English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
computer time وقت کامپیوتر
Other Matches
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
computer حسابگر الکترونی
computer رایانه
computer کامپیوتر
computer ماشین حساب
computer ماشین الکترونیکی
My Computer نشانهای که اغلب در گوشه سمت چپ در بالای صفحه نمایش در پنجره جاری قرار دارد. و حاوی مروری بر PC است
computer اکامپیوتر
computer ماشین حساب کامپیوتر
computer شمارنده
computer ماشین متفکر
computer design طراحی کامپیوتری
computer artist هنرمند کامپیوتر
computer art هنر کامپیوتر
computer architecture معماری کامپیوتر
computer architect معمار کامپیوتر
computer animation تصاویر به سرعت نمایش داده می شوند تا حرکت نرم آنها ایجاد شود
computer animation ایجاد توهم حرکت با نمایش مجموعهای از تصاویر مختلف روی صفحه
computer aided بکمک کامپیوتر
computer crime جرم کامپیوتری
computer conferencing کنفرانس کامپیوتری
computer code کد کامپیوتر
computer language زبان کامپیوتر
computer based بر مبنای کامپیوتر
computer camp اردوی کامپیوتر
computer center مرکز کامپیوتر
computer code رمز کامپیوتر
computer awarness دانش کامپیوتر
computer circuits مدارهای کامپیوتری
computer classifications طبقه بندی کامپیوتر
computer code رمز کامپیوتری
There's a jinx on this computer. این رایانه جادو شده.
asynchronous computer نوعی از کامپیوتر که در ان هر عمل در نتیجه سیگنالی که از تکمیل عمل قبلی حاصل میشود و یا در اثر اعلام امادگی وسیله لازم برای عمل بعدی اغاز میشود کامپیوترناهمگام
asynchronous computer کامپیوتر ناهنگام
four address computer کامپیوتر چهار نشانی
appliance computer سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
apple computer کامپیوتر اپل
analogue computer کامپیوتر انالوگ
analog computer کامپیوتر سنجشی
analog computer کامپیوترقیاسی
analog computer کامپیوتر انالوگ
analog computer کامپیوتری که با استفاده از اطلاعات تحلیلی کار میکند
analog computer کامپیوتر تحلیلی
ruggedized computer کامپیوتر بادوام
parallel computer کامپیوتر موازی
satellite computer کامپیوتر ماهوارهای
second generation computer کامپیوتر نسل دوم
asynchronous computer کامپیوتر غیرهمزمان
flight computer کامپیوتر پرواز
computer museum موزه کامپیوتری
duplex computer کامپیوتر مضاعف
electronic computer کامپیوتر الکترونیکی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
briefcase computer کامپیوتر چمدانی
board computer یک کامپیوتر که تمام مولفههای الکترونیکی ان روی یک برد قرار گرفته است
programmed computer کامپیوتر برنامه ریزی شده
portable computer کامپیوتر قابل حمل
pocket computer کامپیوتر جیبی
automatic computer کامپیوتر خودکار
first generation computer کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
first generation computer کامپیوتر اصلی که از فناوری الکترونیکی بر پایه مقدار برای شروع تشکیل شده است
computer assisted بکمک کامپیوتر
a stand-alone computer یک رایانه مستقل
dedicated computer کامپیوتر اختصاصی
computer system سیستم کامپیوتری
computer store فروشگاه کامپیوتر
computer simulation شبیه سازی کامپیوتری
computer simulation کامپیوتری
computer simulation شبیه سازی
computer security امنیت کامپیوتر
computer science علوم کامپیوتر
computer science علم کامپیوتر
computer salesman فروشنده کامپیوتر
computer revolution تحول کامپیوتر
computer readable آنچه قابل خواندن و فهم توسط کامپیوتر باشد
computer programming برنامه نویسی کامپیوتری
computer programmer برنامه نویس کامپیوتر
computer program برنامه کامپیوتر
computer program برنامه کامپیوتری
computer typesetting حروف چینی کامپیوتری
computer user استفاده کننده کامپیوتر
desktop computer کامپیوتر رومیزی
digital computer کامپیوتر رقمی
digital computer کامپیوتر عددی
digital computer کامپیوتر
digital computer کامپیوتر دیجیتالی
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
digital computer کامپیوتردیجیتال
control computer کامپیوتر کنترل
computer word کلمه کامپیوتری
computer vendor فروشنده کامپیوتر
computer utility سودمندی کامپیوتر
computer specialist متخصص کامپیوتر
computer professional متخصص کامپیوتر
computer printout مطالبی که توسط کامپیوتر چاپ شده است
computer industry صنعت کامپیوتر
computer graphics نگاره سازی کامپیوتری گرافیک کامپیوتری
computer graphics نگاره سازی کامپیوتری
computer graphicist گرافیست کامپیوتری
computer generations نسلهای کامپیوتر
computer generations روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
computer game بازی کامپیوتری
computer flicks فیلمهایی که توسط کامپیوترساخته میشود
computer family خانواده کامپیوتر
computer engineering مهندسی کامپیوتر
computer engineer مهندس کامپیوتر
computer enclosure محفظه کامپیوتر
computer instruction دستورالعمل کامپیوتر
computer jargon لغات فنی مربوط به رشته کامپیوتر
computer printout چاپ کامپیوتری
computer oriented کامپیوتر گرا
computer operator اپراتور کامپیوتر
computer operation عملیات کامپیوتر
