English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
field of vision میدان بینایی
field of vision میدان دید
Other Matches
vision دیدن
vision پنداره
vision یا نشان دادن
beyond one's vision بیرون ازحدبینایی
vision تصور
vision بصیرت
vision وحی الهام
he saw in his vision در عالم رویادید
vision دید
vision بینایی
vision رویا
vision خیال تصور
vision منظره
night vision دید در شب
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
tunnel vision بینایی کانونی
double vision دو بینی
stereoscopic vision دید سه بعدی
photopic vision دید روزگاهی
facial vision بینایی صورتی
distance vision دید دوربرد
twilight vision دید شامگاهی
night vision دیدبانی در شب دید شبانه دیدبانی شبانه
night vision دید شب
vision recognition تشخیص بصری
vision slit دریچه دید
monocular vision بینایی یک چشمی
vision slit روزنه دید
vision test ازمون بینایی
mesopic vision دید میانه
daylight vision دید روزگاهی
color vision deficiency کوررنگی
zero field بی حوزه
field رشته [دانشی]
field name نام فیلد
zero field بی میدان
zero field میدان صفر
right field سمتراستزمین
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
field میدان
field نوشتن داده روی PROM
to take the field جنگ اغازکردن
to keep the field درجای خودثابت ماندن
to keep the field جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
well field حوزه تغذیه کننده چاه
field فرودگاه
field زمین بازی
field رشته
field جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field حوزه
field توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field صحرا
field پایکار
field بمیدان یا صحرا رفتن
field دایره
field دشت کشتزار
field کارگاه
field میدان دید
field زمینه رزمی صحرایی
field میدان رزم صحرا
field دشت
field میدانه
field کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field خارج اداره یا کارخانه
field مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field زمین
field تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field فیلد
field مشابه 4036
field مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field شاخه [دانشی]
flying field میدان فرودگاه
field shop تعمیرگاه صحرایی
field study بررسی میدانی
field survey نقشه برداری زمینی
field template الگوی فیلد
field strcture ساخت میدانی
field strength شدت میدان
field storage انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
free field حوزه ازاد
field stockade کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field stockade ذخایر صحرایی
free field میدان عمل ازاد
field wire سیم صحرایی
force field میدان نیرو
field template قالب فیلد
field theory نظریه میدانی
field work کار در صحرا
field work کار صحرایی
field voltage ولتاژ میدان
field winding سیم پیچ اهنربایی
field work کار میدانهای
field winding سیم پیچی میدان
field work استحکامات صحرایی استحکامات
field wire سیم جنگی
field vector بردار میدان
field upgradable سخت افزار قابل توسعه درمحل
field type نوع رزمی
fixed field میدان ثابت
field theory تئوری میدان ها
field theory نظریه اساسی میدان
field worker پژوهشگر میدانی
field trial مسابقه تازیهای شکاری
field splice وصله کارگاهی
field trip گردش علمی
field type از نوع جنگی
field work پژوهش میدانی
field shop کارگاه صحرایی
field of fire میدان تیر
field of view حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field officer افسر عملیات صحرایی
field officer افسر رزمی
field officer افسر رسته رزمی
field operating عمل کننده در صحرا
field order دستورالعمل رزمی
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
field pea نخود سبز فرنگی
field piece توپ صحرائی
field of view منظره
field of view میدان دید
field of fire میدان اتش
field of force میدان نیرو
field of force میدان نیروی مغناطیسی
field of gravity میدان ثقل
field of honor صحنه دوئل
field of play زمین بازی
field of play پیست شمشیربازی
field of regard میدان دید
visual field میدان دید
field player بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field point سر تیر بسیار نازک
field rheostat تنظیم کننده میدان
field rheostat رگولاتورمیدان
field round یک دور تیراندازی صحرایی
field roving course مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator جدا ساز میدان
field service خدمات پایکار
field service تعمیر در محل
field service خدمات رزمی
field service پشتیبانی سرویس رزمی
field operating فعال درصحرا رده صحرایی
field rheostat رئوستای میدان
field regulator تنظیم کننده میدان
field pole قطب میدان
field privilege امتیاز فیلد
field radio بی سیم صحرایی
field radio رادیوی قابل حمل صحرایی
field range میدان تیر رزمی
field range میدان تیرجنگی
field ration جیره صحرایی
field ration جیره رزمی
field rectifier یکسوساز میدان
field regulator نافم میدان
field services قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
rice field برنج کاری
sort field میدان مرتب سازی
sort field فیلد مرتب سازی
stray field میدان هرز
tension field میدان کششی
track and field وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field ه
track and field چکش
track and field دیسک و غیره
track and field دو و میدانی
sort field میدان جور کردن
sort field فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
rotary field میدان دوار
rotating field میدان گردان
rugby field زمین بازی رگبی
self consistent field میدان خود سازگار
sensory field میدان حسی
series field میدان زنجیری
shunt field میدان شنتی
signed field میدان علامت دار
solenoidal field میدان سولنئیدی
two phase field میدان دو فاز
uniform field میدان یکنواخت
unprotected field میدان حفافت نشده
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field میدان نرده ای [ریاضی] [فیزیک]
tensor field میدان تانسوری [ریاضی]
field tensor میدان تانسوری [فیزیک]
vector field میدان برداری [ریاضی] [فیزیک]
To vacate the field . میدان را خالی کردن
To enter the field . وارد معرکه شدن
vector field میدان برداری
field hospital بیمارستان صحرایی
field hospitals بیمارستان صحرایی
centre field مرکززمین
jack field فضایجک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com