Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English
Persian
brake pressure
نیروی ترمز
Search result with all words
air brake pressure gage
مانومتر با ترمز هوایی
brake mean effective pressure
مقدار محاسبه شده متوسط فشار در سیلندر در مرحله قدرت
Other Matches
To bring pressure to bear . To exert pressure .
اعمال فشار کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure .
فشار خون دارد
d.c. brake
ترمز جریان دائم
brake
بیشه
brake
ضامن
brake
درختستان
brake
ترمز
brake
عایق مانع
brake
ترمز کردن
brake
قطع درگیری
brake
ترمزکردن
emergency brake
ترمز اضطراری
electromagnetic brake
ترمز مغناطیسی
foot brake
ترمز پایی
electric brake
ترمز الکتریکی
four wheel brake
ترمز چهار چرخ
gear brake
ترمز سیستم انتقال
hand brake
ترمز دستی
hoist brake
ترمز نقاله
hub brake
ترمز چرخ
brake pedal
ترمزپدال
internal brake
ترمز داخلی
leaf brake
خم کن
electric brake
ترمز برقی
disc brake
ترمز صفحهای
brake horsepower
توان حقیقی مهاری
brake horsepower
نیروی ترمز
brake horsepower
توان مفید
brake lining
لنت ترمز
brake rigging
اتصالات ترمز لوکوموتیو تقویت کنندههای ترمزلوکوموتیو
brake shoe
کفشک ترمز
brake weight
لنگر
brake wheel
ترمز چرخها
cane brake
نیزار
cane brake
نیستان
brake lining
مادهای با کارایی خوب دربرابر اصطکاک و مقاومت دربرابر حرارت زیاد
disc brake
ترمز دیسکی
brake collar
رینگ ترمز
magnetic brake
ترمز مغناطیسی
brake lever
سطحترمز
brake pad
لایهترمز
brake van
عایقواگن
chain brake
عایقزنجیر
drum brake
ترمزحلقوی
dynamic brake
ترمزدینامیکی
front brake
ترمزجلو
rear brake
ترمزعصبی
brake fluid
روغن ترمز
brake lights
چراغ های ترمز
brake valve
سوپاپ ترمز
brake wheel
چرخ دندانه دار
brake hose
شلنگترمز
brake handle
ترمزدستی
brake caliper
لنتترمز
muzzle brake
دافع دهانه
muzzle brake
شعله پوش لوله توپ
power brake
ترمز سروو
press brake
پرس خمشی
prony brake
مهار پرونی
prony brake
ترمز پرونی
prony brake
لگام پرونی
rock brake
بسفایج معمولی
steam brake
ترمز بخاری
steering brake
قفل فرمان خود روشنی دار
aerodynamic brake
ترمزهوایی
brake cable
سیمترمز
brake wheels
چرخ های دندانه دار
air brake
ترمز هوایی
air brake
ترمز کمپرسی
air brake
ترمز بادی
cane brake
نوعی ازعلف
rear brake pedal
پدالترمزانتهایی
front brake lever
اهرم ترمزجلو
brake shoe carrier
نگهدارنده کفشک ترمز
air brake pressurizer
فشرنده هوا
trailer brake valve
سوپاپ ترمز تریلر
to cut brake or beat a r
گوی سبقت رادر رشتهای ازپیشینیان ربودن
trailer brake system
دستگاه ترمز تریلر
[فناری خودرو]
load reaction brake
ترمز فشار باد
air brake handle
دستهترمزهوایی
hand brake wheel
چرخترمزدستی
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
back pedalling brake
ترمز باگردش ازاد
brake piston cup
رینگ پیستون ترمز
front wheel brake
ترمز چرخ جلو
brake cross shaft
محور ترمز
brake expander cam
بادامک ترمز
brake expander mechanism
مکانیزم انبساط ترمز
foot brake pedal
پدال ترمز
flexible brake tubing
لوله قابل انعطاف ترمز
brake shoe ring
رینگ کفشک ترمز
back pedalling brake
ترمز مسیر ازاد
hand brake lever
اهرم ترمز دستی
brake actuating lever
اهرم ترمز
brake lifting magnet
ترمز مغناطیسی اسانسور
hand brake gear housing
دستهترمزموتورکابین
hand brake winding lever
سطحپیچاپیچترمزدستی
brake specific fuel consumption
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
pressure
فشار هوا
f.pressure
فشارمایع
pressure
سنگین
pressure
