Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
data definition language
زبان تعریف داده ها
Other Matches
data definition
تعریف داده
data definition statement
حکم تعریف داده ها
data definition statement
دستورتعریف داده ها
data manipulation language
زبان دستکاری داده ها
data manipulating language
زبان دستکاری داده
data description language
زبان تعریف داده
definition
مشخص کردن
definition
حدود
definition
شرح ساختار در برنامه یا سیستم
definition
کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
definition
یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
definition
مشخصات
definition
اشکاری
definition
معنی
definition
تعریف
macro definition
تعریف ماکرو
field definition
تعریف فیلد
macro definition
درشت تعریف
domain of definition
دامنه تعریف
[ریاضی]
operational definition
تعریف عملیاتی
contextual definition
تعریف ضمنی
block definition
تعریف بلوک
definition of a problem
تعریف یک برنامهThe
job definition
تعریف برنامه
cell definition
تعریف سل
problem definition
تعریف مسئله
circular definition
تعریف دوری
system v interface definition
تعریف میانجی سیستم 5
Do you know the definition (meaning) of this word?
تعریف این لغت رامی دانید ؟
language
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
pl. language
زبان پی ال وان
second language
زباندوم
for a language course
برای یک دوره زبان
I am here for a language course
من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
first language
زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
language
در زمان اجرا
language
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language
تبدیل و اجرا میکند
language
برنامهای که به عنوان مترجم
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
بصورت لسانی بیان کردن
language
سخنگویی تکلم
language
کلام
language
لسان
language
زبان
language
زبان
language
زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language
قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language
دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language
زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language
سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
language
ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
redundant language
سخن زائد یازیادی حشووزوائد
parliamentary language
زبان مجلسی
parliamentary language
اصطلاخات پارلمانی
official language
زبان رسمی
objective language
زبان مقصود
original language
زبان اصلی
native language
زبان اختصاصی
native language
زبان طبیعی
natural language
زبان طبیعی
non procedural language
زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
non procedural language
بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
simulation language
زبان شبیه سازی
object language
زبان مقصود
object language
زبان مقصد
simula language
زبان سیمیولا
parliamentary language
زبان مودبانه
query language
زبان پرس و جو
quary language
زبان پرس و جو
publication language
زبان انتشارات
publication language
زبان نشری
programming language
زبان برنامه نویسی
dancing language
زبان رقص
program language
زبان برنامه
reference language
زبان مرجع
program language
زبان برنامه نویسی
procedural language
زبان رویهای
conversational language
زبان محاورهای
rpg language
زبان ار پی جی
semitic language
زبان سامی
simscript language
زبان سیمسکریپت
pascal language
زبان پاسکال
control language
زبان کنترل
declarative language
زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
formmal language
زبان صوری
foul language
فحش
foul language
دشنام
graphic language
زبان نگارهای
grss language
زبان جی پی اس اس
halophrastic language
زبان تک واژهای
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
human language
زبان بشری
formal language
زبان صوری
declarative language
زبان اعلانی
declarative language
زبان تشریحی
design language
زبان طراحی
dumb language
زبان حال
dumb language
زبان بی زبانی
enquiry language
زبان پرس و جو
extensible language
زبان توسعه پذیر
fabricated language
زبان ساختگی
indecent language
سخن زشت
indecent language
سخن ناشایسته
lisp language
زبان لیسپ
machine language
زبان ماشین
maternal language
زبان مادری
mechanical language
زبان ماشینی
mnemonic language
زبان یادمان
musical language
زبان موسیقی
mute language
زبان حال
language translator
مترجم زبان
language subset
زیر مجموعه زبان
indelicate language
سخن خارج از نزاکت
indelicate language
سخن زشت
intelligent language
زبان هوشمند
knowledge of a language
دانستن زبانی
language master
اموزگار زبان
language master
زبان اموز
language processor
زبان پرداز
language processor
پردازشگر زبان
mute language
زبان بیزبانی
language laboratories
آزمایشگاه زبان
assembly language
زبان اسمبلی
assembly language
زبان همگذاری
artificial language
زبان مصنوعی
apt language
زبان ای پی تی
universal language
زبان فراگیر
appropriation language
شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
A crash language course .
دوره فشرده آموزش زبان
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
the persian language
زبان فارسی
the turkish language
زبان ترکی
a dead language
<idiom>
زبان مرده و منقرض شده
[زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
to fix a language
زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
tone language
زبانهای اهنگی
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
همدلى از همزبانى بهتر است .
body language
زبان بدن
apl language
زبان ای پی ال
use foul language
فحاشی کردن
language lab
زبان
sign language
زبان اشاره
sign language
مکالمه با اشاره
sign language
زبان مخصوص کرها
sign language
زبان علامات
language lab
آزمایشگاه
written language
زبان نوشتاری
What foreign language do you know?
کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
algebraic language
زبان جبری
language laboratory
آزمایشگاه زبان
use bad language
فحش دادن
ambiguous language
زبان مبهم
source language
زبان اصلی
algorithmic language
AL
algorithmic language
زبان الگوریتمی
algebraic language
زبان با مفاد آزاد
bad language
دشنام
bad language
فحش
to talk the same language
<idiom>
همدیگر را فهمیدن
[اصطلاح مجازی]
computer language
زبان کامپیوتری
source language
1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
source language
زبان منبع
comit language
زبان کامیت
command language
زبان فرماندهی
to talk the same language
<idiom>
به یک سبک فکر کردن
[اصطلاح مجازی]
command language
زبان دستوری
commerical language
زبان تجاری
algorithmic language
یک زبان که برای بیان الگوریتم ها طراحی شده است
common language
زبان عمومی
common language
زبان مشترک
compile language
زبان کامپایل
computer language
زبان کامپیوتر
command language
زبان فرمان
tongue
[language]
زبان
technical language
زبان تخصصی
technical language
زبان فنی
snobol language
زبان اسنوبول
target language
زبان مقصود
basic language
زبان بیسیک
target language
زبان هدف
compiler language
زبان همگردانی
syntax language
زبان تشریح نحو
symbolic language
زبان نمادی
native language
زبان بومی
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
to translate something
[from/into a language]
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
standard language
زبان متعارف
high level language
زبان سطح بالا
problem oriented language
زبان باگرایش مسئله
language display button
دکمهنمایشگر
human oriented language
زبان ارایش یافته بشری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com