Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (2 milliseconds)
English
Persian
Many people were hurt when the boiler exploded.
وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
Other Matches
exploded
منبسط کردن
exploded
محترق شدن
exploded
گسترده کردن
exploded
منفجر شدن یا منفجر کردن ترکیدن محترق شدن
exploded
منفجر شدن ترکیدن
At last his anger exploded.
عاقبت از زور خشم ترکید
exploded view
منظره بریده
exploded view
منظره شکافته شده مدل بریده
exploded view
شرحی از یک ساختمان جامد
To burst ( exploded) a bomb.
بمب ترکاندن
exploded pie graph
نمودار گرد تفکیک شده
hurt
ازار
hurt
مصدوم
to get hurt
ازاردیدن
hurt
اذیت کردن صدمه زدن اسیب
did you hurt your self a
ایاهیچ اذیت شدید
hurt
داغ دل
get hurt
ازار دیدن
get hurt
اذیت شدن
i hurt my self
اسیب دیدم
i hurt my self
اذیت شدم
i u. that he has been hurt
قول می دهم که اسیبی ندیده باشد
hurt
صدمه
hurt
زیان
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
hurt
صدمه اذیت
to get hurt
اذیت شدن
hurt
ازار رساندن
hurt
اسیب زدن به ازردن
hurt
اذیت کردن
hurt
جریحه دار کردن
hurt
خسارت رساندن اسیب
i hurt my finger
انگشتم اسیب دید
My feet hurt.
پاهایم درد می کنند.
i hurt my finger
انگشتم رنجه شد
boiler
مولد بخار
boiler
دیگ بخار
boiler
دیگ
Fortunately I wasnt hurt.
شانس آوردم . طوریم نشد
my words hurt his feelings
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
My pride was wounded ( hurt) .
به غیرتم برخورد
boiler suits
رجوع شود به coveralls
wash boiler
دیگ رختشویی
steam boiler
دیگ بخار
soap boiler
صابون پز
double boiler
حمام آب
double boiler
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
boiler suit
رجوع شود به coveralls
margine boiler
دیگ بخار کشتی
boiler maker
متصدی دیگ بخار
flue boiler
دیگ بخار
pot boiler
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
electric boiler
دیگ بخار برقی
bitumen boiler
دستگاهی که با ان قیر رامیجوشانند
boiler room
اطاق دیگ بخار
boiler plate
سطح یخزده و سفت برف
boiler maker
سازنده دیگ بخار
double boiler
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
pot-boiler
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
internal firebox boiler
دیگ درونسوز
low pressure boiler
دیگ فشار ضعیف
nuclear boiler room
اتاقکمولدبخارهستهای
people
مردم
people
خلق
people
مردمان
Among the people .
درمیان مردم
people
جمعیت قوم
the people
مردم
the people
جمهور
people
ملت
people
ساکن شدن
these people
این مردمان
many people
خیلی از مردم
people
قوم
people
اباد کردن پرجمعیت کردن
right of people
حق الناس
he of all people
مخصوصا او
[از همه]
other people
سایر مردم
other people
مردم دیگر
Quite a few people ...
تعداد زیادی
[از مردم]
most people
بیشتر مردم
many people
بسیاری از مردم
many people
خیلی اشخاص
people
تن
[جمعیت شهری]
people say
مردم می گویند
these people
این اشخاص
There are people injured.
چند نفر مجروح شده اند.
The people were crying out against it.
دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
Several persons ( people ).
چندین تن
People of the Book
پیروان کتاب مقدس
[ دین]
quite a number of people
عده زیادی از مردم
We old – fashioned people .
ما قدیمی ها
The people have got wise to him.
مردم دستش را خوانده اند
To muzzle the people.
دهان مردم را بستن
Such people are wicked .
اینگونه آدمها شر هستند
How many people live here ?
چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
of all
[things or people]
<adv.>
مخصوصا
[چیزی یا کسی]
It benefits the people .
فایده اش به مردم می رسد
scores of people
دسته دسته مردم
the people pressed in
مردم زور اورده داخل شدند
people forces
نیروی پایداری
the dregs of the people
مردم پست
people of quality
بزرگان
people of quality
مردمان متشخص
the common people
عوام الناس
the common people
عامه
the common people
عوام
the chosen people
بنی اسرائیل
people sniffer
رادار کشف افراد دشمن
people sniffer
ادم یاب
people sniffer
رادار مخصوص کشف افراد دشمن از روی بوی بدن انها
shoals of people
دسته دسته مردم
the chosen people
قوم برگزیده
to herd with other people
با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
people forces
نیروی چریکی دفاع از خود در شهرو دهات
none but low people go there
جز مردم پست بدانجا نمیرود
none but low people go there
هیچکس
People are looking for new ideas.
مردم عقب فکرهای تازه هستند
flower people
مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
boat people
پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
streams of people
دسته دسته مردم
peculiar people
قوم خاص
young people
جوانان
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
peculiar people
قوم برگزیده
people of all ranks
مردم ازهر طبقه
work people
کارگران طبقه کارگر
smuggler
[of people across a border]
قاچاقچی آدم
[در سر مرز]
approachable
[accessible to most people]
همخو
[در آخر جمله می آید]
[اصطلاح روزمره]
approachable
[accessible to most people]
کمک کننده
[در آخر جمله می آید]
[اصطلاح روزمره]
approachable
[accessible to most people]
هم مشرب
[در آخر جمله می آید]
[اصطلاح روزمره]
cattage key people
افرادی که در خانه کار می کنند و کار را از طریق سیستمهای مخابراتی فلاپی دیسک یاسایر وسایل به شرکت ارسال می دارند
to rescue people from the water
مردم را
[از غرق شدن ]
در آب نجات دادن
people have full control and
الناس مسلطون علی اموالهم
I don't know any German people other than you.
من هیچ آلمانی به غیر از تو را نمی شناسم.
people have full control and
property their dominionover
english speaking people
مردم یا ملل انگلیسی زبان
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
I didnt expect it from you of all people .
ازتویکی توقع نداشتم
To try to effect a reconciliation . between two people .
میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
What percentage of the people are literate?
چند درصد مردم با سواد هستند ؟
He is enthroned in the hearts of his people .
درقلب ملت خود جای دارد
To arhue ( haggle ) with people .
با مردم سروکله زدن
to read people's hands
کف بینی کردن
The people protested vocally.
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
people of every description
[of all descriptions]
همه جور آدم
He wanted to incite the people.
قصد داشت مردم راتحریک کند
To set people by the ears.
مردم را بجان هم انداختن
Several people could be accommodated in this room.
چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
People tend to judge by appearances .
عقل مردم به چشمشان است
We are thirty people not counting the children .
بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people.
دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
fee
[payment to professional people]
حق الزحمه
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you !
خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
fee
[payment to professional people]
اجرت
The people wondered how the contraption worked.
مردم در شگفت بودند که این ابتکار چگونه کار می کرد.
Carrie is her own worst enemy, she's always falling out with people.
کری همیشه با همه بحث و جدل می کند و برای خودش دردسر می تراشد.
In the nature of things, young people often rebel against their parents.
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
people who live in glass houses should not throw stones
<idiom>
هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent.
سری توی سرها درآوردن
To set two people against each other . To stir up bad blood between tow persons.
میانه دونفررا بهم زدن
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts.
مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk .
تو یکی دیگه حرف نزن !
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
باصطلاح
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
که چنین نامیده شده
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
کذایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com