English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (2 milliseconds)
English Persian
condition of subsequent events شرط نتیجه
Other Matches
subsequent ثانویه
subsequent پیروی
subsequent متعاقب
subsequent مابعد
subsequent دیرتر
subsequent بعد
subsequent بعدی
subsequent پس ایند
subsequent پسین لاحق
subsequent to [مستقیما] پس از [به دنباله]
subsequent river میانرود
subsequent to that event پس ازان رویداد
in subsequent years د رسالهای بعد
subsequent filing [application, documents] ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
events عمل یا فعالیت
at all events بهر وسیله که باشد
events مسابقه
the course of events جریان حوادث
at all events در هر حال
non-events رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
non-events نارویداد
events ماوقع
at all events در هر حال
events واقعه
events رویداد
events اتفاق
events پیشامد سرگذشت
events حادثه
at all events درهر صورت
throwing events رشتههای پرتابی
sequence of events رشته حوادث
record of events ثبت وقایع
equestrian events مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
record of events دفتر ثبت وقایع
march of events جریان یا سیر حوادث
field events ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field events مسابقه پرشهای طول وارتفاع و بانیزه مسابقههای پرتاب وزنه و دیسک و چکش
The documentary tries to be truthful to the events. این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
As events unfolded I realized that ... درطی رویداد ها پی بردم که ...
vertical events numbering شماره گذاری عمودی وقایع
Track and field events . مسابقات دو میدانی
Give me a full account of the events. جریان کامل وقایع را برایم تعریف کنید
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
out of condition معیوب
on the condition that به شرط انکه
out of condition خراب
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
necessary condition شرط لازم [ریاضی]
on no condition به هیچ شرطی
on one condition به یک شرط
zero condition حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
on that condition به آن شرط
condition شرط [وضع] [پیشزمینه]
condition شرط مهم در قرارداد
condition ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
condition وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
condition 1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
condition اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
condition حالت
condition موقعیت
condition شرط نمودن شایسته کردن
condition شرط مقید کردن
condition وضعیت
condition مشروط کردن
condition چگونگی
condition شرط
condition وضع
condition عارضه شرطی کردن
to change ones condition زن گرفتن شوهرکردن
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
sufficient condition شرط کافی
to change ones condition عروسی کردن
condition about description شرط صفت
to buy on condition شرط خریدن
boundary condition شرط کرانی
condition code کد وضعیت امادگی اقلام
standard condition شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard condition شرایط استاندارد
space condition حالت فاصله
space condition شرط فاصله
condition code کدوضعیت اماد
restart condition شرط بازاغازی
condition code رمز وضعیت
to make it a condition شرط کردن
tropical condition شرایط گرمسیری
Coulomb's condition قید کولن
prevailing condition شرط غالب
to chang one's condition عروسی کردن
rug condition [وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
in a ruined condition ویران
air condition دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
There is only one condition attached to it . فقط یک شرط دارد
On condition that. Provided that. بشرط آنکه (بشرطی که )
ammunition condition وضعیت مهمات
an unclear condition which consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
wait condition 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
sufficient condition شرط کافی [ریاضی]
condition of qualification شرط صفت
condition of equilibrium شرط تعادل
in working condition دایر
initial condition شرایط اولیه
initial condition شرط اولیه
interesting condition ابستنی
interesting condition حمل
interesting condition حاملگی
condition of corollary شرط نتیجه
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
line condition وضع خط
line condition حالت خط
in good condition بی عیب خوب
ignition condition حالت احتراق
condition of readiness وضعیت امادگی رزمی
condition of readiness شرایط امادگی
condition of performance شرط فعل اثباتا"
default condition وضعیت قرار دادی
embankment condition حالت یا شرائط خاکریزی
condition of non performance شرط فعل نفیا"
equilibrium condition شرط تعادل
error condition وضعیت خطا
error condition شرط خطا
lay down the condition شرط کردن چیزی
make it a condition شرط کردن
condition code کد شرط
putting a condition شرط گذاشتن
normalization condition شرط بهنجارش
putting a condition اشتراط
no load condition حالت بی باری
operating condition رژیم
unclear condition شرط مجهول
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
option of condition خیار شرط
race condition حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
mark condition شرط علامت
mark condition وضعیت نشان
in working condition کارکننده
readiness condition وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
readiness condition وضعیت اماده باش
condition about performance of an act شرط فعل
functional condition code کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
defense readiness condition وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
condition which is impossible to fulfill شرط غیر مقدور
condition contrary to the requirement contract of
idle circuit condition وضعیت مدار بی بار
In good condition (health). سالم وبی عیب
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
attack condition , alfa وضعیت تک
attack condition , alfa الف
condition contrary to the requirment of شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirment شرط خلاف مقتضای عهد
He is in no condition (not fit)to work. امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
condition contrary to the requirement شرط خلاف مقتضای عقد
in perfecting bail condition بی عیب
reasonable term and condition قید و شرط معقول
person in whose favor a condition is mad مشروط له
mint a mint condition تازه تازه
mint a mint condition نونو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com