English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 181 (9 milliseconds)
English Persian
emergency relief رهایی از بلایا
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
Other Matches
relief خلاص کردن
relief کم کردن
relief نقشه برداری عوارض زمین
out relief دستگیری مردمی که در بنگاه اعانه بودباش ندارند
relief نقش یا گل برجسته [این امر در فرشبافی بیشتر در هنگام بافت چهره انسان، گاه نقوش حیوانات و یا استفاده از آیات، کلمات و شعر در متن و یا حاشیه فرش بکار می رود.]
in relief بطور برجسته
in relief برجسته
by way of relief برای تنوع
relief well چاه بارشکن
relief well چاه تخلیه
relief well چاه فشارشکن
relief شکل فاهری و پست و بلندی
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
relief رهایی
relief حجاری برجسته
relief تسکین
relief رفع نگرانی
relief امداد
relief کمک
relief اعانه
relief فراغت ازادی
relief راحتی
relief اسودگی
relief خط بر جسته
relief کاهش
relief ترمیم اسایش خاطر
relief تشفی
relief جانشین
relief برجسته کاری
relief تحفیف
relief معافیت
relief تسکینی
relief گره گشایی جبران
relief valve شیر خلاص
relief valve شیر فشارشکن
relief valve شیر اطمینان
relief time زمان استراحت
relief of sentry عوض نگهبان
tax relief کاهشمبلغمالیاتی
shaded relief عوارض مشخص یا بسیارناهموار
stucco relief گچبریهای برجسته
terrain relief پستی وبلندی زمین
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
to stand out in relief برجسته یا روشن بودن
work relief استراحت توام با کار
pauper relief بینوایان
relief printing چاپگربرجسته
terrain relief شکل فاهری زمین
relief maps نقشههای توپوگرافی نقشههای هندسی زمین
high relief نقوش برجسته
high relief نقش تمام برجسته
relief angle زاویه ازاد
refugee relief کمک به پناهندگان و فراریان ازمنطقه جنگی
low relief نقش نیم برجسته
narrative relief نقش برجسته توصیفی
narrative relief نقش برجسته روایتی
outdoor relief اعانه بمردمی که بیرون ازبنگاه اعانه زندگی می کنند
pauper relief اعانه
mezzo relief نیم برجسته
half relief نیم برجسته
relief commander گروهبان پاسدار یا پاسبخش
relief map نقشه برجسته نما
relief map نقشه برجسته
relief interval استراحت متناوب
relief in place تعویض یکانها در محل
relief in place تعویض در محل
relief hole سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
relief fund وجوه اعانه
relief emboss نقشه برجسته
relief emboss برجسته
refugee relief نجات پناهندگان
bas-relief برجسته کوتاه
relief angle زاویه خلاصی
relief [from pain] تسکین [درد]
eleemosinary relief دستگیری خیر خواهانه یامجانی
relief [from pain] کاهش درد
high relief برجستگی زیاد
bas-relief برجسته کاری
debt relief صرف نظر از بدهکاری
bas-relief نقش کم برجسته
basso relief برجسته کوتاه
bas relief برجسته کوتاه
debt relief بخشش بدهکای
bas relief نقش کم برجسته
emergency حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency وقت ضیق
emergency پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency خیلی خیلی فوری
emergency حتمی
emergency ناگه اینده اورژانس
emergency اضطرار
emergency فوریت
emergency ضروری
emergency فوق العاده اضطراری
emergency غیر منتظره حیاتی
emergency مهم
emergency اورژانس
emergency امر فوق العاده و غیره منتظره
emergency اضطراری
prossure relief valve شیر خلاص فشار
air relief cock مجرای تهویه
pressure relief valve دریچهتخلیهفشار
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
discomfort relief ratio بهر راحتی- ناراحتی
air relief valve دریچههوا
pressure-relief valve دریچهتخلیهفشار
emergency exit در خروج اضطراری
emergency regulator تنظیمکنندهفوری
emergency services اورژانس
Where is the emergency exit? در خروج اضطراری کجاست؟
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
Accident and Emergency اتاق عمل اورژانس
emergency shelter پناهگاه اضطراری
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
emergency door در خطر
emergency door خروجی خطر
emergency door دراضطراری
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
emergency exit خروج اضطراری
emergency fund وجوه اضطراری
emergency lamp لامپ اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
emergency leave سطح اماد اضطراری
emergency leave سطح امادلازم برای بسیج
emergency lighting روشنایی اضطراری
emergency loading بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
emergency cryptosystem سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
emergency conditions شرایط اضطراری
emergency addressee مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
emergency air هوای اضطراری
emergency antenna انتن اضطراری
emergency brake ترمز اضطراری
emergency burial تدفین اضطراری
emergency burial دفن درمحل
state of emergency حالت اضطرار
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
emergency care مراقبتهای فوری
emergency cartridge کارتریج اضطراری
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency loading بارگذاری فوق العاده
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
emergency risk ریسک اضطراری
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
emergency scramble رهگیری اضطراری
emergency station محل اضطراری
emergency switch کلید اضطراری
emergency transmitter فرستنده اضطراری
emergency treatment معالجه اورژانس
emergency treatment معالجه اضطراری
emergency valve شیر اضطراری
emergency works کارهای اضطراری
in case of emergency هنگام اضطرار
in case of emergency درموقع تنگ وقت ضرورت
emergency repair تعمیر اضطراری
emergency reaction واکنش اضطرار
emergency priority تقدم اضطراری
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency priority تقدم فوری
emergency ration جیره اضطراری
emergency measure سنجش اضطراری
emergency ration جیره فوق العاده
emergency maintenance نگهداشت اضطراری
emergency operation کارکرد
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
emergency medical tag کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
air defense emergency وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency support vessel کشتیپشتیبانیفوری
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
emergency conning position پل فرماندهی اضطراری
emergency power supply منبع قدرت اضطراری
emergency push button تکمه اضطراری
emergency generator set دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergency room [American E] [e.r.] [ER] اتاق عمل اورژانس
emergency medical treatment room اتاق عمل اورژانس
path [corridor] for emergency vehicles راه [باز شده در جاده] برای وسایل اورژانس
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com