Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
civil time
ساعت محلی
civil time
ساعت معمولی
civil time
زمان عرفی
Other Matches
civil
غیرنظامی
civil
شخصی
civil
غیر نظامی
civil
درونی
civil
شهری
civil
خدمات شهری
civil
داخلی حقوقی
civil
کشوری
civil
مدنی
civil
حقوق
civil war
جنگ داخلی
civil wars
جنگ داخلی
Civil Service
خدمات کشوری
Civil Service
خدمات اجتماعی
civil rights
حقوق مدنی
civil rights
حقوق اجتماعی
civil services
خدمات دولتی
civil engineer
مهندس راه وساختمان
civil engineer
مهندس راه و ساختمان
civil engineer
مهندس ساختمان
civil engineer
مهندس شهرسازی
civil engineers
مهندس راه و ساختمان
civil engineers
مهندس ساختمان
civil engineers
مهندس شهرسازی
civil engineering
مهندسی راه و ساختمان
civil engineering
مهندسی ساختمان
civil defence
موسسهآموزشدهندهمهارتهایرزمی
civil divorce
موسسهایکهجنبهایالتیدارد
code civil
قانون مدنی
civil year
سال عرفی
civil department
تشکیلات کشوری
civil defense
پدافند ازمناطق شهری
civil defense
پدافند غیر نظامی
civil defense
دفاع غیر نظامی
civil degradation
محرومیت از حقوق مدنی
civil death
محرومیت از حقوق مدنی
civil code
قانون مدنی
civil censorship
سانسور روابط غیرنظامی نظامیان سانسور امور هنری و ارتباطی غیرنظامیان
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
civil aircraft
هواپیمای غیر نظامی
civil affairs
عملیات مردم یاری
civil affairs
امور غیرنظامیان
civil advisor
مشاورامور غیرنظامی مشاور امورشهرسازی
civil advisor
مستشار غیرنظامی
civil action
دعوی مدنی
civil disturbances
اغتشاشات داخلی
civil disturbances
اغتشاشات غیرنظامی
civil injury
اضرار مدنی
civil wrong
خطای مدنی
civil works
امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
civil twilight
شفق و فلق غیرنظامی
civil liberties
ازادی مدنی
civil liberty
ازادی مدنی
civil law
حقوق مدنی
civil proceedings
اقدامات حقوقی
civil procedure
ایین دادرسی مدنی
civil procedure
اصول محاکمات حقوقی
civil partnership
شرکت مدنی
civil low
سیستم حقوقی رم باستان
civil low
حقوق مدنی
civil litigation
دادرسی مدنی
civil liability
مسئوولیت مدنی
civil liability
ضمان
civil action
دعوی مدنی یا حقوقی
civil servant
مستخدم یا کارمند دولت
civil marriage
ازدواج محضری
civil disobedience
مقاومت منفی و مسالمت آمیز
civil disobedience
نافرمانی شهروندان
civil servants
مستخدم یا کارمند دولت
civil servants
مستخدم دولتی
civil servants
مستخدم کشوری
civil servant
مستخدم دولتی
civil servant
مستخدم کشوری
civil marriages
ازدواج محضری
civil engineers
مهندس راه وساختمان
civil injury
خسارت مدنی
liberty civil
ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
civil military action
عملیات مردم یاری
civil engineering works
بناهای مهندسی ساختمانهای مهندسی ساز
civil engineering contractor
مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
principle of civil litigation
اصول محاکمات مدنی
principle of civil litigation
ایین دادرسی مدنی
Civil Aviation Organization
سازمان هواپیمایی کشور
civil nuclear powers
کشوردارای قدرت اتمی
civil military action
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
civil military relations
روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
civil nuclear powers
کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
civil court division
بخش دادگاه مدنی
law of civil procedure
ائین دادرسی مدنی
civil status office
دفتر سجل و احوال
civil procedure code
قانون ایین دادرسی مدنی
Deprivation of ones civil rights .
محرومیت از حقوق مدنی
riot and civil commotion
اعتصاب و تظاهرات
civil defence service
خدمات کشوری
civil servant
[British E]
کارمند دولت
entitle to civil rights
متمتع از حقوق مدنی
civil damage assessment
ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
Keep a civil tongue in your head.
حرف دهنت رابفهم
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
assistant chief of staff,g(civil affair
معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
many a time
چندین بار
many a time
بارها
mean time
زمان متوسط
mean time
ساعت متوسط
some time
مدتی
some time or other
یک وقتی
some time
یک وقتی
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
عجله نکن
to know the time of d
هوشیاربودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
off time
وقت ازاد
to know the time of d
اگاه بودن
some time or other
یک روزی
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
off time
مرخصی
there is a time for everything
دارد
time and again
چندین بار
three-four time
نت
time is up
وقت گذشت
time and again
بکرات
out of time
بیموقع
one at a time
یکی یکی
once upon a time
یکی بودیکی نبود
specified time
وقت معین
old time
قدیمی
on time
مدت دار
once upon a time
روزی
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
time will tell
در آینده معلوم می شود
there is a time for everything
هرکاری وقتی
once upon a time
روزگاری
time in
ادامه بازی پس از توقف
from this time forth
ازاین ببعد
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
بیسابقه
all-time
همیشگی
i time
time Instruction
what is the time?
وقت چیست
what is the time?
چه ساعتی است
what time is it?
چه ساعتی است
in no time
خیلی زود
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
in the mean time
ضمنا
in the time to come
در
Our time is up .
وقت تمام است
At the same time .
درعین حال
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
for the time being
عجالت
four-four time
چهارهچهارم
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
one-time
سابق
one-time
قبلی
one-time
پیشین
two-two time
نتدودوم
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
in the time to come
اینده
down time
مرگ
down time
زمان تلف
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
for the time being
<idiom>
برای مدتی
down time
زمان توقف
in time
بموقع
in time
بجا
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
two time
دو حرکت ساده
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
just in time
درست بموقع
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
down time
مدت از کار افتادگی
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
at another time
در زمان دیگری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com