English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack. سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
Other Matches
preventing پیش گیری کردن
preventing بازداشتن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
preventing مانع شدن
preventing جلوگیری کردن از
preventing توقف رخ دادن چیزی
preventing جلوگیری کردن
agencies نماینده
agencies کارگزاری
agencies پیشکاری دفترنمایندگی
agencies وساطت
agencies گماشتگی ماموریت
agencies وکالت
agencies نمایندگی
agencies عامل
agencies اژانس شعبه
agencies عاملیت
agencies کارگزار دلال
agencies واسطه
agencies قسمت
agencies دایره
travel agencies اژانس مسافری
travel agencies اژانس مسافرتی
news agencies آژانس خبری
news agencies بنگاه خبرگزاری
dropped کم کردن
dropped چکه سقوط
dropped نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
dropped یک تکه کثیفی که روی سطح دیسک یا نوراقراردارد و اجازه ضبط داده در آن محل نمیدهد
dropped دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropped خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropped افت سقوط
dropped چکه
dropped قطره
dropped پشت سر گذاشتن حریف دو
dropped فرود
dropped سقوط
dropped افت
dropped انداختن قطع مراوده
dropped رهاکردن
dropped افتادن چکیدن
dropped از قلم انداختن
dropped اب نبات
dropped نقل
dropped قطره سقوط کردن کم کنید
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped جاگذاشتن حریف
dropped ژیگ
dropped بار
I dropped in to say hello. آمدم اینجا یک سلامی بکنم
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
dropped egg تخم مرغ اب پز
At last the penny dropped! <idiom> آخرش متوجه شد که موضوع چه است! [اصطلاح]
At last the penny dropped! <idiom> آخرش دوزاریش افتاد! [اصطلاح]
. She dropped her demands (claim). دست از تقاضاهای خود برداشت
My jaw dropped to the floor! <idiom> از تعجب داشتم شاخ در می آوردم! [اصطلاح روزمره]
government دولت
government صلاحدید
government سرپرستی
government فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
government عقل اختیار
self government حکومت به دست مردم
self-government حکومت بدست مردم
government حکومت
government securities اوراق بهادار دولتی
government house اداره حکومتی
government stock سهام دولت
government house اقامتگاه رسمی فرماندار
government officials مامورین دولتی
government property مال دولتی
government regulation مقررات دولتی
government sector بخش دولتی
government expenditures هزینههای دولت
government enterprise موسسات تولیدی دولتی
cabinet government حکومت حزب حائز اکثریت
coalition government حکومت ائتلافی
colonial government دولت یا حکومت مستعمراتی
constitutional government حکومت مشروطه
parliamentary government حکومت پارلمانی
democratic government حکومت ملی
federal government حکومت متحده
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
government bonds اوراق قرضه دولتی
government broadcasting پخش برنامههای دولتی
government budget بودجه دولت
government circles دوایر حکومتی
government control نظارت دولتی
A new government wI'll take office . حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
government control کنترل دولتی
central government حکومت مرکزی
puppet government حکومت پوشالی
government office اداره دولتی
government departments دوایر دولتی
presidential government حکومت جمهوری
national government ائتلافدولت
the policy of the government سیاست دولت
the policy of the government رویه دولت
state government دولت مرکزی
seat of government مقر حکومت
representative government حکومتی که وضع قوانین ان بانمایندگان ملت باشد
puppet government دولت پوشالی
mixed government حکومتی که در ان جنبههای پادشاهی واشرافی و دمکراسی با هم به کار گرفته شود
mixed government حکومت مختلط
government department وزارتخانه دولت
military government حکومت نظامی
government stock اوراق بهاداردولتی
government treasury خزانه دولت
local government حکومت محلی
local government حاکم محلی
local government استانداری
military government دولت نظامی
military government حکومت نظامی فرمانداری نظامی
government dificit surplus کسر بودجه
To accord recognition to a new government. دولت جدیدی را برسمیت شناختن
counsel briefed by the government وکیل تسخیری
counsel briefedby the government وکیل تسخیری
government transfer payments پرداختهای انتقالی دولت
government owned industries صنایع دولتی
The corruption in government offices . فساد دردستگاههای دولتی
government owned industries صنایع متعلق بدولت
government-run [television, newspaper etc.] <adj.> دولتی
government-run [television, newspaper etc.] <adj.> حکومتی
attack افند
attack [on] حمله کردن [بر]
attack تک کردن
attack مبادرت کردن به تاخت کردن
attack اصابت یا نزول ناخوشی
attack تاخت و تاز یورش
attack حمله
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
attack فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attack حمله کردن
attack تاخت
attack تکش
attack تعدی
attack اعتداء
attack تک
attack مبادرت کردن به
attack حمله کردن بر
counter attack حمله متقابله
minority attack حمله اقلیت پیادهای شطرنج
diversionary attack تک انحرافی
mating attack حمله ماتی
diversionary attack تک منحرف کننده توجه دشمن
double attack حمله دویل
minority attack حمله مینوریته
compound attack حمله شمشیرباز با حرکات پی در پی
direction of attack سمت حمله
direction of attack سمت تک
angle of attack زاویه حمل
creeping attack تک خیزبه خیز
creeping attack تک مرحله به مرحله
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
pillsbury attack حمله پیلزبری در گامبی وزیرشطرنج
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
anxiety attack حمله اضطراب
preemptive attack تک پیشگیری
coordinated attack تک هم اهنگ شده
preemptive attack تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
composite attack حمله شمشیرباز با حرکات پی در پی
creeping attack تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
creeping attack تک غافلگیرانه دریایی
phased attack تک مرحله به مرحله
deliberate attack تک با فرصت
moller attack حمله مولر در جوئوکوپیانوشطرنج
momentum of attack دور حمله
momentum of attack شدت حمله
nimzovitch attack گشایش لارسن
cut off attack تک برشی
cut off attack تک هواپیمای رهگیر به متجاوز
cut off attack تک قطع کننده مسیر
open to attack در معرض حمله
corrosive attack اغاز و توسعه خورندگی
attack altitude ارتفاع تک
angle of attack زاویه تک
anderssen attack حمله اندرسن در دفاع فرانسوی شطرنج
launch an attack اجرای حمله شروع تک
launch an attack شروع حمله
launch an attack حمله کردن
landing attack تک فرود یا پیاده شدن به ساحل با کشتی یاهواپیما
landing attack تک همراه با پیاده شدن به ساحل
internal attack تک داخلی یا تک از داخل
holding attack تک بازدارنده
holding attack تک متوقف کننده
holding attack تک تثبیت کننده
absence attack حمله غیاب
accidental attack تک تصادفی
four powns attack حمله چهار پیاده
air attack تک هوایی
frontal attack تک جبههای
frontal attack حمله جبههای
false attack حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
line of attack هدف
line of attack سینه شمشیرباز
marshall attack حمله مارشال در روی لوپس
surprise attack تک ناگهانی
main attack حمله اصلی
main attack تلاش اصلی نیروها
durkin attack حمله دیورکین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com