English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
English Persian
dress suit لباس رسمی شب
Search result with all words
The tailor ruined my suit ( jacket , dress ) . خیاط لباسم راخراب کرد
Other Matches
Full dress. Formal dress. لباس رسمی
suit دادخواست
suit خواستگاری دعوی
suit تعقیب انطباق
suit منطبق کردن متناسب یا مناسب کردن
suit جامه [کت و شلوار]
in suit with موافق با
in suit with موافق
suit yourself هر چه دلتان میخواهد بکنید من چه میدانم چه بکنید
suit up ذخیره در انتظار بازی
non suit ترک دعوی به وسیله خواهان
g suit لباس مخصوص هوانوردی
suit لباس دادن به
suit خدمتگزاران ملتزمین
suit دادخواست عرضحال
suit تقاضا
suit مرافعه خواستگاری
suit یکدست لباس پیروان
suit درخواست
suit توالی
suit مناسب بودن
suit وفق دادن جور کردن
suit خواست دادن تعقیب کردن
suit خواستگاری کردن
suit جامه
suit تسلسل نوع
fearnought suit لباس نسوز
suit at law مرافعه
suit at law دعوی
suit case چمدان
suit case جامه دان
exposure suit لباس محافظ
suit case جا رختی
survival suit لباس نجات
tank suit مایو
suit at law دادخواهی
strong suit دست قوی
slack suit لباس مخصوص گردش یا استراحت
party to a suit طرف دعوی
party to a suit متداعی
minor suit یا خال گشنیزی
fearnought suit لباس اتش نشانی
minor suit خال خشتی
major suit دست عالی وپر امتیاز
legal suit تعقیب قضایی
legal suit دادخواست قانونی
it does not suit my taste بذائقه من خوش نمیاید
anti g suit لباس ضد فشار ثقل
pressure suit لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
i have a suit to the shah عریضه برای شاه دارم
i have a suit to the shah به شاه عرض دارم
ski suit لباس اسکی
slack suit لباس راحتی
night suit جامه خواب
wet suit لباس غواصی
dry suit لباس غواصی
snuggle suit لباسگرم
suit carrier پوششکتوشلوار
training suit لباسورزشی
lounge suit لباسرسمیمردان
paternity suit ادعایزنمبنیبرازدواجبامردیبرایطلبمالی
shell suit نوعیکتوشلوارغیرمعمولی-شلوولباجنسدرخشندهوبراقوسبک
trouser suit کتشلوارزنانه
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
judo suit لباسجودو
anti g suit لباس ضد اثر سرعت ثقل
alimony suit ادای نفقه [حقوق]
one-piece suit لباسیکسره
jump suit لباس خانه و استراحت
jump suit روپوش
does rice suit you? برنج بشمامیسازد
to makes suit در خواست کردن
to put in suit بدادگاه اوردن
to put in suit بمرافعه کشیدن
union suit پیراهن و شلوار یکپارچه
warm up suit گرمکن
bathing suit شلوارشنا
antiblackout suit لباس ضد فشار اب
water suit لباس ضد فشار اب
ancillary suit دعوی طاری
water suit لباس ضد نیروی ثقل
boiler suit رجوع شود به coveralls
to dress up خودرا اراستن
to dress down تادیب کردن
to dress down سرزنش کردن
to dress out or up بالباس اراستن
to [get] dress [ed] جامه پوشیدن
dress up <idiom> بهترین لباس خود را پوشیدن
she is too p about her dress زیاد درلباس دقت می گیرد
to dress up لباس پوشیدن
dress اهار زدن مستقیم کردن
dress مزین کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress پیراستن
dress ترتیب دادن
dress درست کردن لباس
dress بستن
dress down ملامت سخت
dress لباس مخصوص فرمان بایست در مشق صف جمع
dress پوشاندن
dress جامه بتن کردن
dress down سخت ملامت کردن
in the f. of her dress لای لباسش
dress لباس پوشیدن
Suit the action to the word. حرفی را فورا" عملی کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
to suit the action to the word کردار راباگفتاروفق دادن گفتن وکردن
Suit the action to the word . بگفته خود عمل کردن
suit the punishment to the crime انطباق مجازات بر جرم
he wears a new suit to day نوپوشیده است
he wears a new suit to day امروز جامه
sheath dress پیراهنیکسره
dress shirt پیراهن عصر مردانه
wrapover dress پیراهنیقهچپ
types of dress انواعپیراهن
tunic dress بلوزبلندودامن
trapeze dress پیراهنازبالاکلوش
fancy dress لباس بالماسکه
T-shirt dress تیشرت
fancy dress بالماسکه
dress shirt پیراهن سفید مردانه
shirtwaist dress پیراهنکمردار
polo dress پیراهنیقهمردانه
princess dress پیراهنپرنسسی
dress circle صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
wrapover dress راست
to dress [salad] چاشنی زدن [آرایش دادن ] [سالاد]
to dress [food] آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
to fit a dress on somebody جامه ای را برای کسی اندازه کردن
She looks pathetic in that dress . این لباس به تنش گریه می کند
full dress لباس سلام
full dress بالباس تمام رسمی
This dress is quite the thing. این لباس چیز حسابی است
This dress suits me . این لباس به من میاید.
dress rehearsals اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
dress rehearsal اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
house dress لباسخانه
monkhood dress راهبان
evining dress لباس شب
dress uniform انیفرم رسمی
dress uniform لباس رسمی نظامی
dress ship پرچم جشن را افراشتن
dress making زنانه دوزی
dress left از چپ نظام یا از راست نظام
dress improver لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
dress guard اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
dress goods قماشهای زنانه
fatigue dress جامه بیگاری
head dress روسری
monkhood dress جامه
print dress جامه چیت
print dress لباس چیتی
proper dress جامه شایسته
proper dress جامه زیبا
rational dress نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
hog dress بریدن گلوی شکار
head dress لچک ارایش سر یا مو
head dress پوشاک سر
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
dress with panniers لباستوری
dress shirts پیراهن لباس رسمی
dress with bustle لباسپرچین
evening dress لباس ویژه شام یامهمانی شب
window dress پشت ویترین گذاشتن
window dress بنمایش گذاشتن
dress shirts پیراهن عصر مردانه
dress shirts پیراهن سفید مردانه
dress shirt پیراهن لباس رسمی
morning dress جامهی رسمی صبحگاهی
battle dress نیم تنه جنگی
battle dress لباس ضدگلوله
plain dress لباس غیر نظامی
dress coat جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
canonical dress لباس رسمی روحانیون
to panel a dress جامه زنانه را با تیکهای ازرنگ دیگر اراستن
dress with crinoline لباسپفی
battle dress جلیقه جنگی
top dress ازرو کود دادن
coat dress روپوش
The climate of Europe desnt suit me. حال آمدن ( بهوش آمدن )
You really look like a million bucks in that dress. در این لباس واقعا محشر به نظر می آیی.
to dress a salad with mayonnaise مزین کردن [ترتیب دادن ] سالاد با مایونز
drop waist dress پیراهنازکمرکلوش
to top dress the eart کود روی خاک پاشیدن
Plain food (dress). غذا ( لباس ) ساده
Clinging clothes. Tight-fitting dress. لباس چسب تن
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com