Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
daisy chain interrupt
یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
Other Matches
daisy chain
ارسال یا تغییر دهد
daisy chain
باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
daisy chain
خط ی که تمام خروجیهای وقفه وسایل را به CPU متصل میکند
daisy chain
زیر تابعی در برنامه که سایرین را در یک مجموعه فراخوانی میکند. اولین تابع دومین
daisy chain
سومین را و... فراخوانی می کنند
daisy chain
روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
daisy
گل مروارید
daisy
گل افتاب گردان
To be as fresh as a daisy.
تروتازه بودن
yellow daisy
گل پنچ هزاری
moon daisy
گل داودی
ox eye daisy
گل داودی
globe daisy
یکجورگل مروارید
yellow daisy
گل ژاپونی
daisy wheel
عضو چاپ کننده در یک چاپگرچرخ دوار
as fresh as a daisy
<idiom>
مثل یک دسته گل
daisy cutter
اسبی که پایش راکم از زمین بلندمیکند
daisy ham
قسمتی از گوشت یا استخوان دود داده شانه خوک
daisy wheel printer
چاپگر چرخ دوار
daisy wheel printer
چاپگر اصلی ضربهای
daisy wheel printer
چاپگرچرخشی
interrupt
منقطع کردن
interrupt
جدا کردن
interrupt
ناتوان کردن وقفه
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
interrupt
قطع کردن
interrupt
گسیختن
interrupt
خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupt
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupt
سیگنالی که واحد پردازش مرکزی را از یک کار به کار دیگر با حق تقدم بیشتر می برد و به CPU اجازه میدهد دیرتر به کار اول برگردد
interrupt
توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupt
اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupt
حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupt
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupt
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupt
وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
interrupt
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt
حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupt
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupt
سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupt
حرکت دادن وقفه
interrupt
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupt
ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
interrupt
نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupt
توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupt
توقف
interrupt
خط وقفه که فعال شده است
interrupt
وقفه
program interrupt
قطع برنامه
priority interrupt
وقفه اولویت
non maskable interrupt
سیگنال وقفه با ارجحیت بالا که توسط نرم افزار یا دستورات دیگر قابل آسیب دیدن نیست
clock interrupt
وقفه زمان سنجی
interrupt vector
بردار وقفه
interrupt handler
گرداننده وقفه
external interrupt
وقفه خارجی
interrupt driven
وقفه گرا
scanned interrupt
وقفه پویش شده
system interrupt
وقفه سیستم
program interrupt
وقفه برنامه
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
automatic interrupt
قطع خودکار
automatic interrupt
وقفه خودکار
vectored interrupt
وقفه برداری
vectored interrupt
سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
to interrupt any one's speech
در میان سخن کسی امدن
to interrupt any one's speech
سخن کسیرا گسیختن
to interrupt a view
جلو منظرهای را گرفتن
to interrupt a friendship
رشته دوستی را با کسی پاره کردن
interrupt a connection
قطع شدن یک اتصال
To interrupt someone. To butt in.
تو حرف کسی دویدن
machine check interrupt
وقفه بررسی ماشین
interrupt serrice routine
روال سرویس وقفه
machine check interrupt
وقفه مقابله ماشین
To interrupt someone . To cut some one short.
حرف کسی را قطع کردن
chain
از کلمه قبلی
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
chain
فایلی که در آن هر ورودی داده و آدرس ورودی بعدی را که همان محتوای داده را دارد
chain
دارد.
