Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
electrostatic charge
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
Search result with all words
electrostatic unit of charge
[esu]
استت کولن
[یکای الکترون]
[فیزیک]
[شیمی]
Other Matches
electrostatic
الکترواستاتیکی
electrostatic
مراجعه به وسایلی با استفاده از خصوصیات بار الکتریکی اشیا
electrostatic
مین شکل حرف و...و استفاده از جوهر با بار مخالف که در صورت ... به کاغذ می چسبد
electrostatic
محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
electrostatic
ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
electrostatic
الکتروستاتیک
electrostatic interaction
برهم کنش الکترواستاتیکی
electrostatic lens
عدسی الکتروستاتیکی
electrostatic machine
ماشین الکتروستاتیکی
electrostatic microscope
میکروسکپ الکتروستاتیکی
electrostatic plotter
رسام الکترواستاتیکی
electrostatic printer
چاپگر الکترواستاتیکی
electrostatic procipitation
ته نشینی الکترواستاتیک
electrostatic repulsion
دفع الکترواستاتیکی
electrostatic storage
انباره الکترواستاتیکی
electrostatic grid
شبکه فرمان الکتروستاتیکی
electrostatic unit
واحد الکترواستاتیک
electrostatic voltmeter
ولتمتر الکترواستاتیکی
electrostatic instrument
دستگاه اندازه گیری الکترواستاتیکی
electrostatic induction
القای الکتروستاتیکی
electrostatic discharge
تخلیه الکتروستاتیکی
electrostatic attraction
جاذبه الکترواستاتیکی
electrostatic capacitive
فرفیت الکتروستاتیکی
electrostatic capacity
فرفیت الکترواستاتیک
electrostatic deflection
خمش الکتروستاتیکی
electrostatic field
میدان الکتروستاتیکی
electrostatic focusing
تمرکز الکتروستاتیکی
electrostatic generator
مولد الکتروستاتیکی
electrostatic galvanometer
گالوانومتر الکتروستاتیکی
electrostatic system
دستگاه الکتروستاتیکی
electrostatic force
نیروی الکتروستاتیکی
instrument for electrostatic screening
دستگاه اندزه گیری با حفاظ الکترواستاتیکی
law of electrostatic attraction
قانون جاذبه الکترواستاتیکی
electrostatic crystal field theory
نظریه الکتروستاتیکی میدان بلور
on charge of
به اتهام
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
in charge
<adj.>
مسئول
take over in charge
تصدی
charge some one with
به عهده کسی گذاشتن
(in) charge of something
<idiom>
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge
<idiom>
مسئول بودن
in the charge of
<idiom>
تحت مراقب یا نظارت
charge
خرج منفجره
in charge
<adj.>
پاسخگو
be charge with
متهم شدن به
charge
تصدی
charge
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
خطای حمله
charge
حمله به حریف
charge
اتهام
charge
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
بار کردن
charge
شارژ کردن شارژ
charge
بدهکار کردن
charge
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
محفظهای
charge
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
charge
بار
charge
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
عهده داری
charge
حمله اتهام
charge
هزینه
charge
وزن
charge
بار مسئولیت
charge
گماشتن
charge
عهده دارکردن
charge
زیربار کشیدن
charge
متهم ساختن
charge
مطالبه بها
charge
پرکردن
charge
موردحمایت
charge
بار الکتریکی
charge
متهم کردن
charge
خرج
charge
پر کردن
charge
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
دستگاه با ماده منفجره
like charge
قطبهای همنام
like charge
شارژ همنام
in charge
متصدی
residual charge
بار الکتریکی مانده
plaster charge
خرج انفجاری افشان
plaster charge
خرج شراپنل
partial charge
بار جزیی
satchel charge
خرج کیسهای
officer in charge
افسر مسئول اجرا
section charge
خرج چند قسمتی
section charge
خرج جزء جزء
shaped charge
خرج گود
mobile charge
بار متحرک
nuclear charge
بار هسته
officer in charge
افسر مسئول
nucleon charge
بار نوکلئون
point charge
بار نقطهای
pole charge
خرج دستکی
multisection charge
خرج چند کیسهای
multisection charge
خرج چندقسمتی
negative charge
بار منفی
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
propelling charge
خرج
propelling charge
خرج پرتاب
propellant charge
خرج پرتاب
normal charge
خرج معمولی توپ
powder charge
خرج پرتاب گلوله
satchel charge
خرج خورجینی
positive charge
بار مثبت
pole charge
خرج میلهای
powder charge
خرج باروت
shaped charge
خرج مقعر
export charge
تعرفه صادرات
import charge
تعرفه واردات
import charge
هزینه واردات
import charge
حقوق واردات
physician in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
doctor in charge
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
حداقل هزینه
minimum charge
حداقل قیمت
What's the charge per day?
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
export charge
هزینه صادرات
charge carrier
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
دستگاه با ماده منفجره
to charge the battery
باتری را بار کردن
export charge
حقوق صادرات
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
اجاره هر مایل چقدر است؟
tapering charge
پر کردن شیبدار
surface charge
بار سطحی
supplementary charge
خرج یدکی خرج اضافی
supplementary charge
خرج تکمیلی
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sticky charge
خرج چسبنده
static charge
برق ساکن
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
statement of charge
اعلام اتهامات
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
spotting charge
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
spinning charge
بار چرخان
space charge
ناحیه بار فضا
space charge
بار پیرامونی
soaking charge
بار سولفات زدای
telephone charge
هزینه تلفن
to charge a gun
خرج در تفنگ گذاشتن
Do you charge for the baby?
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
کرایه روزانه چقدر است؟
community charge
گونهایمالیات
charge nurse
سر پرستار
charge hand
کارگر معمولی
baton charge
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge indicator
اندازهشارژ
zero charge potential
پتانسیل بار صفر
volume charge
بار حجمی
unlike charge
قطب غیر همنام
trickle charge
پر کردن اهسته
total charge
بارگذاری کامل
toll charge
باج
to give in charge
سپردن
to give in charge
تسلیم کردن
snow charge
بار برف
charge daffaires
شارژدافر
charge pits
چالههای خرج
charge of the electron
بار الکترون
charge neutrality
خنثایی بار
charge neutrality
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
charge density
چگالی بار
charge d'affaires
شارژ دافر
charge d'affaires
کاردار سفارت
charge d'affaires
نایب وزیر مختار
charge d'affaires
نایب سفارت
charge with a fault
تخط ئه کردن
coke per charge
ذغال کک شارژ
collection charge
هزینه وصول
density of charge
چگالی بار برقی
deep charge
خرج عمیق دریایی
deep charge
خرج گود
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering charge
خرج تخریب
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
counter charge
تهمت متقابله
conservation of charge
بقای بار الکتریکی
condenser charge
بار خازن
collection charge
هزینه وصول مطالبات
charge d'affaires
کاردار
charge cavity
فرفیت بار
bank charge
هزینههای بانکی
accumulator charge
بارگیری اکومولاتور
service charge
سرویس مهمانخانه وغیره
service charge
اضافه کار
service charge
انعام
tas de charge
پاطاق
charge sheets
ورقه حاوی مشخصات متهم
charge sheet
ورقه حاوی مشخصات متهم
depth charge
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
depth charge
خرج زیرابی بمب زیرابی
boost charge
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com