English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (6 milliseconds)
English Persian
equipment compatibility همسازی تجهیزاتی
Other Matches
compatibility سازگاری دمسازی
compatibility همسازی
compatibility سازش پذیری
compatibility سازگاری
compatibility سازش
compatibility پنجره یا بخشی در سیستم عامل که برنامه هایی را که برای سیستم عاملهای متفاورت ولی مربوط به هم نوشته شده اند را میتواند اجرا کند
compatibility توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
pc compatibility سازگاری با PC
compatibility مطابقت
upward compatibility سازگاری بالاگرا
downward compatibility سازگارمتمایل به پایین
file compatibility همسازی پرونده ها
downward compatibility سازگاری بزیر
equipment تجهیزات
equipment اثاثیه
equipment دستگاه
equipment تجهیزات جنگی وسایل الات و ابزار
equipment ساز وبرگ
equipment ساز و برگ
equipment اثاثه
equipment لوازم
equipment وسایل مورد نیاز برای کار در یک کارخانه یا شرکت
equipment تجهیز
equipment خطای سخت افزاری و نه نرم افزاری
mechanical equipment تجهیزات مکانیکی
nitriting equipment تجهیزات ازت دهی
output equipment تجهیزات خروجی
peripheral equipment تجهیزات جنبی
honing equipment تجهیزات سنگ زنی
handling equipment تجهیزات بار
garage equipment تجهیزات گاراژ
machine equipment تجهیزات ماشین
extra equipment متعلقات ویژه
extra equipment تجهیزات اضافی
equipment reserve ذخیره تجهیزاتی
equipment logbook دفترچه خدمتی تجهیزات
equipment logbook دفتر تجهیزات
pool equipment وسایل پارک موتوری
pool equipment وسایل تعمیرگاه
test equipment وسایل ازمایش
transfer equipment تجهیزات
two way telephone equipment تجهیزات مکالمه متقابل تاسیسات مکالمه تلفنی
ventilating equipment تجهیزات تهویه
x ray equipment تجهیزات اشعه رونتگن
camping equipment لوازم مخصوصاردو
equipment compartment کوپهتجهیزات
equipment lock قفلتجهیزات
telephone equipment تجهیزات تلفن
telephone equipment دستگاه تلفن
protective equipment تجهیزات حفافتی
radar equipment تجهیزات رادار
sampling equipment دستگاه نمونه گیر
sonic equipment وسایل اوایی
sonic equipment وسایل اوازی
standby equipment تجهیزات جانشینی
table of equipment جدول ساز و برگ
technical equipment تجهیزات فنی
equipment rack پایهوسایل
equipment failure خرابی تجهیزاتی
ancillary equipment وسیله جانبی
accessory equipment وسایل یدکی
ancillary equipment تجهیزات جانبی
ancillary equipment تجهیزات پیرامونی
authentication equipment وسایل تعیین معرف
authentication equipment وسایل تعیین نشانی
control equipment ابزار وارسی ابزار پایش
control equipment ابزار نظارت
equipment bay محفظه یا جعبهای که تجهیزات الکترونیکی در ان نصب میشود
check out equipment وسایل بازدید محل
check out equipment وسایل ازمایشگاهی
auxiliary equipment تجهیزات کمکی
auxiliary equipment وسایل یدکی
auxiliary equipment وسایل کمکی
auxiliary equipment تجهیزات جانبی
ancillary equipment equipment peripheral
ancillary equipment وسیلهای که کاری را ساده تر میکند ولی واقعا نیاز نیست
cryptoancillary equipment وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
test equipment دستگاه ازمایش لامپ
equipment bag ساک دستی بازیگر
electric equipment تجهیزات الکتریکی
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
accessory equipment تجهیزات یدکی
auxiliary equipment وسائل کمکی
ancillary equipment تجهیزات اضافی
aircraft role equipment تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
aircraft mission equipment وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
error of measuring equipment خطای وسیله اندازه گیری [ریاضی]
I expended all my capital on equipment. تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
t parameter equipment circuit مدار معادل به صورت " T "
technical equipment compartment قسمتوسایلتخصصی
airborne intercept equipment وسایل استراق سمع هوابرد
ground airport equipment تجهیزاتزمینیهواپیما
automobile radio equipment رادیوی اتومبیل
concrete vibrating equipment ویبراتور بتن
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
mobile equipment pool بنه متحرک افزارهای ویژه درسطح گروهان و گردان ودسته
data communications equipment تجهیزات ارتباطات داده ها
induction melting equipment تجهیزات ذوب القائی
image conversion equipment دستگاه مبدل تصویر
data terminal equipment تجهیزات ترمینال داده
heat treating equipment تاسیسات عملیات حرارتی
digital equipment corporation سازنده انواع سیستمهای مینی کامپیوتر
fired process equipment دستگاه خشک کن شعلهای
dust collection equipment وسایل گردگیری
mobile lubricating equipment تجهیزات روغنکاری متحرک
mold making equipment تجهیزات قالب سازی
crushing and grinding equipment دستگاههای خرد کننده
paint spraying equipment تجهیزات رنگ پاشی
peripheral equipment operator متصدی تجهیزات جانبی
precision measuring equipment تجهیزات سنجش دقیق
producer durable equipment تجهیزات با دوام تولیدی
core blowing equipment تجهیزات دمیدن هسته
original equipment manufacturer سازنده تجهیزات اصلی
original equipment manufacturer شرکتی که قط عاتی ایجاد میکند با استفاده از قط عات ابتدایی سایر تولیدکنندگان و محصول را برای برنامه خاصی طراحی میکند
oil reclamation equipment تجهیزات احیا روغن
heating/air conditioning equipment تهویه
heating/air conditioning equipment وسائلگرمادهی
high frequency heating equipment تاسیسات حرارتی فرکانس بالا
high tension bridge equipment دستگاه ازمایش فشار قوی
table of organization and equipment (toe جدول سازمان و تجهیزات
aviation life support equipment وسایل حفظ جان مسافرین درپرواز سینه بند نجات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com