Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
direct absorption process
فرایند جذب مستقیم
Other Matches
direct process
فرایند مستقیم
self absorption
غرق در خویش غرق شدن در افکار
absorption
انجذاب
self absorption
خود جذبی
absorption
جذب
absorption
درکشی
absorption
درآشامی فریفتگی
absorption
[گذرگاه بین جرز و سطح دیوار]
absorption
میزان جذب آب توسط پنبه یا پشم
absorption
درآشامی
absorption apparatus
دستگاه جذب
absorption tower
برج جذب
absorption column
ستون جذب
absorption band
نوار جذب
absorption curve
منحنی جذب
absorption countertube
لوله جذب
absorption compound
ترکیب شیمیایی جذب کننده
absorption color
رنگ جذب
absorption coefficient
ضریب جذب
absorption vessel
فرف جذب
absorption cell
فرف جذب
absorption capacity
فرفیت جذب
absorption bulb
حباب جذب
absorption bottle
بطری جذب
coefficient of absorption
ضریب جذب
absorption constant
ضریب جذب
dielectric absorption
جذب دی الکتریک
atomic absorption
جذب اتمی
atmospheric absorption
درآشامی جوی
active absorption
جذب فعال
absorption tube
لوله جذب
absorption transition
تحول جذب
absorption test
ازمایش جذب
absorption spectrum
طیف درآشامی
absorption oil
روغن جذب کننده
absorption spectrum
طیف جذب
absorption spectroscopy
طیف بینی جذبی
atmospheric absorption
جذب جوی
absorption spectrum
طیف جذبی
absorption spectrophometry
طیف نور سنجی جذبی
absorption spectrum
خطوط جذبی
infrared absorption
جذب زیر قرمز
sound absorption
خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
passive absorption
جذب غیرفعال
molecular absorption
جذب مولکولی
light absorption
جذب نور
absorption of water
مکش آب آشام
heat absorption
جذب حرارت
gas absorption
مکش گاز
gas absorption
تنفس گاز
gas absorption
جذب گاز
sound absorption
جذب صدا
sound absorption
جذب صوت
vibration absorption
میرایی نوسان یا ارتعاش
absorption ratio
ضریب درآشامی
absorption ratio
ضریب جذب
absorption ratio
نسبت جذب
absorption representation
[حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
water absorption
آب پذیری
water absorption
جذب آب
absorption property
خاصیت جذب
absorption power
قدرت جذب
absorption peak
قله جذب
absorption of water
خیسی
absorption of water
جذب آب
absorption of light
جفب نور
absorption line
خط جذب
absorption limit
لبه جذب
index of absorption
شاخص جذب
absorption index
شاخص جذب
absorption foil
ورق جذب
absorption flask
بالن جذب
absorption factor
ضریب جذب
absorption edge
لبه جذب
absorption lines
طیف جذبی
absorption lines
خطوط دراشامی
absorption liquid
مایع جذب
absorption law
قانون جذب
absorption dynamometer
توان سنج جذبی
absorption marker
عقربه جذب
absorption losses
تلفات ناشی از جذب
absorption loss
اتلاف جذب
absorption refrigerating machine
دستگاه سردکننده جذبی
mean free path absorption
مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
absorption of charged particles
جذب ذرات باردار
absorption cross section
مقطع جذب
absorption of condenser charge
جذب بار
absorption mean free path
مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
direct
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
: مستقیم معطوف داشتن
direct
متوجه ساختن
direct
قراول رفتن
direct
<adj.>
مستقیم
direct
رهبری کردن
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
<adj.>
بلافاصله
direct
مدیریت یا سازمان دهی
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
اداره کردن
direct
راسته
direct
نظارت کردن
direct
اداره کردن هدایت کردن
direct
امرکردن
direct
<adj.>
دست اول
direct
هدایت کردن
direct
<adj.>
بدون واسطه
direct
: دستور دادن
direct
مستقیم یابدون شریک سوم
direct support
تکیه گاه بی واسطه
direct lighting
روشن سازی غیرمستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
direct load
بارگذاری مستقیم
direct loading
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct material
مواد مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
direct laying
روانه کردن مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
to direct traffic through
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
Is it a direct flight?
آیا پرواز مستقیم است؟
direct debit
سفته-وجهالزمان
draw direct
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct therapy
درمان رهنمودی
direct support
کمک مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
direct rule
حکومتایالتیومحلی
direct support
پشتیبانی مستقیم کردن
direct labour
دستمزد مستقیم
direct access
دستیابی مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
direct involvement
offence an committing in مباشرت
direct plotting
تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct plotting
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
direct oration
گفته یا قول مستقیم
direct observation
مستقیمامشاهده کردن
direct observation
دیدبانی مستقیم
direct measurement
اندازه گیری مستقیم
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct processing
پردازش مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access
دسترسی مستقیم
direct access
دستیابی مسقیم
direct address
نشانی مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
direct quenching
سخت گردانی مستقیم
direct psychotherapy
روان درمانی رهنمودی
direct address
آدرس مستقیم
direct addressing
نشان دهی مستقیم
direct addressing
ادرس دهی مستقیم
direct dye
رنگینه مستقیم
direct exchange
تعویض باداغی
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct file
فایل مستقیم
direct file
پرونده مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct fire
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct involvement
مباشرت در جرم
direct damage
ضرر مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct analysis
تحلیل رهنمودی
direct casting
ریخته گری مستقیم
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct connected
ماشینهای بهم پیوسته
direct control
کنترل مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
direct coupled
مستقیما جفت شده
direct killing
قتل به مباشرت
direct object
مفعول مستقیم
direct action
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects
OPERAND
direct objects
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct current
جریان یکسو
direct objects
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
اعتراض کردن
direct objects
چیز ماده خارجی
direct objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects
نماش داده می شوند
direct objects
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct object
مفعول بیواسطه
direct taxation
مالیات مستقیم
direct object
مفعول صریح
direct current
جریان دائم
direct taxes
مالیاتهای مستقیم
direct current
جریان برق مستقیم
direct current
جریان مستقیم
direct taxation
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct objects
دلیل اوردن
direct tax
مالیات مستقیم
direct hits
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
اصابت مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com