Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
compressive load application
بار فشاری
Other Matches
application of load
کاربرد بار
application of load
فرود بار کاربرد نیرو
compressive
هم فشارنده
compressive
مایه تراکم
compressive
فشرده
compressive
فشاری
compressive stress
تنش فشاری
compressive test
ازمایش تحکیم
compressive stress
خستگی فشاری
compressive stress
فشار تراکمی
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
compressive force
نیروی تراکمی
compressive strength
تاب فشردگی
ultimate compressive strength
حداکثر مقاومت دربرابر فشار
compressive yield point
حدجهمندگی فشاری
compressive yield point
نقطه لهیدگی فشاری
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
application
پیشنهاد
on application
در زمان
[حالت]
درخواست
application
اجرا
application
استعمال
application
کاربرد استفاده
application
تقاضای کار
application
کاربرد
application
اعمال
application
فرم تقاضا
application
موارد استعمال
application
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
درخواست نامه پشت کار
application
عرضحال
application
تقاضا برای چیز
application
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند
application
معمولا به صورت نوشته
application
برنامه کاربردی استفاده
application
درخواست
application for loan
تقاضای وام
application software
programs application
application heap
پشته کاربردی
application papers
مدارک درخواستنامه
application form
برگ درخواست
application heap
حافظه پایه
application of a force
کاربرد نیرو
application of a force
فرود نیرو
application of fire
اجرای اتش روی هدفهای مورد نظر اجرای اتش
application years
عمر مفید یک دستگاه
application oriented
کاربرد گرا
application documents
مدارک درخواستنامه
application credentials
مدارک درخواستنامه
to grant an application
درخواست نامه ای را پذیرفتن
brush application
رنگزنی با قلم مو
Application may be filed by ...
مهلت ارائه تقاضا نامه تا ... است.
application study
بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
application package
بسته کاربردی
application program
برنامه کاربردی
application programmer
برنامه نویس کاربردی
application programming
برنامه نویسی کاربردی
application programs
برنامههای کاربردی
application software
نرم افزار کاربردی
application study
بررسی پذیرش اماد
to withdraw an application
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
application expenses
هزینه های درخواستنامه
[درخواست کار]
microcompouter application
کابردهای ریزکامپیوتر
credit application
تقاضای گشایش اعتبار
transactional application
برنامه کاربردی ثبت و ضبط
field of application
میدان کاربرد
standby application
کاربرد جانشین
application years
مدتی که یک دستگاه میتواند کارکند
application
[applicability]
مفیدبودن
outward application
استعمال برونی یا خارجی
nontransactional application
برنامه کاربردی غیر ثبت وضبطی
written application
تقاضانامه
application
[applicability]
سودمندی
application
[applicability]
مقبولیت
application
[applicability]
عملی بودن
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
vertical application
برنامه کاربردی عمودی
application
[applicability]
قابلیت استفاده
application
[applicability]
قابلیت اجرا
systems application architecture
معماری کاربردی سیستم ها
point of application of a force
نقطه فرود نیرو
client based application
برنامه کاربردی ایستگاه پردازشگر
server based application
برنامه کاربرد شبکه
to reject
[refuse]
an application
درخواست نامه ای را رد کردن
to make an application
[to apply]
درخواست کردن
FI'll in the job application form.
این برگ درخواست کاررا پرکنید
application program interface
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
application oriented language
زبان کاربردی
application of low to instances
تطبیق قانون با موارد
mail application programming interface
که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را بیان می کنند
mail application programming interface
مجموعه استانداردها
subsequent filing
[application, documents]
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to load off
خالی کردن
over load
اضافه بار
load and go
بار کنش و اجراء
to load off
بار اندازی کردن
useful load
بار مفید
off load
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
useful load
فرفیت مفید
get a load of
<idiom>
دیدن چیزی
load and go
بارکنش و اجرا
load
بار گیری شدن
load
عمل پرکردن تفنگ باگلوله
load
بارگیری مهمات
load
کوله بار
load
بار
load
تفنگ یا سلاحی را پرکردن
load
بارزدن
load
گذاشتن
load
فیلم
load
خشاب
load
بار کردن پر کردن
load
بارمهمات هواپیما
load
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load
بار کردن
load
بار داشتن
load
عملکردماشین یا دستگاه
load
نیرو
load
بار خارجی
load
ذخیره گذاری کردن
load
خرج گذاری کردن
load
بارالکتریکی
load
فشار مسئولیت
load
گرانبارکردن
load
فرفیت
load
استفاده از بیش از یک کامپیوتر در شبکه حتی خارج از بار هر پردازنده
load
فرفیت بارگیری
load
بار کردن داده ترتیبی در محلهای نامتمادی حافظه
load
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
load
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
فرمانی انتقال اطلاعات ازحافظه جانبی به حافظه اصلی
able to take a load
<adj.>
بار پذیر
load
انتقال فایل یا برنامه از دیسک یا نوار به حافظه اصلی
load
کاری که باید انجام شود
load
بار فشار
load
شارژ کردن
load
بار زدن
load
بارگیری کردن
load
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
load
محموله
load
سنگین کردن
load
فشنگ گذاری
load
فشنگ
on load speed
سرعت بار
pay load
اجناس مقرون بصرفه برای حمل ونقل
pay load
فرفیت ترابری
peak load
بار قلهای
pre load
بار کردن مقدماتی
scatter load
بار کردن داده ترتیبی در محلهای مختلف
off centre load
بار خارج از مرکز
pay load
فرفیت مفید وسیله نقلیه
point load
بار نقطهای
platform load
بار سکودار
platform load
بار اماده برای بارریزی هوایی
permissible load
بار مجاز
permanent load
بار دائمی
peak load
بار حداکثر
peak load
بار خارجی بیشینه
peak load
حداکثر بار
peak load
بحبوحه مصرف
peak load
بار پیک
pay load
بارمفید
platform load
بار کف دار
non reactive load
بار خارجی ناخودالقا
lodestaror load
ستاره راهنما راهنما
lodestaror load
ستاره قطبی
load variation
تغییر بار
load variation
نوسان بار
load time
زمان بارکردن
load test
ازمایش بار
load test
ازمون بار گذاری
load test
ازمایش با بار خارجی
load voltage
ولتاژ بار
load tension
ولتاژ بار
load switch
کلید بار
load spreader
بار پخش کن هواپیما
load spread
انتشار نیرو
maximum load
بار حداکثر
maximum load
بار گذاری حداکثر
non inductive load
بار خارجی ناخودالقا
nominal load
بار اسمی
nominal load
بار خارجی اسمی
no load voltage
ولتاژ بی باری
no load torque
گشتاور پیچشی بی باری
no load switching
سوئیچینگ بی باری
no load speed
سرعت بی باری
no load loss
تلف یا تلفات بی باری
no load current
جریان بی باری
no load condition
حالت بی باری
travelling load
بار متحرک
mission load
بار مبنای عملیاتی
mission load
اماد عملیاتی
load sharing
شراکت در بارگذاری
river load
بار رود
variable load
بار متغیر
untimate load
بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
unitized load
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
unit load
واحد بار
unbalanced load
بار خارجی نامتوازن
ultimate load
بار نهایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com