English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
clean aircraft هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
Other Matches
aircraft هواپیما
aircraft طیاره
clean که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean پاک کردن خطا از داده
clean دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean صفحهای
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean بی نقض
clean بی قید و شرط
clean ساده
clean مرتب کردن
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
to clean down پاک کردن
to clean down گردگرفتن از
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean <idiom> راست گفتن
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
clean پاک کردن
clean تمیز کردن چیزی
clean تمیز کردن
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean تمیزکردن
clean عفیف
clean نظیف طاهر
clean تمیز
clean پاکیزه
clean پاک
clean پاکیزه کردن
clean تمیز کردن
clean زدودن
clean پاک کردن
clean درست کردن
clean حرکت بدون نقص
clean بی نقص
clean بدون قید و شرط
clean زدودن
clean خالص
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
aircraft vectoring کنترل مسیر سمتی هواپیما
anti aircraft ضد هوایی
anti aircraft پدافند هوایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
assault aircraft هواپیمای هجومی
axial of an aircraft محور هواپیما
civil aircraft هواپیمای غیر نظامی
aircraft vectoring کنترل سمتی هواپیما
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
aircraft system سیستم ساختمان هواپیما
aircraft records اسناد هواپیما
aircraft repair تعمیر هواپیما
aircraft rigging تنظیم نهایی هواپیما
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aircraft section قسمت هواپیمایی
aircraft section رسدهواپیمایی
aircraft specification خصوصیات هواپیما
aircraft structure ساختمان هواپیما
escort aircraft هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
integrated aircraft هواپیمای یک پارچه
landing aircraft هواپیمای در حال فرود
shipboard aircraft هواپیمای ناو پایه
tactical aircraft هواپیمای جنگی
passenger aircraft هواپیمای مسافربری
tailless aircraft هواپیمای بی دم
aircraft company شرکت ساخت هواپیما [اقتصاد]
ultralight aircraft هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
unmanned aircraft هواپیمای بدون سرنشین
program aircraft جمع کل هواپیماهای موجودیک کشور
large aircraft هواپیمای بزرگ
lead aircraft هواپیمای نوک یا هواپیمای رهبر هواپیمای هادی در تک هوایی
marine aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
maritime aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی مناطق دریایی
naval aircraft هواپیمای ناوپایه
notional aircraft هواپیمای قراردادی هواپیمای نمونه
one aircraft was shot down یک هواپیما
one aircraft was shot down سرنگون گردید
The aircraft got off the ground . هواپیما اززمین بلند شد
aircraft plumping لوله کشی هواپیما
aircraft plotter وسیله ترسیم مسیر هواپیما
aircraft accident سانحه هوایی
aircraft arresting دستگاه مهار هواپیما
anti-aircraft ضد هواپیما
light aircraft هواپیمای سبک
aircraft alternation اصلاحات در خواص فیزیکی وخصوصیات پرواز هواپیما
aircraft arresting دستگاه بازدارنده هواپیما ازحرکت
aircraft battery منبع الکتریکی برای هواپیما
aircraft arrestment مهارکردن هواپیما
aircraft carrier carrier : syn
aircraft carrier ناو هواپیمابر
aircraft arrestment عملیات مهار هواپیما
active aircraft هواپیمای درگیر در رزم
active aircraft هواپیمای فعال
aircraft carriers carrier : syn
aircraft plotter وسیله ناوبر هواپیما
aircraft carriers ناو هواپیمابر
aircraft engine موتور هواپیما
aircraft inspection بازرسی هواپیما
aircraft handover تبادل کنترل هواپیما
aircraft defective هواپیمایی که به علت نقص فنی نتواندپرواز کند
aircraft handover تعویض کنترل هواپیما
aircraft guide مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
aircraft defective هواپیمای معیوب
clean record نداشتن پیشینه بد
clean payment پرداخت بی قید و شرط
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
dry clean خشک شویی کردن
clean record عدم سوسابقه حسن پیشینه
He has a clean character. اخلاقا" آدم سالمی است
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean the bases ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
dry-clean بابنزین پاک کردن
to clean arives رودخانه ایی را لاروبی کردن
clean-shaven ریش تراشیده
squeaky clean بسیار تمیز
squeaky clean مثل دستهی گل
squeaky clean بیکاستی
squeaky clean بی عیب
clean sweep بردنهمهجوایزدریکمسابقه
Clean and tidy. پاک وپاکیزه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
clean limbed پاکیزه
clean limbed اراسته
clean animal جانورپاک یاحلال
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk حرکت دوضرب وزنه برداری
as clean as a new pin <idiom> مثل دسته گل
clean house پاک کردن
clean house پاکیزه کردن
clean-cut مشخص واضح
clean receipt رسید بی قید و شرط
clean house تمیز کردن
clean-cut صریح
clean house زدودن
clean-cut روشن
clean cut مشخص واضح
clean cut صریح
clean cut روشن
clean fingered رشوه نگرفته
clean handedness پاکی
clean handed بیگناه
clean handed مبرا
clean handed پاک
clean hands پاکی
clean collection وصولی ساده
clean slate <idiom> بدون هیچ اشتباهی
keep one's nose clean <idiom>
This isn't clean. این تمیز نیست.
dry-clean لکه گیری کردن
clean hands بی الایشی
clean bill برات ساده
clean handedness برائت
variable geometry aircraft هواپیمایی که شکل کلی ان تغییر کند
anti-aircraft missile گلولهموشکضدهوایی
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
rotary wing aircraft هواپیما با بال گردنده
aircraft maintenance truck کامیونتعمیرهوایی
aircraft modification and control کنترل و هدایت هواپیما
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
aircraft block speed سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
awaiting aircraft availability زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
aircraft climb corridor دالان صعود هواپیما
aircraft control unit قسمت کنترل هواپیما
anti aircraft defense پدافند ضد هوایی
anti aircraft artillery توپخانه ضد هوایی
aircraft control unit کابین کنترل هواپیما
aircraft log book بایگانیها هواپیما
aircraft mission equipment وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
aircraft role equipment تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
control line aircraft نوعی هواپیمای مدل که مسیرپرواز ان با تغییر نیروی کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینی کنترل میشود
fixed wing aircraft هواپیما با بال ثابت
heavier than air aircraft هواپیمای سنگین تر از هوا
aircraft arresting gear جعبه دنده دستگاه مهارهواپیما
lighter than air aircraft هواپیمای سبکتر از هوا
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
aircraft arresting complex وسایل مهار هواپیما
high tailed aircraft هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
aircraft accident report گزارش سانحه هوایی
aircraft gun laying رادار هواپیما
aircraft arresting hook قلاب مهار هواپیما
anti aircraft artillery توپخانه پدافند هوایی
two-hand clean and jerk وزنهبرداریدوضرب
fair or clean copy پاکنویس
clean bill of lading بارنامه تمیز
Erase ( clean ) the blackboard. تخته سیاه راپاک کنید
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
clean bill of lading بارنامه بی نقض
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
clean bill of lading بارنامه ساده
clean bill of lading بارنامه بدون قیدوشرط
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
clean bill of lading بارنامه بی نقص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com