Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
center punch
سنبه نشان
center punch
مرکز سوراخ
center punch
مرکز منگنه
Other Matches
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
punch
سوراخ ایجاد کردن
punch
وسیله تولید سوراخ در پانچ کارت
punch
بخشی از نوار کاغذی که حاوی سوراخهایی برای نمایش داده است
punch
قطعه کارت کوچکی که حاوی سوراخهایی برای نمایش دستورات و داده مختلف است
punch
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punch
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
x punch
سوراخ کارت در ستون برای بیان عدد منفی
y punch
سوراخ کارت ستونی .
zero punch
سوراخ صفر
punch-up
کتک کاری
punch-up
زد و خورد
punch-up
بزن بزن
punch
پانچ
punch
کوتاه قطور
punch
پهلوان کچل
punch
منگنه کردن سوراخ کردن
punch
منگنه
punch
مشت زدن بر
punch
مهر
punch
مشت
punch
ضربت مشت قوت
punch
مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
punch
استامپ
punch
سوراخ کن
punch
ضربه با مشت
punch
توپ را با مشت زدن
punch
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch
مهر کردن سوراخ
punch
سوراخ کردن
reproducting punch
منگنه تجدیدشده
reproducting punch
منگنه تولید شده
punch the ball
مشت کردن دروازه بان
punch room
اطاق منگنه زنی
punch card
برگ منگنه
punch position
محل منگنه
pull a punch
در موقع ضربه دست را کشیدن
punch position
موضع منگنه
punch and pattern
سوراخوحککردن
punch plier
انبر منگنه کاری
punch down block
وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
punch card
کارت منگنه
punch ball
گلابی تمرین بوکس
sunday punch
کاراترین ضربه در بوکس
wad punch
سنبه
twelve punch
سوراخ سطر دوازدهم
to punch a hole in
سوراخ کردن
zone punch
سوراخ دسته بندی
punch-drunk
مشت مستی
punch-drunk
سر بههوایی
punch-drunk
گیجی
punch press
پرس منگنه
punch-ups
کتک کاری
punch-ups
بزن بزن
punch-ups
زد و خورد
paper punch
کاغذسوراخکن
ticket punch
بلیت سوراخ کن
tape punch
نوار منگنه کن
twelve punch
منگنه سطر دوازدهم
printing punch
منگنه کن با قابلیت چاپ
digit punch
منگنه رقمی
You beat me to the punch.
تو از من سریعتر بودی.
gang punch
منگنه دسته جمعی
eleven punch
سوراخ ردیف یازدهم
draw punch
منگنه کششی
control punch
منگنه کنترلی
control punch
پانچ کنترلی
punch-lines
جمله اساسی واصلی
punch-lines
لب مطلب
punch-line
جمله اساسی واصلی
punch-line
لب مطلب
punch line
جمله اساسی واصلی
punch line
لب مطلب
double punch
منگنه مضاعف
gang punch
منگنه گروهی
hollow punch
سمبه منگنه
card punch
دستگاه کارت منگنه
card punch
کارت منگنه کن
calculating punch
پانچ محاسباتی
punch hole
گودالسوراخ
He has a strong punch.
ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
To punch . To box .
مشت زدن
numeric punch
منگنه عددی
chadless punch
منگنه بی خرده کاغذ
kindey punch
ضربه خطا به پشت
lever punch
منگنه اهرمی
as ptoud as punch
بسیار متکبر و از خود راضی
milk punch
مشروبات مخلوط با شیر وقند
multiple punch
منگنه چندگانه
punch paper tape
نوار کاغذی منگنه
punch card machine
ماشین کارت منگنه
paper tape punch
منگنه نوار کاغذی
port a punch card
علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
Punch and Judy show
نمایش خیمه شب بازی
to punch out
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
Punch and Judy shows
نمایش خیمه شب بازی
to punch in
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
paper tape punch
منگنه کن نوار کاغذی
beat someone to the punch (draw)
<idiom>
قبل از هرکسی کاری را انجام دادن
oval faced chaser punch
قلم خوشه
center
وسط ونقطه مرکزی
center
متمرکز کردن
center
تمرکز یافتن
center
متمرکز نقطه اتکاء
center
نقطه گره
center
سانتر
center
کیان
center
گروه مرکزی
center
مجمع
center
درمرکز قرارگرفتن
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center
میان
center
مرکز
off center
خارج از مرکز
center
سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
off-center
<idiom>
عجیب وغریب
center
نقط ه میانی چیزی
lathe center
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
inversion center
مرکز وارونگی
information center
مرکز اطلاعات
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
local center
مرکز محلی
diffracting center
مرکز پراشنده
dead center
مرکز سکون و بی حرکتی
direction center
مرکز هدایت عملیات
direction center
مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
documentation center
مرکز اسناد
detention center
بازداشتگاه
education center
مرکز اموزش
education center
اموزشگاه
feeding center
مرکز تغذیه
filter center
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
filter center
مرکزتوزیع اطلاعات
four center arch
قوس جناغی چهار پرگاری
dead center
نقطه مرگ
luminescent center
هسته لومینسانس
message center
مرکز پیام
respiratory center
مرکز تنفسی
school center
مرکز اموزش
training center
مرکز اموزش
shopping center
مرکز فروش
shopping center
بازار
signal center
مرکز مخابرات
signal center
مرکزارتباطات
signal center
مرکز پیام
sleep center
مرکز خواب
speech center
مرکز گویایی
switching center
مرکز راه گزینی
three center bonding
پیوند سه مرکزی
reserve center
مرکز احتیاط
wheel center
مرکز چرخ
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
relay center
مرکز باز پخش
dead center
<idiom>
کاملا وسط
nerve center
مرکز عصبی
nerve center
مرکزفرماندهی
The city center .
میدان ( مرکز ) شهر
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
operation center
مرکز عملیات
pintle center
نقطه لولا
pintle center
مرکز لولای جنگ افزار
primary center
مرکز عمده
primary center
مرکز اولیه
provision center
مرکز توشه
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
regional center
مرکز منطقهای
vasoconstrictor center
مرکز انقباض عروق
center of pressure
مرکز فشار
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of burst
مرکزاصابت گلوله
center of burst
مرکز ترکش گلوله
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of buoyancy
مرکز تعادل شناوری
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
center mark
مرکز سوراخ
center line
مرکزدوران
center line
خط صفر
center line
خط وسط زمین
center line
خط میانی زمین
center line
خط مرکز
center line
اسه
center of dispersion
مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of distribution
مرکز پخش
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز حجم هدف
center of mass
مرکز هیولای هدف
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
center of impact
مرکز ترکش گلوله مرکزاصابت
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
center of gravity
مرکزگرایی
center of gravity
گرانیگاه
center of gravity
مرکز ثقل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com