English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
death-watch beetle موریانه
Other Matches
death watch پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
death watch پاسبان مرده
beetle سوسک
beetle زمین کوب
beetle کلوخ کوب
beetle سوسک وار
beetle پیش امدن
beetle پوشیده شدن
beetle اویخته شدن
beetle :
potato beetle سوسک افت سیب زمینی
beetle eyed نزدیک بین
beetle headed کودن
carpet beetle بالشتک مار
carpet beetle بالشک مار
black beetle سوسک گرمابه
beetle brow ابروی پرمو
beetle brow پیشانی پیش امده
carpet beetle نوعی سوسک که در حالت لارو حشره الیاف پشم را مورد تغذیه خود قرار داده و اصطلاحا باعث بیدزدگی فرش می شود
paving beetle کوبه
paving beetle تخماق دستی
gold beetle سوسک طلایی
goldsmith beetle یکجورسوسک طلایی
dung beetle سوسک سرگین خور
lady beetle سوسک خانواده Coccinellidae
long horned beetle سوسک شاخک درازخانواده Cerambycidae
watch it <idiom> مراقب باش
first watch نگهبانی شامگاه
i was on the watch for it مراقب ان بودم
watch نگهبانی
watch guard : syn
keep watch پاییدن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
by my watch ساعت من
by my watch مطابق ساعت من
keep watch کشیک کشیدن
to keep watch پاس داشتن
to keep watch مراقب بودن
to watch over توجه کردن
to watch over موافبت کردن
d. of a watch فرافت یا تردی ساعت
first watch پاس اول پاس شب
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
watch out مراقب بودن
watch out موافب
watch نگهبانی دادن
watch مراقبت کردن موافبت کردن
watch دیدبان
watch مراقبت کردن
watch ساعت
watch مدت کشیک
watch پاسداری کشیک
watch پاییدن
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
watch موافب بودن
watch بر کسی نظارت کردن
to watch نگاه کردن
watch پاسدار
watch پاسداری کردن
watch پاس
watch نگهبان
watch ساعت جیبی و مچی
watch پاس نگهبانی
port watch نگهبان بندر
officer of the watch افسر نگهبان
port watch پست نگهبانی بندر
the watch is warranted خوبی ساعت
pretty to look at [to watch] زیبا [خوشگل] برای نگاه کردن
that watch is a good t. k ان ساعت خوب کارمیکند
the watch is warranted ضمانت شده است
set the watch تنظیم نگهبانی
second dog watch نگهبانی دوم
to carry a watch ساعت همراه داشتن
to carry a watch ساعت دربغل گذاشتن
second dog watch پاس غروب
stop watch ساعت وقت گذاری
watch officer افسر نگهبان
night watch پاسبان شب گزمه
lever watch شیوه بکار بردن
lever watch اهرم
lever watch کارراهرم
lever watch سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
listening watch مراقبت به گوش
listening watch پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
maintain watch به گوش بودن دائم
middle watch نگهبانی نیمه شب
morning watch پاس صبحگاهی
maintain watch مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
pocket watch ساعت جیبی
night watch پاس شب
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
to watch the clock [با بیحوصلگی] دائما به ساعت نگاه کردن
the third watch of the night پاس سوم شب
to watch children مواظب بچه ها بودن
watch test ازمون ساعت
Face of the watch . صفحه ساعت
watch pocket جیب ساعتی
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
watch one's time گوش بزنگ بودن
watch one's time مراقب فرصت بودن
watch tower دیدگاه
watch tower برج دیدبانی
watch tower برج مراقبت
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
watch/mind one's P's and Q's <idiom> مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
mechanical watch بیلمکانیکی
digital watch ساعتکامپیوتری
analogue watch ساعتعقربهای
watch man پاسبان مراقب
watch man مستحفظ
watch case قاب ساعت
watch bill لوحه نگهبانی ناو
Watch yourself up on the roof. مواظب خودت روی پشت بام باش.
to watch one's time منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
to keep watch and ward پاسداری کردن
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
watch dog ناو نگهبان ناوگان
watch dog سگ نگهبان
watch fire اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
watch man نگهبان
watch key کلید ساعت
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
watch glss شیشه ساعت
watch glass شیشه ساعت
Watch your health! مواظب سلامتی خودت باش!
watch ful مراقب
watch ful موافب
Watch the child ! مواظب بچه باش !
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
capped watch ساعت شکاری
first dog watch نگهبانی اول
forenoon watch پاس قبل از فهر
watch maker ساعت ساز
wrist watch ساعت مچی
wristlet watch ساعت مچی
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
if you don't watch it اگرملتفت نباشید
if you don't watch it اگر احتیاط نکنید
anchor watch لنگربان
anchor watch نگهبان لنگر
My watch is fast (gaining). ساعتم جلو می افتد
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
Could you watch my bag [for me] until I get back? آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
Can you watch the dog for us this weekend? آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
cold iron watch پاس ایمنی
cold iron watch پاس موتورخانه کشتی
ticker [colloquial] [watch] ساعت
ticker [colloquial] [watch] زمان
death وفات
death درگذشت
d. of death تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
death فوت
death wish اروزی مرگ
death مرگ
death ممات
death موت وفات
it is death to مجازات 0000مرگ است
death کمیابی
to f. to death ازسرمامردن
death گرانی
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Dont forget to wind up your watch . یادت نرود ساعتت راکوک کنی
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like. <proverb> گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
death trap پر مخاطره
death squads جوخهی اعدام
death squad جوخهی مرگ
death masks ماسک صورت مرده
cot death مرگناگهانیبچهحینخواب
death knell آنچهعمرشسرآمدهباشد
death throes تکانهایغیراختیاریوشدیددرزماندرد
death trap پرسیج
death toll سانحهجانیوحشتناک
death masks قیافه مرده
life-and-death موقعیتحیاتی - موقعیتمرگوزندگی
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
death row بخش اعدامیها
death row بند مرگ
death squads جوخهی تیرباران
death squad گروه کشتار
death squad جوخهی اعدام
death trap بیمآفرین
death traps بسیار خطرناک
death squad جوخهی تیرباران
death trap ناایمن
death trap بسیار خطرناک
death traps ناایمن
death squads گروه کشتار
death squads جوخهی مرگ
death traps بیمآفرین
kiss of death دوستی خاله خرسه
death traps پرسیج
To be freezing to death . از سرما خشک شدن
death duties مالیات بر ارث
death duty مالیات بر ارث
death sentences حکم اعدام
death sentence حکم اعدام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com