English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
average strength استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
Other Matches
strength قوه توانایی
strength نیرو
it is too much for my strength زورمن به ان نمیرسد
it is beyond my strength فوق نیروی من است
it is beyond my strength زورمن به ان نمیرسد
strength شدت
it is too much for my strength فوق نیروی من است
strength قدرت
strength زور
strength قوت
strength مقاومت
strength نیرومندی
strength توان رزمی تعداد نفرات
strength قدرت رزمی استعداد نفری
strength استحکام
on the strength of باستناد
on the strength of باتکا
strength دوام
strength استعداد رزمی
flexural strength توان خمشی
ego strength نیرومندی خود
strength weld جوشکاری مقاومتی
compression strength تاب فشاری
flexural strength تاب خمشی
muscular strength زور بازو
nonoperating strength پرسنل غیر فعال
nonoperating strength جمعی غیرفعال در یکان
pole strength شدت قطب
response strength نیرومندی پاسخ
shear strength مقاومت برشی
shear strength استقامت برشی
shearing strength طول برشکاری
muscular strength وی ماهیچه
level of strength میزان استعداد رزمی
level of strength سطح استعداد رزمی
grid strength سیگنال شبکه
habit strength نیرومندی عادت
hot strength استحکام گرمایی
impact strength استحکام برخورد
impact strength استحکام ضربهای
initial strength استحکام اولیه
insulation strength استحکام ایزولاسیون استحکام عایق بندی استحکام عایق کاری
ionic strength قدرت یونی
signal strength شدت صوت
flexural strength مقاومت خمشی
bond strength قدرت پیوند
strength of current شدت جریان
current strength شدت جریان
buckling strength استحکام خمشی
characteristic strength مقاومت مشخصه
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
command strength استعداد یکان
compression strength مقاومت فشاری
compression strength توان فشاری
crushing strength تاب گسیختگی
compression strength استحکام فشاری
compressive strength تاب فشردگی
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
creep strength پایداری خزشی
creep strength مقاومت خزشی
strength in bending مقاومت خمشی
bending strength مقاومت خمشی
field strength شدت میدان
fatigue strength استحکام خستگی
end strength استعداد نهایی
effective strength استعدادرزمی موجود
effective strength استعداد رزمی موثر
dynamic strength مقاومت دینامیکی
disruptive strength استحکام انقطاع
dielectric strength استحکام دی الکتریک
dielectric strength استحکام شکست
dielectric strength قدرت دی الکتریک
dielectric strength پایدار دی الکتریکی
design strength مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
design strength مقاومت محاسباتی
cube strength مقاومت نمونه مکعبی
crushing strength مقاومت خرد شدن
accountable strength استعداد قابل محاسبه
yield strength تاب ارتجاعی
they overtax our strength بما تکلیف میکنند که زیادنیروی خودرابکاراندازیم
virile strength قوت مردی
torsional strength استحکام پیچشی
virile strength نیروی مردانه
ultimate strength مقاومت نهائی
ultimate strength تاب
ultimate strength مقاومت نهایی
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
authorized strength استعداد مجاز
unit strength قدرت رزمی یکان
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
ultimate strength مقاومت یا استحکام نهایی
assiciative strength نیرومندی تداعی
ultimate strength حاصلضرب بیشترین بار ممکن
accountable strength استعداد قابل توجه
tensile strength استحکام کششی
strength ratio نسبت استحکام
strength properties خصوصیات استحکام
strength of materials مقاومت مصالح
unit strength استعدادیکان
superego strength نیرومندی فراخود
tensile strength مقاومت کششی
tensile strength توان کششی
tensile strength تاب کششی
strength of magnetism شدت مغناطیسی
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
tear strength مقاومت [در برابر پارگی]
knot strength استحکام گره
strength under tangential loading مقاومت دربرابر عاملهای مماسی
effective habit strength حد موثر نیرومندی عادت
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
transverse bending strength استحکام خمشی
bending fatigue strength مقاومت تناوبی خمش استحکام استانه خمش
ultimate tensile strength حد نهایی کشش و استحکام نخ [قبل از پاره شدن]
electric field strength شدت میدان الکتریکی
high strength steel فولاد با استحکام عالی
field strength meter سنجه شدت میدان
soil shear strength قدرت مقاومت خاک در مقابل گلوله یا نفوذ ان
izod impact strength استحکام ضربه ایزوتوپ
ultimate compressive strength حداکثر مقاومت دربرابر فشار
magnetic field strength شدت میدان مغناطیسی
torsional fatigue strength استحکام فرسودگی پیچشی
intrinsic fatigue strength استحکام فرسودگی ذاتی
authorized strength of theater استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
high temperature strength استحکام حرارتی
line of magnetic field strength خط میدان مغناطیسی
line of electric field strength خط شدت میدان الکتریکی
measurement of wind strength: anemometer اندازهگیریجهتباد
creep strength at elevated temperatures مقاومت خزشی در دمای بالا
elastic limit tensile strength elastometer ratio
creep strength depending on time پایداری خزشی تابع زمان
elastic limit tensile strength دستگاه اندازه گیری الاستیسیته ارتجاع سنج
high strength cast iron چدن با استحکام عالی
above average <adj.> بیش از حد متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
particular average خسارت جزئی
with particular average مشمول خسارات خاص
on average [on av.] روی هم رفته
on average [on av.] در حالت کلی
on average [on av.] در میانگین
particular average خسارات جزئی
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
particular average خسارت خاص
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
with average شامل خسارات خصوصی وجزئی
average out میانگین در نظر گرفتن
average خسارت
average معدل میانگین
average مقدار متوسط
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average معدل گرفتن
average خسارت بحری
average میانگین حسابی متوسط حسابی
average معدل
average particular خسارت وارده بر کشتی
average عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
average ایجاد میانگین
average متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average در حالت کلی
average میانگین موفقیت
average متوسط خسارت در بیمه
average میانگین
average رویهمرفته بالغ شدن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average پیدا کردن
average درجه عادی میانگین
average میانه متوسط
average حد وسط
average value مقدار میانگین
average متوسط
average value ارزش میانگین
average روی هم رفته
average حد متوسط
average میانگاه
average value مقدار متوسط
average value میانگین
average costs معدل هزینه کل محصولات
average cost میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average cost میانگین هزینه
average cost هزینه متوسط
average depth عمق متوسط
average deviation انحراف متوسط
average efficiency بازده متوسط
average error خطای میانگین
average discharge بده متوسط
average discharge بده میانگین
simple average میانگین ساده
average deviation انحراف میانگین
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
average clause عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
Nikkei average شاخصسهام درژاپن
average key کلیدوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com