English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
administrative contracting office دفتر استخدام کارگزینی
administrative contracting office دفتراداری
Other Matches
contracting متعاهد
contracting متعاقد
contracting officer افسرپیمان
contracting officer افسر متصدی پیمان
contracting carrier موسسه حمل و نقل موردقرارداد
contracting parties طرفین قرارداد
contracting industry صنعت ساختمان
contracting parties طرفین متعاهدین طرفین متعاقدین
contracting parties طرفین متقاعدین
contracting parties متعاقدین
the contracting parties طرفین متعاهدین
contracting party طرف قرارداد
the contracting parties طرفین متعاقدین
high contracting parties طرفین معظمین متعاقدین طرفین معظمین متعاهدین
administrative اجرایی
administrative مجری
administrative اداری
administrative publications نشریات اداری
administrative command فرماندهی اداری
administrative command یکان اداری
administrative channels طرق اداری
administrative channels مجاری اداری
administrative storage انبار کردن به طریق اداری
administrative order دستور اداری
administrative tribunal دادگاه اداری
administrative escort ناو اداری
administrative building ساختماناداری
administrative capacity فرفیت اداری
administrative shippings ارسال اماد به طریق اداری
administrative services قسمتهای اداری
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
administrative net شبکه اداری
administrative movement حرکت اداری
administrative march راهپیمایی اداری
administrative law حقوق اداری
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
administrative landing پیاده شدن اداری
administrative flight هواپیمای اداری
administrative flight پرواز اداری
administrative services خدمات اداری
administrative escort ناو اسکورت اداری
administrative budget بودجه اداری
administrative approval موافقتنامه اداری
administrative acceptees پرسنل قبول شده از نظر اداری
administrative law قوانین اداری
administrative acceptees پرسنل پذیرفته شده
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
administrative lead time زمان اداری دریافت اماد
administrative data processing پردازش دادههای اداری
administrative crypto account نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
administrative wheeled vehicle fleet کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
office دفتر
in office در دفتر
office اداره
office محل کار
office منصب
little office نماز مخصوص حضرت مریم
office مسئولیت احرازمقام
to i. anyone with an office به کسی منصب دادن
office شغل
office مقام
office اشتغال
office کار وفیفه
office خدمت
office محل کار اداره
office دفتر کار
Near our office . نزدیک اداره ما
to r. any one in an office کسی رادوباره به منصبی گماشتن
office اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
office استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
office مناسب برای استفاده در شرکت
office کامپیوتر کوچک
office وفیفه
office اطاق
office اطاق دفتر
office شغل عمومی
site office دفتر مشاوراملاک
ticket office محل فروش بلیت
site office دفتر ساختمانی
removal from office عزل
registered office اقامتگاه قانونی شرکت
stationery office اداره انتشارات پارلمانی ورسمی
subhome office شعبه دفتر اصلی
office copy رونوشت مصدق
tenure of office تصدی
tenure of office زمامداری
out of [outside] office hours خارج از ساعات اداری
office chair مبل اداری
subhome office شعبه اصلی یک اداره
the foreign office وزارت خارجه
record office اداره بایگانی کل
office hours ساعات اداری
office of records بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
office of the future ادارهای که استفاده گستردهای از کامپیوتر
office of the future ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
paperless office اداره بی کاغذ
office manager رئیس دفتر
patent office اداره ثبت اختراعات
period of office دوره تصدی
police office کلانتری
office work کار اداری
police office پاسگاه پلیس
printing office چاپخانه
purchasing office قسمت خرید
office manager رئیس اداره
office hours ساعات کار
purchasing office دفتر خرید
office of records دفتر بایگانی
ticket office باجه
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
Outside office hours. خارج از وقت اداری
To assume office . عهده دار مقامی ( سمتی ) شدن
A new government wI'll take office . حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
ticket office باجه بلیت فروشی
booking office باجه رزرو بلیت
Where is the post office? پستخانه کجاست؟
Where is the booking office? باجه رزرو بلیت کجاست؟
Where is the booking office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
Where is the ticket office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
information office دفتر اطلاعات
ticket office باجه فروش بلیت
office chair صندلی اداری
office grapevine سخن چینی [در دفتری یا شرکتی]
sorting office مکانیکهدرآننامهها بستههاو....باتوجهبهآدرسگیرندهدستهبندیمیشوند
placement office موسسهکاریابیبرایفارغالتحصیلان
office-holder صاحب منصب دولت
office-holder کارمند دولت
office-holder صاحب مقام
office-holder دیوان سالار
office-holder دیوان گر
office-holders صاحب منصب دولت
office-holders کارمند دولت
office-holders صاحب مقام
office-holders دیوان سالار
office-holders دیوان گر
office tower برجکارهایاداری
booking office گیشهفروشبلیط
booking office باجه فروش بلیت
government office اداره دولتی
the relevant office اداره مسیول
office computer کامپیوتر اداری
register office اداره ثبت احوال
central office دفتر مرکزی
central office مرکز تلفن
central office تلکس و تلگراف
war office وزارت جنگ
drawing office دفتر نقشه کشی
drawing office دفتر طراحی
during his tenure of office درمدت تصدی او
electronic office محل تجهیزات الکترونیکی دفتر الکترونیکی
end office دفتر انتهایی
end office شعبه جز
engineering office دفتر مهندسی
engineering office دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
exchange office مرکز تلفن خودکار
finance office اداره دارایی
front office سیاستمداران وگردانندگان یک سازمان
good office مساعی جمیله
governor's office فرمانداری
census office اداره امار و ثبت احوال
census office دایره سجل و احوال
cash office صندوق
Foreign Office وزارت امور خارجه
office automation خودکارسازی اداری خودکارسازی دفتری
Home Office وزارت کشور
Home Office وزارت داخله
box office گیشه فروش بلیط ورودیه نمایش
box office باجه بلیط فروشی
post office پستخانه
post office اداره مرکزی پست
post office محل ذخیره اصلی پیام ها برای کاربران شبکه محلی
registry office اداره ثبت
audit office دفتر حسابرسی
audit office اداره حسابرسی
automated office دفتر خودکار
branch office شعبه
branch office دفتر شعبه
cash office دایره صندوق
head office اداره مرکزی
investiture with an office برگماری بکار
jack in office ادم باد درسرکه تازه بمقام
jack in office رسیده است
office boy فراش
office boy پیشخدمت
office attorney وکیل دفتر
job office دفتر کارگاه
main office مرکز اصلی
labour office اداره کارگزینی
land office اداره املاک وثبت اراضی
lawyer's office دارالوکاله
lawyer's office دفتر وکالت
notary office دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
notary office محضر
office building ساختمان اداری
investiture with an office اعطای منصب
india office وزارت هند
holy office جامعه راهبان ومومنین
india office اداره امورهندوستان
inquiry office اداره خبر گیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com