chain
رکود داده در یک فایل زنجیری
chain
لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
chain
چاپگری که حروف آن به ترتیب پشت سر هم قرار دارند
chain
لیستی از دستورات در فایل که به ترتیب در یک سیستم دستهای اجرا می شوند
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chain
زنجیر
chain
مجموعهای از کلمات که هر کلمه مشتق شده
chain
کند وزنجیز حلقه
chain
سلسله
chain
: زنجیرکردن
chain
شبکه زنجیری
chain
زنجیره
chain
زنجیر
chain
سری عکسهای یک منطقه زنجیر
chain
سلسله سلسله مراتب
chain
سری
chain
سلسله کوه
chain
زنجیر مساحی
chain
زنجیر 09 متری برای اندازه گیری خط پیشروی
chain
متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain
مراجعه کنید به CATENA
chain saw
اره زنجیری
chain
رشته
chain saw
اره برقی
link chain
زنجیر اتصال
chainsaw chain
تیغهارهدرختبری
link chain
زنجیر رابط
drive chain
زنجیرهراندن
chain of neurons
نرونهایزنجیرهای
chain of dunes
زنجیرتلمسه
lifting chain
زنجیربالابر
chain-smoking
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain brake
عایقزنجیر
mooring chain
زنجیرمهار
safety chain
زنجیرهامنیت
chain wheel B
زنجیریچرخهیب
parent chain
زنجیر مادر
grab chain
زنجیر قلاب دار
gunter's chain
متر فلزی نقشه برداری
gunters chain
زنجیرزمین پیمایی
heteroatomic chain
زنجیر ناجور اتمی
homoatomic chain
زنجیر جور اتم
chain rule
قاعده زنجیری
[ریاضی]
chain stitch
گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
chain stay
محلقرارگیریزنجیر
chain stitch
بافت زنجیری
chain drive
زنجیرهکششی
chain wheel A
زنجیریچرخهیA
load chain
زنجیر بار
lock chain
زنجیربرای بستن چرخ
lost chain
زنجیره از دست رفته
chain letter
نامهی زنجیری
He is a chain smoker.
پشت سرهم سیگار می کشد
vehicle chain
زنجیر وسیله نقلیه
side chain
زنجیر جانبی
skid chain
زنجیر چرخ
sprocket chain
زنجیر دندانه دار
studded chain
حلقه زنجیر میان دار
surveyor's chain
زنجیر مساحی
surveyor's chain
پاپیمایشگری
surveyor's chain
زنچیر سنجش
tire chain
زنجیر چرخ
tire chain
زنجیر یخ شکن
chain-smoke
پی در پی سیگار کشیدن
print chain
زنجیر چاپ
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
lost chain
زنجیره گم شده
chain-smoking
پی در پی سیگار کشیدن
chain-smokes
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
markov chain
زنجیر مارکوف
markov chain
زنجیره مارکف
measuring chain
زنجیر مساحی
chain-smokes
پی در پی سیگار کشیدن
chain-smoked
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoked
پی در پی سیگار کشیدن
chain-smoke
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
parent chain
زنجیر اصلی
pawn chain
زنجیر پیادهای شطرنج
chain guide
محافظزنجیر
chain of command
سلسله مراتب
chain crew
متصدیان اندازه گیری
chain clamp
گیره زنجیری
chain splice
پیوند زنجیری
chain case
جعبه زنجیر
chain case
جعبه محافظ زنجیر
chain cable
زنجیر لنگر
chain bridge
پل معلق
chain bridge
پل زنجیری
chain effects
اثرات زنجیری
chain field
فیلد اتصال
chain gang
دستهای از محکومین که بهم زنجیر شده اند
chain locker
چاله زنجیر
chain locker
انبار زنجیر
chain hook
هوک زنجیر
chain hook
دیلم زنجیر لنگر
chain hob
دستگاه فرز غلطکی زنجیرهای
chain guage
اشل زنجیری
chain grab
زنجیر گیر
chain gang
هم زنجیر
chain block
قرقره
chain banking
بانکداری زنجیری
block chain
زنجیردوچرخه
chain reactions
واکنش زنجیری یاهستهای
chain reaction
واکنش زنجیرهای
chain reaction
واکنش زنجیری
chain reaction
واکنش زنجیری یاهستهای
chain stores
فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
chain store
فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
chain-smokers
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain reactions
واکنش زنجیری
chain reactions
واکنش زنجیرهای
band chain
زنجیر مساحی
chain polymerization
بسپارش زنجیری
chain polymerization
بسپارش افزایشی
chain smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
food chain
زنجیره غذایی
chain saws
اره برقی
chain saws
اره زنجیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com