Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English
Persian
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
Other Matches
establishment
کارگاه
establishment
موسسه
establishment
برپایی
establishment
موسسه دسته کارکنان
establishment
تاسیس
establishment
استقرار
establishment
تشکیل
establishment
بنا برقراری
establishment
محل کار برقرار کردن قرارگاه
re establishment
تاسیس مجدد
establishment
بنگاه
re establishment
دوباره برقرارسازی
hydropath establishment
بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
naval establishment
قسمت دریایی
naval establishment
تاسیسات دریایی
hydropath establishment
بنگاه اب درمانی
to reduce an establishment
کارمندان یا هزینه بنگاهی راکم کردن
peace time establishment
جدول استعداد مجاز زمان صلح
emergency
حتمی
emergency
اضطراری
emergency
فوق العاده اضطراری
emergency
فوریت
emergency
اضطرار
emergency
غیر منتظره حیاتی
emergency
ناگه اینده اورژانس
emergency
امر فوق العاده و غیره منتظره
emergency
مهم
emergency
اورژانس
emergency
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency
وقت ضیق
emergency
خیلی خیلی فوری
emergency
ضروری
emergency valve
شیر اضطراری
emergency works
کارهای اضطراری
emergency ration
جیره فوق العاده
emergency treatment
معالجه اضطراری
emergency treatment
معالجه اورژانس
emergency reaction
واکنش اضطرار
emergency relief
رهایی از بلایا
emergency relief
رهایی ازمصایب غیر مترقبه
emergency repair
تعمیر اضطراری
emergency risk
ریسک اضطراری
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
emergency scramble
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
emergency station
محل اضطراری
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
emergency switch
کلید اضطراری
in case of emergency
هنگام اضطرار
Accident and Emergency
اتاق عمل اورژانس
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
Where is the emergency exit?
در خروج اضطراری کجاست؟
emergency exit
در خروج اضطراری
emergency services
اورژانس
emergency regulator
تنظیمکنندهفوری
in case of emergency
درموقع تنگ وقت ضرورت
emergency shelter
پناهگاه اضطراری
emergency ration
جیره اضطراری
state of emergency
حالت اضطرار
emergency door
دراضطراری
emergency door
خروجی خطر
emergency door
در خطر
emergency cryptosystem
سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
emergency conditions
شرایط اضطراری
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency cartridge
کارتریج اضطراری
emergency care
مراقبتهای فوری
emergency call
خبر یا مکالمه اضطراری
emergency burial
دفن درمحل
emergency burial
تدفین اضطراری
emergency brake
ترمز اضطراری
emergency antenna
انتن اضطراری
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
emergency air
هوای اضطراری
emergency addressee
مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
emergency exit
خروج اضطراری
emergency fund
وجوه اضطراری
emergency operation
بهره برداری اضطراری
emergency operation
کارکرد
emergency scramble
رهگیری اضطراری
emergency measure
سنجش اضطراری
emergency maintenance
نگهداشت اضطراری
emergency priority
تقدم فوری
emergency priority
تقدم اضطراری
emergency loading
بارگذاری فوق العاده
emergency loading
بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
emergency lamp
لامپ اضطراری
emergency lighting
روشنایی اضطراری
emergency leave
مرخصی اضطراری
emergency leave
سطح امادلازم برای بسیج
emergency leave
سطح اماد اضطراری
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
air defense emergency
وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency room
[American E]
[e.r.]
[ER]
اتاق عمل اورژانس
emergency generator set
دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergency medical tag
کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
emergency support vessel
کشتیپشتیبانیفوری
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
emergency push button
تکمه اضطراری
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
emergency medical treatment room
اتاق عمل اورژانس
path
[corridor]
for emergency vehicles
راه
[باز شده در جاده]
برای وسایل اورژانس
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com