English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
cross cultural psychiatry روانپزشکی میان فرهنگی
Other Matches
cultural psychiatry روانپزشکی فرهنگی
cross-cultural میان فرهنگی
cross cultural میان فرهنگی
cross cultural psychology روانشناسی میان فرهنگی
psychiatry معالجه ناخوشیهای دماغی
psychiatry طب روحی
psychiatry روانپزشکی
psychiatry پزشکی روانی
preventive psychiatry روانپزشکی پیشگیر
social psychiatry روانپزشکی اجتماعی
child psychiatry روانپزشکی کودک
pastoral psychiatry روانپزشکی مذهبی
forensic psychiatry روانپزشکی قانونی
cultural فرهنگی
cultural تربیتی
cultural heritage میراث فرهنگی
cultural fad هوس فرهنگی
cultural desert مکانآرام و بیسر و صدا
cultural relativism نسبی نگری فرهنگی
cultural absolutism مطلق نگری فرهنگی
cultural anomie بی هنجاری فرهنگی
cultural anomy بی هنجاری فرهنگی
cultural anthropology انسان شناسی فرهنگی
cultural deprivation محرومیت فرهنگی
cultural development توسعه فرهنگی
cultural tourism گردشگری فرهنگی
cultural parallelism توازی نگری فرهنگی
cultural lag پس افتادگی فرهنگی
Cultural ( social ) contacts. تماسهای قرهنگی ( اجتماعی )
cross way=cross road چهارراه
cross متقاطع
cross عرضی
cross پیوندی
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross سانتر کردن
cross حرکت سمتی
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross دورگه کردن
cross پیوندزدن کج خلقی کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
cross عبور کردن
cross تقاطع
cross over همگذری
on the cross بطوراریب
cross خط بطلان کشیدن بر
st.g's cross چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to cross self با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross out قلم زدن
to take the cross صلیب بدوش گرفتن
cross tell خبر دادن
cross tell پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross over درو از عقب
cross قطع کردن متقاطع کردن
cross روبروشدن قطع کردن
cross مصادف شدن با
cross خاج
cross علامت ضربدر در نقشه کشی
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
cross عبوردادن
cross صلیب
cross چلیپا
cross علامت ضربدر یاباضافه
cross حدوسط ممزوج
cross گذشتن
cross قلم کشیدن بروی
cross نادرستی
cross تقلب
cross اختلاف مرافعه
cross دورگه
cross talk تداخل صحبت
cross section سطح مقطع عرضی
cross swords دست و پنجه نرم کردن
cross talk تداخل صداها در تلفن
cross talk القاء
cross talk تداخل صدا
cross talk تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross support نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross stroke فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide کشوی لغزنده عرضی
cross stay تقویت صلیبی
cross stay بست چلیپا
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
cross product ضرب برداری [ریاضی]
cross eye کج بینی
cross wires سیمهای متقاطع
cross wind باد جانبی
cross weight وزن ناخالص
cross product ضرب خارجی [ریاضی]
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross wall دیوار همبر
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross vault طاق چهاربخش
cross validation وارسی اعتبار
cross tree رابط عرضی دکلها
cross traverse تراورس عرضی
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail جاده عرضی
cross tip پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust تراست ناخالص
cross wise صلیب وار
cross section رویه برش
cross pointing ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross products حاصلضرب ضربدری
cross purpose قصد مغایر
cross purpose قصد متقابل
cross question استنطاق
cross plane رنده کردن
cross piece تیر عرضی
cross member عضو ساختمانی برای اتصال دو ستون طولی هواپیما یاقطعات طولی دیگر
cross or pile شیر یا خط
cross over point نقطه همگذری
cross over point نقطه تقاطع مسیر رژه
cross over point نقطه الحاق مسیرها
cross peaks پیکهای چلیپایی
cross question بازجویی
cross question سئوال بطریق استنطاق
cross section برش عرضی
cross section سطح مقطع موثر
cross section سطح مقطع
cross section نیمرخ عرضی
cross section نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section مقطع
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section مقطع عرضی
cross reaction سطح مقطع
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross road چهارراه
cross road تقاطع جاده
cross road محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross roads تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross roads همبر راست گوشه
cross roll نورد عرضی
cross modulation مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
cross-Channel برقراریارتباطومسافرت از کانال
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-cross دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross همبر کردن
criss-cross چلیپایی کردن
criss-cross با ضربدر مشخص کردن
criss-cross برخورد
cross-beam تیر افقی
criss-cross سوتفاهم
criss-cross سردرگمی
criss-cross طرحچلیپایی
criss-cross امضای اشخاص بیسواد
criss-cross همبر
criss-cross پایی
victoria cross صلیب ویکتوریا
trolley cross over صلیب ترن برقی
cross-bond آجرچینی فلمنگی
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
cross-banded [روکشی با تارهای عمود]
cross-aisle [گوشواره عرضی کلیسا]
Celtic cross [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
cross-brace بادبند چپ و راست
cross-purposes عدم تفاهم
She is cross eyed. چپ چشم است ( لوچ )
To cross out . To strike off. خط زدن
at cross purposes <idiom> راه خطا واشتباه
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
cross-Channel عبور
cross stitches کوکضربدری
cross rail نردهمیانی
cross handle ضامنضربدری
criss-cross به طور ضربدر
criss-cross یکوری
criss-cross کج
cross one's mind <idiom> فکرکردن
double-cross <idiom> گول زدن
Cross your heart! <idiom> راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
cross-doomed کلیسای گنبددار
to cross the styx مردن
swinging cross کوته مداری وزشی
greek cross صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
geneva cross صلیب سرخ
cross-springer [دنده اریب در طاق]
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
cyclo cross مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross-vault طاق چهار بخش
cross-window [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
cross-wing [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
dedication cross صلیب مقدس
high cross [صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
southern cross چلیپا
Lantern-cross صلیب سنگی
Latin cross صلیب رومی
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Don't be cross with me. از من دلخور نباش.
cross word جدول لغز
cross word جدول معمائی
invention of the cross جشن یافتن صلیب
inverted cross بالانس صلیب
line cross تقاطع خط
cross-church کلیسای صلیبی
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com