Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English
Persian
I stayed up reading until midnight.
تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
Other Matches
midnight
فرمان از کنترل نزدیک به دورتغییر فرکانس بدهید دررهگیری هوایی
midnight
نیمه شب
midnight
نصف شب
midnight
دل شب تاریکی عمیق
midnight sun
خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
We talked until midnight. and then separated.
تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
to burn the midnight oil
شب نشینی کردن
to burn the midnight oil
در شب ریاضت کشیدن
to burn the midnight oil
دود چراغ خوردن
burn the midnight oil
<idiom>
[زحمت زیاد کشیدن]
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
They were stI'll talking away at midnight.
تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
stayed
ماندن
stayed
انکر
stayed
سپر
stayed
توقف کردن
stayed
نگاه داشتن
stayed
بازداشتن
stayed
توقف مکث
stayed
ایست
stayed
سکون
stayed
مانع عصاء
stayed
نقطه اتکاء
stayed
تکیه مهار
stayed
حائل
stayed
توقفگاه
stayed
بکسل طولی ناو
stayed
سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
He stayed three nights with us.
سه شب پیش ما بود
i stayed there for days
سه روز انجا ماندم
I stayed at the hotel with some friends.
با دوستانم درهتل ماندم
He wisely stayed at home .
عقل کردودرمنزل ماند
cable-stayed bridges
کابلهایبرقراریپل
We stayed at the seaside for one week .
یک هفته کنا ردریا ماندیم
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Tourists have stayed away in droves this summer.
این تابستان دسته های زیادی از گردشگران نیامدند.
reading
خواندن
reading
قرائت
reading
تفسیر
reading
نظریه شور
reading
استنباط
reading
مطالعه
reading
یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
first reading
طرح نخستین لایحه قانونی درمجلس
reading rooms
قرائت خانه
reading rooms
خوانشگاه
lip-reading
لب خوانی
reading room
قرائت خانه
reading room
خوانشگاه
reading room
اتاق قرائت
reading mirror
آینهمخصوصخواندن
reading start
شروعخواندن
reading rooms
اتاق قرائت
reading lamp
چراغمطالعه
Proof – reading.
غلط گیری (تصحیح مطا لب چاپی وغیره )
sight-reading
بدون مطالعه قبلی خواندن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
sight-reading
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
mind reading
فکرخوانی
She was reading the book to herself.
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
lip reading
لب خوانی
sight-reading
بدون امادگی قبلی اجراکردن
thought reading
اندیشه خوانی
parallel reading
خواندن موازی
oral reading
بلندخوانی
mirror reading
وارونه خوانی
mind reading
کشف افکار دیگران
map reading
نقشه خوانی کردن
map reading
نقشه خوانی
reading desk
بعدا پرسیده شود
hand reading
کف بینی
first reading of a bill
شوراول لایحه
reading readiness
امادگی خواندن
reading age
سن خواندن
reading disability
ناتوانی در خواندن
reading habit
عادت خواندن
silent reading
بیصدا خوانی
reading wand
دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
reading station
ایستگاه خواندن
reading span
فراخنای خواندن
direct reading
قرائت مستقیم
reading speed
سرعت خواندن
reading rate
سرعت خواندن
reading quotient
بهر خواندن
direct reading dial
درجه بندی برای قرائت مستقیم
light-reading scale
نورخواندنصفحه
direct reading instrument
دستگاه مستقیم خوانی
direct reading galvanometer
گالوانومتر بی تبدیل
gray oral reading test
ازمون بلند خوانی گری
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
mirror writing shadow reading
کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com