computer operation عملکرد کامپیوتری
computer on a chip کامپیوتر روی یک تراشه
computer nik استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
computer network شبکه کامپیوتری
computer music موسیقی کامپیوتری
computer manufacturer سازنده کامپیوتر
computer logic منطق کامپیوتر
computer literacy دانش کامپیوتر
computer literacy دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
computer letter حرف کامپیوتری
computer language زبان کامپیوتری
computer drawing ترسیم کامپیوتری
self adapting computer کامپیوتر خود وفق
object computer OB بکار می رودکامپیوتری که برای اجرای یک برنامه ECT
multiaccess computer کامپیوتر با دسترسی چند گانه
slave computer کامپیوتر برده
sequential computer کامپیوتر ترتیبی
serial computer کامپیوترنوبتی
object computer کامپیوتر مقصود
microprogrammable computer کامپیوتر ریزبرنامه پذیر
personal computer کامپیوتر شخصی
hybrid computer کامپیوتر دو رگه
office computer کامپیوتر اداری
serial computer کامپیوتر سری
on board computer کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
serial computer کامپیوتر نوبتی
human computer امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
target computer کامپیوتر هدف
home computer کامپیوتر خانگی
independent computer manufacturers peripheralequipment سازمانی تشکیل یافته از شرکت هایی که درساخت یک یا چندین وسیله کامپیوتری تخصص دارند
micro-computer ریزکامپیوتر
nonesequential computer کامپیوتر غیر ترتیبی
virtual computer کامپیوتر مجازی
network computer نوع جدید کامپیوتر که برای اجرای برنامههای java و اطلاعات دستیابی به کمک جستجوگر web طراحی شده است
computer utility خدمات کامپیوتری
stand alone computer کامپیوتر مستقل
notebook computer کامپیوتر کوچک قابل حمل
incremental computer کامپیوتری که متغیرها را به صورت اختلاف بین مقادیر فعلی و مقادیر اولیه مطلق ذخیره میکند
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
incremental computer دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
laptop computer کامپیوتر دستی یا کیفی
incremental computer وسیله خروجی گرافیکی که در مراحل کوچک حرکت میکند بار داده ورودی که اختلاف بین محل فعلی و محل لازم را نشان میدهد که خط ها و منحنی ها به صورت مجموعهای خط وط مستقیم انجام شود
notebook computer که به راحتی قابل حمل است ولی صفحه کلید و صفحه نمایش کوچک دارد
notebook computer یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
ibm computer کامپیوتر ای بی ام
two address computer کامپیوتربا دو نشانی
two address computer کامپیوتر دو ادرسه
hybrid computer کامپیوترترکیبی
transportable computer پس و پیش کردن
synchronous computer کامپیوترهمزمان
one chip computer کامپیوتر یک تراشهای
synchronous computer کامپیوتر همگام
guest computer کامپیوتر مهمان
computer table میزکامپیوتر
mainframe computer استفاده از ریز کامپیوترها برای دستیابی به کامپیوتر mainframe
mainframe computer سیستم کامپیوتری قوی که میتواند حافظه با فرفیت بالا را هدایت کند و نیز وسایل پشتیبانی را
mainframe computer مانند تعداد عملوند همزمان
computer memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
computer memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
infected computer کامپیوتری که یک برنامه ویروسی دارد
one address computer دستور ساخته شده از اپراتور و آدرس
host computer کامپیوتر مخصوص نوشتن و تصحیح نرم افزار از کامپیوتر دیگر اغلب با استفاده از کامیایر
micro-computer ریزرایانه
source computer کامپیوتر منبع
source computer کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
talking computer کامپیوتر سخنگو
micro-computer خرد کامپیوتر
host computer کامپیوتر میزبان
host computer کنترل اصلی کامپیوتر در سیتم چند کاربر یا توزیع شده
one address computer کامپیوتر یک نشانی
host computer کامپیوتری در شبکه که حاوی سرویس خاص یا زبان برنامه نویس برای همه کاربران است
one address computer ساختار کامپیوتر که کد ماشین آن در هر لحظه یک آدرس استفاده میکند
three address computer کامپیوتر با سه نشانی کامپیوتر سه ادرسه
one address computer کامپیوتریک ادرسه
computer aided design طراحی به کمک کامپیوتر طراحی کامپیوتری
computer assisted instruction اموزش به کمک کامپیوتر اموزش کامپیوتری دستورالعمل به کمک کامپیوتر
industrial electronic computer ماشین حساب الکترونیکی صنعتی
computer assisted diagnosis تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
single board computer کامپیوتر تک بردی
computer numerical control کنترل عددی توسط کامپیوتر
computer aided manufacturing تولید به کمک کامپیوتر
computer aided instruction learning computeraugmented
computer augmented learning بسط اموزش به کمک کامپیوتر
compaq computer corporation IB
computer based learning یادگیری بر پایه کامپیوتر
computer interface unit وسیله اتصال دستگاههای جانبی به کامپیوتر
computer input microfilm تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به درون کامپیوتر میباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com