Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
construction work in progress
هزینه ساختمانهای نا تمام
Other Matches
work in progress
کالاهای در حال ساخت کالاهائیکه مراحل ساخت رامی گذرانند
Arrears of work . Back log of work .
کارهای عقب افتاده
progress
پیشرفت کردن
progress
بهبود
progress
پیشروی
It is in progress. It is under way.
دردست اقدام است
progress
پیشرفت
progress
پیشرفت پیشروی
progress
حرکت
progress
ترقی جریان
progress
گردش
progress
سفر
progress
پیشرفت
progress
ترقی
progress
پیشرفت کار
technical progress
پیشرفت فنی
pilgrim progress
سیاحت مسیخی
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
progress reporting
گزارش پیشرفت کار
economic progress
پیشرفت اقتصادی
progress chaser
نافر پیشرفت
progress chaser
کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
progress payment
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
progress report
گزارش پیشرفت کار
reaction progress
پیشرفت واکنش
to make progress
پیش رفتن
to make progress
پیشرفت کردن
royal progress
مسافرت شاهانه
progress payments
پرداخت تدریجی
progress payments
پرداخت براساس پیشرفت کار
progress payments
پرداختهای موقت یا علی الحساب
progress payments
پرداختهای پیشرفت کار
economic progress
ترقی اقتصادی
progress of negotiations
پیشرفت مذاکرات
in progress of completion
در دست تکمیل
construction
سازندگی
construction
ساختن یک سیستم
construction
ایجاد
construction
ترکیب
construction
تعبیر ساختمان
construction
تاویل
construction
تفسیر
it is the p of construction
دردست ساختمان است
construction
هنر سازندگی
construction
ساخت
construction
ساختمان
re construction
دوباره سازی
under construction
دردست ساختمان
construction need
نیاز سازندگی
construction
عمارت
Making fast progress.
سریع ترقی کردن
daily progress report
گزارش روزانه پیشرفت کار
heavy fighting is in progress
جنگ سختی جریان
heavy fighting is in progress
دارد
weekly progress report
گزارش هفتگی کار
ceiling construction
سقف سازی
capital construction
ساختمان سرمایه
modular construction
ساختمان پیش ساخته ساختمان با بلوک پیش ساخته
dwelling construction
اپارتمان سازی
dwelling construction
خانه سازی
element of construction
سازک
laminated construction
ساختمان ورقهای
Construction works .
عملیات ساختمانی
integral construction
ساختمان یکپارچه
construction joints
درزهای ساختمانی
construction joint
درز ساختمانی
construction of a treaty
تفسیر معاهده
design and construction
طراحی و ساخت
plant construction
ساختمان کارخانه
construction drowling
نقشه کارگاهی
cost of construction
بهای ساختمان
cost of construction
هزینه ساختمان
crane construction
ساختار جرثقیل
crane construction
ساختمان جرثقیل
construction batalion
گردان مهندسی ساختمان گردان ساختمان
building construction
روسازی
steel construction
ساختمان فولادی
test construction
ازمون سازی
construction costs
هزینه های ساختمان
construction costs
هزینه های ساخت و ساز
auxiliary construction
ساختمان کومکی
building construction
معماری
railroad construction
ساختمان راه اهن
sandwitch construction
ساختمان لایهای
hydraulic construction
ساختمان ابی
road construction
جاده سازی
labor augmenting tednological progress
پیشرفت تکنولوژی کارافزا
make shift construction
طرح پیشنهادی
construction electrician mate
تکنیسین برق ساختمان
make shift construction
طرح موقتی
pattern construction drawing
الگوی نقشههای ساختمانی
low loss construction
ساختمان کم تلفات
wood frame construction
ساختمان با استخوانبندی چوبی
bitumen gronted construction
اسفالت نفوذی
reinforced concrete construction
ساختمان بتن فولادی
construction cost index
شاخص هزینه ساختمانی
basic construction unit
واحد ساختمانی
Poor eyesight is a handicap to a scientists progress .
ضعف بینایی مانع پیشرفت یک دانشمند است
To go to work . to start work .
سر کار رفتن
he is at work
مشغول کاراست
he is at work
سر کار است
to work out
منتهای استفاده را کردن از
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
work in
<idiom>
ساییدن
to work out
زیادخسته کردن
we have done our work
را کردیم
work in
<idiom>
قاطی کردن
work into
<idiom>
آرام آرام مجبور شدن
we have done our work
ما کار خود
work over
<idiom>
کتک زدن برای اخاذی
work out
<idiom>
تمرین کردن
work up
<idiom>
برانگختن
i am through with my work
ازکارفراغت پیدا کردم
i am through with my work
کارم به پایان رسید
work
عمل کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
موثر بودن
useful work
کار سودمند
work on/upon
<idiom>
تفثیر گذاردن
useful work
کار مفید
work off
<idiom>
اجبار چیزی به حرکت
wonder work
معجزه استادی عجیب
to work out
پیداکردن
to work out
دراوردن
work up
بتدریج برانگیختن
work in
وفق دادن
they have done their work
را کرده اند
they have done their work
کار خود
work off
از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
work out
از کار کاردراوردن
work out
در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
work up
کم کم فراهم کردن
work out
حل کردن
work out
تعبیه کردن
work out
تدبیرکردن
work out
تمرین
work out
تمرین امادگی
work in
داخل کردن
work in
با فعالیت و کوشش راه بازکردن
to work off
مصرف کردن دست کشیدن از
to work off
بفروش رساندن اب کردن
to work off
خالی کردن
to work in
داخل کردن
to work in
جادادن
to look for work
عقب کارگشتن
to look for work
پی کار گشتن
near work
کاری که نگاه نزدیک می خواهد
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
new work
عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
work in
مشکلات را از میان برداشتن
work up
عمل اوردن
work up
ترکیب کردن ساختن
work out
برنامه یک جلسه تمرین
at work
مشغول کار
at work
سر کار
to work out something
چیزی را حل کردن
all work and no p
بکارافتادن
all work and no p
درکارامدن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
by work
کار فرعی
by work
کار غیر مقرر
to work it
<idiom>
چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
do your own work
کارخودتانرابکنید
at work
دست درکار
to work together
باهم کارکردن
to work together
تعاون کردن
to work together
دست به دست هم دادن
to work together
همیاری کردن
work
قطعه کار
work
موثر واقع شدن عملی شدن کار
work
اثارادبی یا هنری
work
نوشتجات
work
عملکرد
work
زیست عمل
work
وفیفه
work
شغل
work
کار
work
کار
[فیزیک]
work
کارخانه
work
استحکامات
work
کار کردن
work
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
work
کوشش
work
عملی شدن
work
موثر واقع شدن
work
کارکردن
out of work
بیکار
get down to work
بکار پرداختن
get to work
دست بکار زدن
work out
خوب پیش رفتن
get to work
مشغول کارشوید
to work it
<idiom>
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
to work someone up
<idiom>
تو جلد کسی رفتن
work interval
کار متناوب
work incentive
انگیزه کار
work in process
کالاهای در حال ساخت کالاهائیکه مراحل ساخت رامی گذرانند
work function
انرژی ازاد در ترمودینامیک
educational work
کار آموزش و پرورشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com