Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
clear cutting
برش یکسره
Other Matches
It stickd out a mile. It is crystal clear . It is as clear as daylight.
مثل روز روشن است ( پرواضح است )
cutting
برش
cutting off
برش کاری
cutting
مقطع
cutting
برنده
cutting
قلمه گیاه
cutting
قلمه زنی
cutting
برش روزنامه
cutting
برش کاری
cutting edge
تیغه برش زنی
cutting time
زمان برش
cutting thrust
نیروی برش
cutting edge
تیغه قطع سازی
abrasive cutting
برش
[مهندسی]
abrasive cutting
اره کاری
[مهندسی]
cutting stroke
ضربه برش
cutting edge
تیغه
cutting edge
لبه برش
flame cutting
جوش بری
[مهندسی]
electron cutting
برش الکترونی
cutting time
زمان اصلی
cutting torch
مشعل برش دهنده
[ابزار]
cutting tool
اسکنه
cutting chisel
اسکنه کنده کاری
formation in cutting
فرم صندوقهای تو گود زیرگاه صندوقهای
cutting tool
قلم تراش
angle of cutting
زاویه تقاطع
cutting stroke
امتداد برش
blanck cutting
دستگاه منگنه
cutting face
سطح برش
cutting direction of a saw
جهات برش اره
cutting torch
مشعل قطع کننده
[ابزار]
cutting die
برش
cutting chisel
قلم حکاکی
cutting power
قدرت برش
cutting away work
بغل بری
cutting angle
زاویه برش
cutting angle
سطح برنده تیغه برش
cutting angle
زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
cutting head
نوک برنده
cutting lubricant
روغن برش کاری
cutting lubricant
روغن سرد کننده
blanck cutting
پانچ
cutting alloy
فلز سخت
cutting solution
محلول برش
cutting quality
کیفیت برش
cutting property
خصوصیت برش
cutting press
پرس قطع کننده
[مهندسی]
cutting plier
سیم چین
cutting plane
صفحه برش
cutting oil
روغن سردکننده روغن برش
cutting oil
روغن خنک کننده
cutting action
قدرت سنگ زنی
cutting guide
راهنمای برش
[ابزار]
cutting die
صفحه برش
cutting blade
تیغه برش
wood cutting saw
اره چوب بری
[ابزار]
metal cutting saw
اره فلزی
[ابزار]
cutting capacity
قدرت برش
slope of cutting
شیروانی خاکبرداری
slope of cutting
دامنه برش یا سینه برش شیروانی کند
non cutting shaping
فرم دهی بدون براده برداری
torch cutting
[برشکاری شعله ای]
metal cutting
برش فلز
metal cutting
فلزبری
[ابزار]
metal cutting
براده برداری
press cutting
برش دهنده فشاری
gas cutting
برشکاری گازی
[مهندسی]
gear cutting
دنده تراشی
[مهندسی]
cutting wire
سیم برش
[مهندسی]
powder cutting
برش توسط شعله
cutting line
خطبرش
cutting nozzle
دهانه لوله برش
[ابزار]
spark cutting process
فرایند برشکاری شعلهای
pastry cutting wheel
چرخبرشخمیر
plaster cutting knife
کارد گچبری
metal cutting work
براده برداری
cutting line of force
قطع خطوط قوا
side cutting chisel
مغار نقشبر
free cutting steel
فولاد خوش تراش
cutting tool angle
زاویه برش اسکنه
metal cutting bandsaw
تیغ اره فلز بر
metal cutting element
عنصر براده برداری
metal cutting machine
دستگاه براده برداری
form cutting tool
اسکنه
cutting tool angle
زاویه برش قلم
diamond cutting tool
الماس شیشه بری
free cutting steel
فولاد اتومات
free cutting brass
برنج اتومات
free cutting alloy
الیاژ اتومات
electron beam cutting
برش با اشعه الکترونی
metal cutting tool
ماشین ابزار
abrasive cutting machine
دستگاه برش
abrasive cutting wheel
تیغ اره گرد
form cutting tool
قلم تراش
automatic gear cutting machine
ماشین فرز چرخ دندانه
metal cutting machine tool
ماشین ابزار براده برداری
clear up
بازشدن
clear way
محوطه صعود
clear way
محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
to clear away
برچیدن
to be clear to somebody
برای کسی مشخص بودن
to be clear to somebody
برای کسی واضح بودن
in the clear
<idiom>
آزادانه عیبجویی کردن
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
in the clear
<idiom>
رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
see one's way clear to do something
<idiom>
احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
clear up
<idiom>
حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
to clear away
جمع کردن
to clear off
ردکردن
to clear off
رهاشدن از
to clear up
واریختن
to clear up
روشن کردن
clear up
مرتب کردن
clear
درست
clear
رفع خطر صاف
clear
روشن
clear
فهماندن
clear
تبرئه کردن
all clear
سوت رفع خطر هوایی
clear
صاف کردن
clear
ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear
پاک کردن
clear
توضیح دادن
clear
دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear
پیام کشف روشن کردن
all clear
خطر رفع شد
all clear
شیپور رفع خطر هوایی رفع خطر
clear
بطور واضح
clear
جدا
clear
صریح
clear
مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear out
خالی کردن
clear out
بیرون اوردن
clear-out
خالی کردن
clear-out
بیرون اوردن
to clear out
خالی کردن
to clear out
بیرون اوردن
clear
:اشکار
all clear
علامت رفع خطر
clear
تغییر محتوی یک خانه حافظه
clear
دفع توپ ازحوالی دروازه
clear
پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear
نص
clear
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear
خالص کردن
clear
واضح
clear
صاف صریح
clear
زلال
clear
از گمرک دراوردن
clear
سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clear
کلید پاک کردن صفحه نمایش
clear
روشن زدودن
clear
واضح کردن
clear itself
صاف شدن
clear itself
لا افتادن
clear
شفاف
clear
: روشن کردن
clear
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear
ترخیص کردن
clear
شفاف زدودن
stand clear
عقب توپ رفتن
to clear land
زمین راصاف کردن
clear picture
تصویر واضح
to steer clear of
بسلامت ردشدن از
stand clear of something
<idiom>
ازچیزدور نگه داشتن
steer clear of someone
<idiom>
اجتناب کردن
stand clear
جایی را ترک کردن
as clear as crystal
<idiom>
مثل اشک چشم
[زلال]
steer clear
دور ماندن
steer clear
اجتناب کردن
clear picture
تصویر شفاف
to make something clear
چیزی را روشن کردن
a clear conscience
وجدان پاک
coast is clear
<idiom>
هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
clear the decks
<idiom>
همه جارا مرتب کردن
under arm clear
ضربه بلند از پایین دست
To clear away the the rubish.
خاکروبه را جمع کردن
clear key
دکمهروشن
clear sky
آسمانصاف
clear space
فضایباز
crystal clear
واضح-مبرهن
With a clear conscience.
با وجدان پاک
To clear ones throat.
سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
It wI'll clear up by morning .
تا صبح هواصاف خواهد شد
Let him clear out . Let him go to blazes.
بگذار گورش را گه کند
It was clear that she had lied .
دروغش معلوم شد
clear the air
<idiom>
برطرف کردن سوتفاهمات
stand clear
فرمان عقب توپ رو
clear the air
شک را بر طرف کردن
clear sightedness
روشن بینی
clear sighted
روشن بین
clear sighted
بصیر
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear hawse
زنجیرها ازادند
clear from obligation
بری الذمه
clear for running
طناب برای کشیدن ازاد است
clear eyed
بصیر
clear eyed
پاک نظر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com