English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
brass pressure casting برنج ریختگی فشاری
Other Matches
pressure casting قطعه ریخته گری فشاری
pressure die casting ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure die casting machine دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure die casting process فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
To bring pressure to bear . To exert pressure . فشار خون دارد
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
brass پول خرد برنجی بی شرمی
brass [آمیزه ی مس و روی]
brass برنج
brass برنج چند جوش
brass افسر ارشد
brass برنج الیاژ
brass tacks مسایل اساسی
leaf brass فوفه
brass hat افسر ارشد ارتش
brass and bronze برنج و برنز
brass [British E] پول [اصطلاح] [اصطلاح روزمره]
brass wire مفتول برنجی
brass family خانوادهسازهایبادی
beta brass برنج نوع بتا
brass farthing پشیز
brass farthing هیچ
brass founder ریخته گر
brass founder برنج ریز
brass rubbing کپیکردنیکتصویربامالیدنچیزیبرکاغذرویآن
He is as bold as brass. He has a never . خیلی پررو است
brass screen توری برنجی
get down to brass tacks <idiom> فورا شروع به تصمیم گیری
alpha brass برنج نوع الفا
leaf brass تنکه برنج
leaf brass برنج ورقه
brass welding جوش برنج
brass ware برنج الات
brass hats افسر ارشد ارتش
brass hats امیر
brass bands ادوات انها از برنج باشد
brass band دسته موزیکی که
brass bands دسته موزیکی که
brass hats شخص مهم
brass hat امیر
brass hat شخص مهم
brass knuckles پنجه بوکس
brass band ادوات انها از برنج باشد
rde brass برنج سرخ
brass knuckles پنجه مشت زنی
corinthian brass or bronze یکجور مفرغ که ازسیم و زرومس ترکیب می کردند
hot working brass برنج قابل اهنگری
brass and bronze foundry ریخته گری برنج و برنز
free cutting brass برنج اتومات
triangular brass bead مثلث برنج
casting چدن ریزی
casting قطعه ریخته گی
casting ریخته گی
casting روش قلاب اندازی
casting ریخته گری
casting ریختن فلز مذاب به داخل قالب
to get down to the nitty-gritty [to get down to brass tacks] <idiom> فوری به اصل مطلب رسیدن [اصطلاح روزمره]
pump casting بدنه پمپ
die casting روشی که در ان فلز مذاب بافشار هیدرولیکی به داخل قالبهایی رانده میشود
bottom casting قطعات ریخته گی بسته
die casting ریختن فلزات تحت فشار ریخته گری حدیدهای
group casting ریخته گری گروهی
group casting ریخته گری
sand casting ریخته گری قطعات فلزی باقابهای ماسهای
steel casting پروفیل فولادی ریخته گری
precision casting ریخته گری دقیق
centrifugal casting ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
press casting ریخته گری فشاری
down hill casting ریخته گری مستقیم
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
direct casting ریخته گری مستقیم
slip casting روش ریخته گری لغزشی
composite casting ریخته گری مرکب
tournament casting مسابقه قلاب اندازی
shell casting ریخته گری پوستهای
sand casting ریخته گری ماسهای
casting out nines مقابله نه نهی
composite casting ترکیبی
iron casting ریخته گری اهن
casting vote رای قاطع
art casting ریخته گری صنعتی
bait casting پرتاب نخ ماهیگیری با طعمه
non ferrous casting قطعه ریخته گی غیراهنی
ingot casting ریخته گری شمش
metal casting ریخته گری فلز
fusion casting ریخته گری ذوبی
fly casting مسابقه پرتاب طعمه مصنوعی بدون قلاب برای سنجش دقت
casting rod چوب ماهیگیری
fly casting استفاده از حشره مصنوعی درماهی گیری
mallable casting ریخته گری چکش خوار
casting votes رای قاطع
centrifugal casting process طریقه ریخته گری گریز از مرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting machine دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
die casting machine دستگاه ریخته گری حدیدهای
rate of die casting سرعت ریخته گری حدیدهای
continous casting method روش ریخته گری دائمی
die casting process فرایند ریخته گری حدیدهای
continous casting plant تاسیسات ریخته گری دائمی
shell moulded casting قطعه ریختگی قالب گیری پوستهای
mis run casting ریخته گری غلط
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
steel casting foundry ریخته گری پروفیل فولاد
direct chill casting ریخته گری مستقیم تبریدی
die casting alloy الیاژ ریخته گری حدیدهای
dry sand casting ریخته گری ماسهای خشک
pig casting machine دستگاه ریخته گری شمش
gravity die casting ریخته گری حدیدهای ثقلی
permanent mold casting ریجه
ingot casting car واگن ریخته گری شمش
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
hot mold centrifugal casting process فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
pressure مشقت
pressure فشردن مضیقه
pressure بار سنگین مصائب وسختیها
pressure فشار هوا
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
f.pressure فشارمایع
pressure فشار
pressure سنگین
pressure بار
pressure gauge فشارسنج
pressure curve خم فشار
pressure device ماسوره فشاری
pressure device عامل فشاری مین
pressure face سمت فشار
pressure fraction کسر فشاری
pressure drop افت فشار
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure gauge فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure gaverner ناطم فشار
pressure curve منحنی فشار
pressure cook تحت فشار پختن
partial pressure فشار جزئی
partial pressure فشار جرئی یا سهمی
osmotic pressure فشار اسمزی
oil pressure دستگاه اندازه گیری فشار روغن
oil pressure فشارسنج روغن
molding pressure فشار پرس
molding pressure فشار قالب
mean effective pressure فشار موثر متوسط
manifold pressure فشار گازگاه
low pressure منطقه کم فشار
low pressure سهل العبور
partial pressure فشار جزیی
piston pressure فشار پیستون
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
pressure cook دردیگ زودپزپختن
pressure cook دیگ زودپز
pressure cabin بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pressure cabin هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pressure breathing تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure balance فشارسنج
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure adjustment تنظیم فشار
pressure above the atmosphere فشار بالای جو
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pore pressure فشار درونی
pitot pressure فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
low pressure فشار خفیف
pressure bar قسمتفشار
pressure cookers دیگ زودپز
wind pressure فشار باد
wheel pressure فشار چرخ
wave pressure فشار حاصل از موج
water pressure فشار اب
vapour pressure فشار بخار اب
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
uplift pressure فشار بالابرنده
total pressure فشار کل
to bear pressure upon فشار اوردن بر
tire pressure فشار هوای لاستیک
systolic pressure فشارخون انقباضی
pressure change تغییراتفشار
pressure control کنترلفشار
to be under deadline pressure عجله داشتن
pressure of time فشار زمانی
time pressure فشار زمانی
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure . اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure آبتحتفشار
pressure vessel فشار
pressure vessel فرف
pressure tube لولهفشار
pressure screw پیچفشرده
pressure plate صفحهنگهدار
pressure dial درجهفشار
swelling pressure فشار در اثر ازدیاد حجم
static pressure فشار ایستایی
static pressure فشار ثابت هوا
pressure sweeping روبیدن فشاری
pressure surface سطح پیزومتریک
pressure surface سطح فشار
pressure suit لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
sense of pressure حس فشار
pressure sense حس فشار
pressure regulator شیر فشار شکن
pressure regulator شیر تنظیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com