Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
Tons (bags) of money.
یک دنیا پول
Other Matches
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
tons upon tons of powder
تن هاباروت
tons upon tons of powder
خروارهاباروت
tons
709 کیلوگرم
tons
واحد استاندارد وزن در سیستم متریک
tons
تن
tons
واحد وزنی برابر با 0001کیلوگرم
tons of paper
خروارها کاغذ
tons per inch immersion
تناژ ناو بر حسب عمق اب
bags
کیسه
bags
کیف
bags
جوال
bags
ساک خورجین
bags
چنته
bags
باد کردن متورم شدن
bags
ربودن
bags
قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
bags
شکار کردن با تیر
bags
تعدادی از اجزای نا مرتب
bags
کیف ابزار
tea bags
پاکت محتوی چای فوری
punching bags
کیسه شن تمرین بوکس
punching bags
کیسه شنی مشت بازی
tote bags
همیان
tote bags
ساک
tote bags
کیف
oxford bags
شلوار خیلی گشاد
punching bags
کیسه مشت
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
Protection money. Racket money.
باج سبیل
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
value for money
قدرت خرید پول
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
money on d.
پول سپرده
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
near with one's money
خسیس
value of money
ارزش پول
near money
شبه پول
value for money
ارزش پول
take in (money)
<idiom>
رسیدن
money
جایزه نقدی
he is f. of money
پول فراوان دارد
money on d.
وجه امانعی
his money is more than can
پولیش بیش
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
f. money
پول فراوان
money
پول
money
سکه
money
اسکناس
money
مسکوک ثروت
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
raise money
فراهم کردن پول
raise money
جمع اوری کردن پول
ready money
پول نقد
quantity of money
مقدار پول
smart money
خسارت
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money
مطلع
purchase money
قیمت جنس
soft money
پول ضعیف
sound money
پول قوی
purchase money
در CL ثمن
smart money
پاداش زیان
short of money
کم پول
money making
پول بهم زدن پول جمع کنی
requistion for money
درخواست
requistion for money
پول
retention money
پول گرویی
role of money
نقش پول
ready money
پول فراهم شده
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
scant of money
کم پول
ready money
پول موجود
scant of money
بی پول
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
money list
لیست پرداخت حقوق
money pot
غلک
money pot
دخل
money spinner
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money stock
حجم پول در گردش
money stock
عرضه پول
money supply
عرضه پول
money wage
مزد پولی
money worth
برابر پول
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money on deposit
پول سپرده
money maker
پول گرد کردن
money making
پول گرد کن
money making
پول بهم زنی
money matters
امور پولی
money multiplier
ضریب بهم فزاینده پول
money of account
پول محاسباتی
money off offer
فروش با تخفیف
lap money
جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
money on deposit
وجه امانی
money worth
بهای پول
money worth
پول بها
money worth
چیزی که بپول بیزرد
passage money
خوراک
passage money
غذا
passage money
راه
passage money
تاکردن
passage money
معاش کردن
penury of money
کمیابی پول
penury of money
قحط پول
possession money
حق الاجرا
possession money
حق النسبی
passage money
کرایه مسافر
passage money
کرایه
mortgage money
پول رهنی
mortgage money
پول قرضی
quasi money
شبه پول
neutrality of money
خنثی بودن پول
neutrality of money
بدون تاثیربودن پول
oceans of money
یک دنیا پول
odd money
یک اسکناس 01 ریالی
onother's money
پول دیگری
onother's money
پول شخصی دیگر
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
time is money
<idiom>
وقت طلاست
save money
به دقت خرج کردن
save money
پس انداز کردن
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
Changing money
تبدیل پول و ارز
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
volume of money
حجم پول
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
to be rolling in money
<idiom>
تو پول غلت زدن
[اصطلاح]
I'm not made of money!
<idiom>
من که پولدار نیستم!
[اصطلاح روزمره]
Money peters out.
پول کم کم تمام می شود.
You will need to spend some money on it.
تو باید برایش پول خرج بکنی.
borrowed money
پول قرض گرفته شده
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
veil of money
حجاب پول
trust money
پول امانی
token money
پول فرعی
to take eggs for money
کردن
to take eggs for money
را با دربرابر
to take eggs for money
خر مهره
to stink of money
خر پول بودن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to have a run for one's money
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
to change money
خردکردن یامبادله کردن پول
time money
وام مدت دار
tight money
سیاست پولی انقباضی
tight money
کنترل پولی
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money
عرضه پول
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
velocity of money
سرعت پول
wildcat money
پول بدون پشتوانه
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
To count the money .
پول شمردن
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To be a money grubber.
پول پرست بودن
To raise money.
پول فراهم کردن
gate money
پولبلیطورودیه
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
sound money
پول سالم
cheap money
پول با بهره کم
money demand
تقاضا برای پول
despatch money
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
despatch money
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
پاداش سرعت کار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com