بیمه
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
This company guarantees prompt delivery of goods. این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
Saving your presence . present company excepted . بلانسبت شما !
I have a position ( post ) of great responsibility in this company . دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com