English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
floating crane جرثقیل متحرک
Other Matches
crane ماهیخوار بزرگ وابی رنگ جرثقیل
crane دکل کش
crane بالابر
crane بارانگیز
crane وسیله بلند کردن
crane جرثقیل
crane درازکردن
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
crane installation تاسیسات بالابر
crane ladle پاتیل جرثقیل
crane ladle پاتیل بالابر کفچه بالابر
crane load بارجرثقیل
crane hook چنگک بالاکش
crane hook قلاب سرکابل بالابر جرثقیل قلاب یا چنگک جرثقیل
crane frame چارچوب جرثقیل
crane construction ساختمان جرثقیل
hand crane جرثقیل دستی
crane chain زنجیر جرثقیل
crane balance تعادل جرثقیل
crane rail مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
crane rope ریسمان جرثقیل
crane shovel بیل مکانیکی
crane magent اهنربای جرثقیل
flying crane هواپیمای اخراجات هواپیمای جراثقال
crane runway مجرایبالابر
grab crane بیل مکانیکی
erection crane جراثقال برای کارهای ساختمانی
dogging crane بالابر گازانبری
dogging crane بالابر انبری
crane trolley واگن بالابر
crane track واگن بالابر مسیر عبور کفچه بالابر
crane track جرثقیل خودکار
crane tower دکل جرثقیل
crane tower برج جرثقیل
charging crane جرثقیل بارگیری
adjutant crane لک لک هندی لک لک لاشخور
tower crane جراثقال گردان اطاق دار
travelling crane جرثقیل متحرک
crane construction ساختار جرثقیل
travelling crane جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
crane flies درنامگس
crane fly درنامگس
deck crane بالابرعرشه
gantry crane جرثقیل
quayside crane جرثقیلاسکله
truck crane ماشینجرثقیل
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
crane design طرح پرنده درنا [این طرح بیشتر در فرش چین و مغولستان به نشانه طول عمر بکار می رود.]
titan crane جرثقیل سنگین
stripping crane جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
adjutant crane درنای هندی
hand crane بارانگیز دستی
ingot crane جراثقال شمش
ladle crane جراثقال پاتیل ریخته گری جراثقال چمچه ریخته گری
chimney-crane [میله فلزی برای آویزان کردن غذا]
revolving crane جرثقیل گردان
slewing crane جراثقال گردان
rotary crane جراثقال گردان
slewing crane جرثقیل چرخان
grab bucket crane جرثقیل با بیل مکانیکی
ingot charging crane جراثقال بارگیری شمش
ingot drawing crane جراثقال کشش شمش
material handling crane جراثقال انتقال بار
pit furnace crane جراثقال کوره عمیق
floating مواج
floating اضافی
floating متحرک
floating سیال مواج
floating لیسه کردن
floating عمل ریاضی روی عدد اعشاری
floating غوطه ور
floating علامت عددی در عدد کسری که با یک نقط ه پس از اولین رقم و بعد توان نشان داده میشود. تا همه اعداد به حالت استاندارد نمایش داده شوند
floating نشانه یا برچسبی که یک دستور یا کلمه مشخص را بیان میکند بدون توجه به محل آن
floating محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
floating نوک پرواز کننده
floating عملیات ریاضی روی اعداد اعشاری
floating پنجرهای که قابل انتقال به هر بخش صفحه باشد
floating UPC ویژه که میتواند روی اعداد اعشاری به سرعت عملیات انجام دهد
floating متغیر
floating عددی که به صورت اعشاری نمایش داده شود
floating صاف کردن
floating فاقدوسیله اتصال
floating شناوری
floating جابجا شده
floating شناور
floating غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
floating متحرک برروی اب
floating reserve نیروی ذخیره احتیاط متحرک
floating reticle عدسی مواج
floating reticle تار موی مواج زاویه یاب یا دوربین
floating ribs دندههای ازاد
floating screed شمشه گچی
floating tool ابزار متحرک
floating trade تجارت دریایی
floating axle محور نوسان
floating audress نشانی شناور
floating aquatics ابزیان شناور
floating point ممیز شناور [ریاضی]
floating voter فردیکهبههیچحزبسیاسیمتکینیست
floating population جمعیتشناور
floating drydock حوضچه شناور خشک
floating sleeve آستینبلندآزاد
floating roof سقفشناور
floating rib (2) دندهآزادجناقسینه
floating head تیغهمسطح
floating fundation پی شناور
to stay floating معلق ماندن [در محیطی] [فیزیک] [شیمی]
floating reserve احتیاط سیال
floating battery باتری ذخیره
floating grid شبکه شناور
floating gyro ژایرو شناور
floating harbour لنگرگاهی که ازموج شکنهای شناورساخته باشند
floating island جزیره شناور ومصنوعی شیرینی
floating kidney کلیه متحرک
floating light کشتی فانوس دار
floating light انبان شناورچراغ دار
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
floating lines خطوط مواج عکس هوایی
floating base پایگاه شناور دریایی
floating fender زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
floating dock حوض شناور
floating bearing یاطاقان نوسان دار
floating bridge پل شناور
floating bridge پل متحرک موقتی
floating cargo باری که دردریا است
floating cargo باری که باکشتی حمل میشود
floating charactep دخشه شناور
floating base ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
floating debt بدهی متغیر
floating dock حوضچه شناور تعمیر کشتی
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
floating rates نرخهای بارهای دریایی
floating policy بیمه نامه متغیر
floating capital سرمایه متحرک
floating reamer برقو یا جدار تراش متحرک
floating point ممیز شناور
floating mastic ملاط قیری
floating mine مین سطحی
floating point با ممیز شناور
floating mine مین شناور
floating point arithmetic حساب ممیز شناور
floating point rutine روال ممیز شناور
floating tool holder ابزارگیر متحرک
floating point number اعداد ممیز شناور [ریاضی]
floating pontoon bridge پل پونتون
floating rate of exchange نرخ شناور ارز
floating point representation نمایش با ممیز شناور
floating point operation عملکردبا ممیز شناور
free floating anxiety اضطراب فراگیر
floating point basic نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری رامیدهد
floating point calculation محاسبات اعداد نمایی یا علمی
floating point number عدد با ممیز شناور
floating point constant ثابت ممیز شناور
floating point notation نشان گذاری با ممیز شناور
floating exchange rate نرخ متغیرارز
floating-roof tank مخزنسقفشناور
floating point operation عملیات ممیز شناور
floating exchange rate نرخ شناور ارز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com