Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
continous operation
کار دائمی
continous operation
عملکرد پایدار
Other Matches
continous
پیوسته
continous
دائمی
continous
متصل متوالی بدون وقفه
continous mixer
مخلوط کننده دائمی
continous conveyor
بالابر دائمی و ثابت
continous cycle
دوره بی وقفه
continous cycle
گردش دائمی
continous chip
برادههای قیچی کاری
continous running
گردش دائمی
continous traction
نیروی کشش دائمی
continous earth
زمین دائمی
continous rolling
نورد دائمی
continous type furnace
کوره نوع بدون وقفه
continous casting method
روش ریخته گری دائمی
continous anealing furnace
کوره ملتهب دائمی
continous casting plant
تاسیسات ریخته گری دائمی
continous strand furnace
کوره رشتهای دائمی
continous heating furnace
کوره حرارتی دائمی
forty one continous billiard
بیلیارد امریکایی با تعیین گوی و کیسه
continous type furnace
کوره تونلی
continous tinning line
تاسیسات قلع کاری دائمی
continous rod mill
دستگاه نورد سیم دائمی
continous milling machine
دستگاه فرز دائمی
continous immersion test
ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
not operation
عمل نفی
not operation
عمل نقض
operation
کارکرد
co-operation
کار مشترک
co-operation
همکاری مشترک
to come into operation
قانونی درست شدن
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
one way only operation
عملکرد فقط یک طرفه
either way operation
ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
or operation
عمل یا
to come into operation
قابل اجرا شدن
operation immediate
اقدام سریع
come into operation
قابل اجرا شدن
to come into operation
دایر شدن
to come into operation
بکار افتادن
to come into operation
قابل اجراشدن
one way only operation
عملکردتنها یک طرفه
to come into operation
قانون شدن
operation
اداره
operation
گردش جنبش
operation
دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation
درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation
آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation
فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation
عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation
عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation
کارکردن با یک وسیله
operation
گرداندن
operation
عمل جراحی عمل
operation
گردش
operation
وابسته به عمل عملکرد
operation
بهره برداری
operation
عملکرد
operation
عمل
operation
عملیات
operation
عمل کردن
operation
به کارانداختن
operation
عمل جراحی
operation
دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation
کار
operation
عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation
بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation
به اجرا
operation
ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation
مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation
ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation
بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation
سخت افزار مبدل دستور که ماشین
to come into operation
کاربرد پذیر شدن
operation
کار کردن
operation
بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation
دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation order
دستور عملیاتی
operation order
دستورعملیات
operation overlay
کالک عملیات
operation code
رمزالعمل
operation of contract
نفوذ قرارداد
operation overlay
کالک عملیاتی
parallel operation
عملکرد موازی
nature of the operation
ماهیت عملیات
parallel operation
عمل موازی
operation research
تحقیق درعملیات
operation research
پژوهش عملیاتی
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
no operation instruction
OPERATION NO
operation analysis
عمل کاوی
operation annexes
پیوستهای عملیاتی
operation center
مرکز عملیات
operation map
نقشه عملیاتی
operation decoder
عمل شناس
operation decoder
عمل گشا
operation code
رمز عمل
operation analysis
تحلیل عملکرد
online operation
عمل درون خطی
operation map
نقشه عملیات
no operation instruction
دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
operation manager
مدیر عملیات
off line operation
عملکرد برون خطی
offline operation
عمل برون خطی
on line operation
عملکرد درون خطی
one step operation
عمل تک مرحله
nonidentity operation
عمل ناهمانی
operation code
کد عملیاتی
point operation
عمل نقطهای
unary operation
عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation
عمل یگانی
two way simultaneous operation
عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation
عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation
عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation
عمل انتقال
the machine is in operation
ماشین در گردش است ماشین دایر است
unattended operation
عملکرد بی مراقب
unattended operation
سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation
عملکردبی مراقب
to put something into operation
دستگاهی
[کارخانه ای]
را راه انداختن
[مهندسی]
binary operation
عمل دوتایی
[ریاضی]
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation .
عمل جراحی
operation keys
کلیدهایعملیات
the four fundamental operation
چهارعمل اصلی
the breathing operation
کاردم زدن عمل تنفس
serial operation
عمل نوبتی
revenue operation
عملکرد
rescue operation
عملیات نجات
ready for operation
اماده کار
pseudo operation
عملواره
pseudo operation
شبه عمل
privieged operation
عمل ممتاز
serial operation
عملیات سری
string operation
عملیات رشتهای
string operation
عملکردرشتهای
telephone operation
طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation
عملکرد تلفن
synchronous operation
عملیات همزمان
synchronous operation
عمل همگام
symmetry operation
عمل تقارن
unattended operation
هملکرد مراقبت نشده
surgical operation
دست کاری
surgical operation
عمل جراحی
parallel operation
عملیات موازی
nand operation
عمل نقیض و
equivalence operation
عمل هم ارزی
dagger operation
عمل خنجری
cycle of operation
جریان عمل جنگ افزار
cycle of operation
دوره عمل سلاح
conversational operation
عملیات محاورهای
contouring operation
کار فرم دهی
autonomous operation
عملیات مستقل
concurrent operation
عملکرد همزمان
concept of operation
تدبیر عملیاتی
destructive operation
عملیات مخرب
dual operation
عمل همزاد
emergency operation
کارکرد
emergency operation
بهره برداری اضطراری
contouring operation
فرم کاری
dyadic operation
عملکرد دوتایی
dyadic operation
عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation
عمل دوتایی
duplex operation
کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
autonomous operation
عملیات ازاد
computer operation
عملیات کامپیوتر
computer operation
عملکرد کامپیوتری
boolean operation
عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation
عمل بولی
boostrap operation
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation
عملیات بلوک
binary operation
عملکرد دودوئی
binary operation
عمل دودوئی
base operation
عملیات پایگاهی
binary operation
عمل دودویی
boolean operation
جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation
عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
component operation
عناصر عملیاتی
cesarian operation
عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
auxiliary operation
عمل کمکی
auxiliary operation
عملیات کمکی عملکرد کمکی
boolean operation
عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
boolean operation
عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation
کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation
یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
bi conditional operation
عمل دوشرطی
external operation
عملیات خارجی
n ary operation
عمل N تاییN
method of operation
روش کار
arithmetic operation
عملیات حسابی
manual operation
عملیات دستی
manual operation
عمل دستی
arithmetic operation
عمل ریاضی
arithmetic operation
عمل حسابی
arithmetic operation
عمل محاسباتی
logical operation
عملکرد منطقی
area of operation
منطقه عملیات
amphibious operation
عملیات اب خاکی
method of operation
طرز کار
n adic operation
عمل N تاییN
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com