Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
edge stress
تنش تیغه
Other Matches
stress
فشار اوردن بر
stress
تنش جسمانی- روانی
stress
یک زبان مسئله گرا برای حل مسائل بنیادی مهندسی
mean stress
خستگی متوسط
stress
خستگی
stress
تلاش
stress
فشار
stress
تقلا
stress
قوت
stress
اهمیت تاکید
stress
مضیقه
stress
سختی پریشان کردن
stress
مالیات زیادبستن
stress
تاکید کردن
stress
بار
stress
فشار روانی
stress
تنش
edge
کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge
تیزی
edge
دوره
to take the edge off
کم زور کردن
edge
یال لبه
edge
لبه دار کردن
edge
به کار می رود
edge
اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
on edge
مشتاق
on edge
بی صبر
on the edge of
درشرف
inner edge
لبهداخلی
edge
طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge
سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge
فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge
لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge
کناره
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
take the edge off
<idiom>
رنجاندن
to take the edge off
سست کردن
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
have an edge on
<idiom>
سود بردن
edge
: کنار
edge
اریب وار پیش رفتن
edge
کم کم پیش رفتن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
برندگی
edge
کناره تیزی
edge
نبش
edge
لبه
effective stress
تنش موثر
stress function
تابع تنش
stress in beam
تنش در تیرها
stress intensity
شدت تنش
engineering stress
تنش فاهری
euler stress
تنش اولر
stress distribution
توزیع تنش
stress curve
نمودار تنش
fiber stress
تنش تاری
stress corrosion
خوردگی در اثر تنش
stress interview
مصاحبه تنش زا
stress of poverty
فشار بینوایی
tangential stress
خستگی مماسی
stress verse
قافیه موکد
stress verse
قافیه مشدد
stress tolerance
تحمل فشار روانی
stress testing
تست حساسیت
tensile stress
تنش کششی مجاز
tensile stress
خستگی کششی
tensile stress
تنش کششی
stress ratio
نسبت تنش
stress range
گستره تنش
tangential stress
تنش مماسی
stress concentration
تمرکز تنش
normal stress
تنش نرمال
permissible stress
خستگی قابل قبول
shear stress
تنش برشی
shear stress
تنش ناشی از برش
pre stress
پیش تنیدگی
principal stress
خستگی اصلی
principal stress
تنش اصلی
racking stress
تنش پهلویی
racking stress
تنش جنبی
radial stress
تنش شعاعی
range of stress
دامنه تنش
secondary stress
خستگی فرعی
rupture stress
تنش گسیختگی
reynolds stress
تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
normal stress
تنش شاغولی
neutral stress
تنش خنثی
stress circle
دایره تنش
hoop stress
تنش دایرهای
hoop stress
تنش مماسی
inelastic stress
تنش ناکشسان
internal stress
تنش داخلی
storm and stress
اشوب وغوغا
state stress
وضعیت تنش
state of stress
حالت تنش
simple stress
تنش ساده
shrinkage stress
خستگی فرامد
shrinkage stress
خستگی جمع شدگی
shearing stress
تنش برشی
longitudinal stress
تنش طولی
residual stress
تنش پس مانده
temperature stress
تنش حرارتی یا دمایی
adhesive stress
قدرت چسبندگی
bearing stress
تنش تکیه گاهی
bearing stress
تنش بردگاهی
bending stress
تنش خمشی
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
ultimate stress
تنش یک تکه از ماده در لحظه گسستگی یا شکست
ultimate stress
تاب
ultimate stress
تنش نهایی
transverse stress
تنش عرضی
virtual stress
تنش مجازی
viscous stress
تنش برش سیال
adhesive stress
نیروی چسبندگی
admissible stress
تنش پذیرا
admissible stress
تلاش قابل قبول
allowable stress
تنش مجاز
working stress
تنش مجاز
alternating stress
تنش متناوب
alternating stress
تنش نوسان دار دائمی
yield stress
تنش تسلیم
axial stress
تنش محوری
bond stress
تنش پیوستگی
breaking stress
بارگسیختگی
thermal stress
تنش حرارتی
compressive stress
خستگی فشاری
cyclic stress
تنش دورهای
cyclic stress
تنش تناوبی
torsional stress
تنش پیچشی
dielectric stress
بار دی الکتریکی
to lay stress on something
چیزی راتاکید کردن
to lay stress on something
بچیزی اهمیت دادن
thermal stress
ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
compressive stress
تنش فشاری
circumferential stress
خستگی دایرهای
circumferential stress
تنش پیرامونی
buckling stress
تنش خمشی
compression stress
تنش فشاری
compressive stress
فشار تراکمی
buckling stress
تنش کمانش
outer edge
لبهبیرونی
notched edge
لبهدندانه
tail edge
نوکلبه
upper edge
لبهفوقانی
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
I am edge . I am restive.
دلم شور می زند
edge-moulding
گچ بری لبه
straight edge
لبه مستقیم
on the edge of one's seat
<idiom>
ناآرام بودن
edge finish
شیرازه بافی
[جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
edge of rug
لبه و حاشیه فرش
edge-roll
ابزار سه ربع گرد
edge-shaft
میله ستون لبه
edge length
درازای لبه
[ریاضی]
mantle edge
لبهپوسته
hob edge
قابگاز
straight edge
قد
straight edge
خط کش
straight edge
کشو
straight edge
شمشه
trailing edge
انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
top edge
لبه فوقانی
tool edge
پخ
trailing edge
لبه پشتی
fore edge
لبهجلوییکتاب
trailing edge
لبه فرار
reference edge
لبه مرجع
razor edge
محل افتراق
edge pressure
فشار لبه
double the edge
لب گردانیدن
deckle edge
لبه صاف کاغذ
change of edge
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
built up edge
لبه مخصوص نصب
bleeding edge
حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
bleeding edge
حاشیه نقشه
betwixt edge
یخ اریب
betwixt edge
اریب کردن
bend on edge
خم کردن لبه ها
doubled edge
لب گردان
edge beam
تیر کناری
edge card
یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge perforated
با سوراخهای لبهای
edge perforated
لب سوراخ
edge notched
با بریدگی لبهای
edge notched
لب بریده
edge mill
اسیاب غلطکی
edge fillter
صافی چاکدار
edge detection
اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge connector
رابط لبه
edge coated
با روکش لبهای
beaded edge
لبه برگردانده شده
band edge
لبه نوار
aligning edge
لبه هم تراز
knife-edge
تیغه در
knife-edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
لبه کارد
knife edge
لبه تیغ
knife edge
لبه چاقو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com