English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
form letter فرم نامه
Search result with all words
form letter program برنامه فرم نامه
personalized form letter فرم شخصی
Other Matches
i wrote letter a letter هی کاغذ نوشتم
Get the letter to him . Have the letter handed to him. نامه را بدستش برسان
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
form صفحهای از صفحات کامپیوتری
form ایجاد یک شکل
form ساخت
form ورقه
three form فرم تریو
form 1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
form یات هر آدرس وارد آن شود مثل نام و آدرس و شغل
form حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form یات مربوطه را وارد میکند
form دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
form کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
form شکل دادن
out of form بدحالت
out of form غیراماده
in form خوش حالت
in form اماده
re form دوباره درست کردن
form ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
form ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
form وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
form شکل گرفتن سرشتن
form پروردن
form قالب کردن
form بشکل دراوردن
form تشکیل دادن ساختن
form فرم
form برگه ورقه
form طریقه
form روش
form تصویر وجه
form ترکیب
form ریخت
form شکل
form فراگرفتن
form صورت دیس
form امادگی
form قسم
form سابقه فعالیت اسب
form شکل قالب
form طرز ورفتار
form نوع
form نظم فرم
form صورت
form تشکیل دادن
form block بلوک فرمکاری
form alignment هم ترازی ورقه
fanfold form ورقه با تای بادبزنی
field form نمودار میدان
wave form شکل موج تکراری در نموداردامنه و زمان یا روی لوله اشعه کاتدی
form determinant تعیین کننده شکل
true form فرم واقعی
form drag مقاومت ناشی از شکل جسم
to set a form فرم بستن
form drag پسای شکل
form factor ضریب شکل
executable form فرم قابل اجرا
executable form شکل قابل اجرا
tooth form شکل دندانه
turnaround form شکل برگشت
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
die form فشردن
die form شکل دادن حدیدهای
wave form شکل موج
eclipsed form شکل متقابل
end of form انتهای ورقه
endless form ورقه بی انتها
erythro form شکل اریترو
executable form برنامهای که به کد ماشین ترجمه یا کمپایل شده باشد تا پردازنده بتواند اجرا کند
form feed خورش ورقه
form feed تغذیه کاغذ
free form نوعی پیمایش نوری که در ان عمل پیمایش توسط علائمی که به وسیله دستگاه ورودی در هنگام ورود اطلاعات داخل می شوند کنترل می گردد
registration form فرم ثبت نام
furanose form شکل فورانوزی
power form تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
gauche form شکل کج
in a tabular form بشکل جدول یافهرست
in a topic form بصورت عنوان
in binding form به وجه ملزم
in due form بطرز شایسته
form-piece [تکه های سنگ در مشبک کاری]
keto form شکل کتو
form work کفراژ
form work کاذب سازی
sixth form دورهی آماده سازی برای دانشگاه
form grind سنگ زدن در مقطع طولی
form insulation عایق کاری قالب
form line خط متساوی البعد
form line خط بین نقاط هم ارتفاع
form lining پوشش قالب بندی
form mill فرز کردن پروفیل
form utility مطلوبیت شکلی
form utility کیفیتی که دراثر جمع اوری و بسته بندی مواد اولیه
form utility در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
form work قالب بندی
Form without substance . صورت بدون معنی
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
form letters فرم نامه
normal form صورت هنجار
normal form صورت عادی
sliding form قالب بندی کشویی
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
slip form قالب لغزنده
meso form شکل مزو
application form برگ درخواست
matter and form جوهر و عرض
solemn form طریقه رسمی
staggered form شکل نامتقابل
standard form صورت متعارف
structural form شکل بنیانی
structural form شکل اولیه معادلات در سیستم معادلات هم زمانی در اقتصاد سنجی
normalized form صورت هنجار
sight form نمونه رصد
life form زی نمود
resonance form شکل رزونانسی
reduced form فرم تقلیل یافته
reduced form فرم تعدیل شده
radial form شکل ستارهای
quadratic form معادله درجه دوم
quadratic form شکل درجه دوم
form cutter دستگاه فرز پروفیل
pyranose form شکل پیرانوزی
proposal form فرم درخواست بیمه
proposal form فرم پیشنهاد
sentential form صورت جملهای
pausal form دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
substance and form جوهروعرض
symbolic form علایم رمز مخابراتی هواسنجی و هواشناسی بین المللی
cold form در حالت سرد شکل دادن
to form into groups گروه بندی کردن
complement form صورت متممی
complement form صورت متمم
complement form فرم متمم شکل متمم
to form a habit عادتی پیداکردن
to form a habit تشکیل عادت دادن
to form a notion تصور کردن
continued form دنباله
continuous form ورقه پیوسته
eye-form [شکل کیسه ماهی برای عبور نازک نور]
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
to form a plot توط ئه دیدن
coil form شکل بوبین
coil form نوع بوبین
coil form مغزی پیچک
tendering form ورقه پیشنهاد
boat form شکل قایقی
boat form قایقی شکل
canonical form صورت متعارفی
canonical form شکل رزونانسی
tendering form برگ پیشنهاد برگ درخواست
the precatory form صیغه تمنی یا در خواست
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
coding form ورقه برنامه نویسی
to form into groups دسته بندی کردن
coding form فرم برنامه نویسی
to form a plot اسباب چینی کردن
to the letter طابق النعل بالنعل
to a. letter فرستادن
letter of a اگاهی نامه
letter of a اطلاع نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
letter no نامه شماره 5
to the letter <idiom> طبق قانون
letter حرف الفباء
letter حروف ارسالی به چندین آدرس با نام بدون تغییر در متن
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter for letter <adv.> مو به مو
letter for letter <adv.> کلمه به کلمه
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
letter نامه
letter for letter <adv.> نکته به نکته
to the letter <adv.> کلمه به کلمه
to the letter <adv.> نکته به نکته
to the letter <adv.> مو به مو
letter مراسله
letter حرف
letter حرف چاپی
letter کاغذ ادبیات
letter اثارادبی
letter معرفت دانش
letter باحروف نوشتن باحروف علامت گذاشتن اجازه دهنده
letter نویسه
letter نوشته
letter سند
letter معرفی نامه
skew boat form شکل قایقی تابدار
form cutting tool قلم تراش
customs entry form افهارنامه گمرکی
contract in set form قرارداد تیپ
collapsible form work قالب قطعات پیش ساخته بتونی
claim guarantee form مطالبه پرداخت ضمانتنامه
backus naur form قرارداد ثبت شدهای که برای توضیح نحو یک زبان برنامه نویسی استفاده میشود
atomic form factor عامل شکل اتمی
atomic form factor ضریب پراکندگی اتمی
form cutting tool اسکنه
To form a queue. To line up. صف بستن ( کشیدن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com