فشردن مضیقه
pressure
بار سنگین مصائب وسختیها
pressure
فشار
pressure
بار
pressure from outside
فشار از بیرون
[خارج]
pressure
مشقت
molding pressure
فشار پرس
pressure points
نقطههای گیرنده فشار
pressure of speech
فشار تکلم
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure lubrication
دستگاه روغنکاری فشاری
pressure gauge
فشارسنج
pressure lamp
چراغ تلمبهای
oil pressure
دستگاه اندازه گیری فشار روغن
pressure curve
خم فشار
pressure hull
بدنه ضد فشار
osmotic pressure
فشار اسمزی
pressure regulator
شیر تنظیم
pressure regulator
شیر فشار شکن
manifold pressure
فشار گازگاه
pressure transducer
مبدل فشار
pressure tendency
گرایش فشار
pressure taping
انشعاب فشار سنجی
pressure sweeping
روبیدن فشاری
mean effective pressure
فشار موثر متوسط
pressure surface
سطح پیزومتریک
pressure surface
سطح فشار
pressure suit
لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
molding pressure
فشار قالب
sense of pressure
حس فشار
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure sense
حس فشار
pressure head
ارتفاع فشار
pressure cook
دیگ زودپز
pressure casting
قطعه ریخته گری فشاری
pressure cabin
بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
partial pressure
فشار جزئی
pressure cabin
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
partial pressure
فشار جزیی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
pitot pressure
فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure balance
فشارسنج
partial pressure
فشار جرئی یا سهمی
oil pressure
فشارسنج روغن
pressure cook
دردیگ زودپزپختن
pressure gaverner
تنظیم کننده فشار
pressure gaverner
ناطم فشار
piston pressure
فشار پیستون
pressure gauge
فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure front
جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure fraction
کسر فشاری
pressure face
سمت فشار
pressure drop
افت فشار
pressure device
عامل فشاری مین
pressure device
ماسوره فشاری
pressure curve
منحنی فشار
pressure cook
تحت فشار پختن
pressure altitude
ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure wave
موج فشار
pressure group
گروه فشار
pressure screw
پیچفشرده
pressure plate
صفحهنگهدار
pressure dial
درجهفشار
pressure control
کنترلفشار
pressure change
تغییراتفشار
pressure bar
قسمتفشار
static pressure
فشار ثابت هوا
initial pressure
فشار ابتدایی
blood pressure
فشار خون
blood pressure
فشارخون
pressure cookers
دیگ زودپز
pressure tube
لولهفشار
pressure vessel
فرف
pressure vessel
فشار
pressure groups
گروه فشار
to be under deadline pressure
عجله داشتن
pressure of time
فشار زمانی
time pressure
فشار زمانی
partial pressure
[فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
pressure weldable
قابل جوشکاری فشاری
He always works best under pressure .
اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere
فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure
آبتحتفشار
wheel pressure
فشار چرخ
wave pressure
فشار حاصل از موج
social pressure
فشار اجتماعی
reservoir pressure
فشار مخزن
reduced pressure
فشار کاهیده
reacted pressure
فشار واکنش شده
radiation pressure
فشار تشعشع
pulse pressure
فشار نبض
absolute pressure
فشار مطلق
pressure welding
جوشکاری فشاری
pressure welding
جوش فشاری
acoustic pressure
فشار صوتی
sound pressure
فشار صوت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com