English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (5 milliseconds)
English Persian
dare devil بی پروا
dare devil بی باک
dare devil نترس
Other Matches
dare یارا بودن
How dare you say that? چطور جرات میکنی اینو بگی؟
I dare you to tell him yourself . اگر راست میگه خودت به اوبگه
dare جرات کردن
i dare say به جرات می گویم بسیارمحتمل است
dare جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
How dare he come here . غلط می کند قدم اینجا بگذارد
dare he go? ایا جرات دارد برود
I dare you tell her yourself . اگر مردی خودت به او بگو؟
dare شهامت یارایی
Dont you dare tell anyone . مبادا بکسی بگویی
I dare you to say it to his face. خیلی راست می گویی ( اگه مردی ) جلوی خودش بگه
He wouldnt dare refuse. سگ کیست که قبول نکند
go devil مین یا نارنجک کوچک
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
the devil امان
devil تند و تیزکردن غذا
go devil ماشین بذرپاش دستی
devil روح پلید
devil با ماشین خردکردن
devil شیطان
go devil ارابه دستی
go devil اژدر کوچک
to go to the devil بجهنم رفتن
to go to the devil جهنم شدن
devil نویسنده مزدور
devil دیو
the devil رای
devil ابلیس
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
to raise the devil شلوق کردن
devil's advocates کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates شریک شیطان
He was working like the devil. مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
devil's advocate شریک شیطان
devil-may-care <idiom> نگرانی نداشتند
devil's advocate کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
raise a devil شلوغ کردن
devil may care لاقید
devil may care بی توجه به مقام
devil may care بی باک
devil fish اختپوت
devil fish هشت پا
devil fish چرتنه
blue devil دیو
blue devil ال
devil worship شیطان پرستی
devil's claw خفت پنجه دیوی
blue devil افسردگی
raise a devil اشوب کردن
snow devil بهمن
kill devil طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
devil may care لاابالی
sea devil ماهی کوسه
dust devil تنوره دیو
devil's paternoster ورد نفرین امیز
devil's claw خفت پنجهای
give the devil his due <idiom> منصف بودن
speak of the devil and he appears <idiom> حلال زاده بودن
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com