Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (11 milliseconds)
English
Persian
general purpose
هر کاره
general purpose
بدرد هر کاری خورنده
general purpose
همه منظوره
Search result with all words
general purpose computer
کامپیوتر همه منظوره کامپیوتر چند منظوره
general purpose interface
میانگیر همه منظوره
general purpose interface bus
مسیر میانگیر همه منظوره
general purpose machine
دستگاه برای اهداف مختلف
general purpose operating system
سیستم عامل همه منظوره
general purpose program
برنامه همه منظوره
general purpose program
برنامه عام منظوره
general purpose register
ثبات همه منظوره
general purpose ship
ناو چند کاربردی
Other Matches
General manager . Director general .
مدیر کل
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
purpose
غرض
purpose
غرض مقصود
purpose
مفاد
purpose
غایت
purpose
هدف
purpose
نیت
purpose
قصد داشتن پیشنهادکردن
for this purpose
<adv.>
با توجه به این
on purpose
عمدا"
that is a to our purpose
این مخالف منظورماست
all purpose
همه منظوره
that is i. to this purpose
برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
to no purpose
بیخود
to no purpose
بی نتیجه
to no purpose
بیهوده
to what purpose
برای چه منظور
on purpose
<idiom>
عمری
to purpose something
هدف چیزی
[انجام کاری]
را داشتن
he was in purpose to do it
در نظر داشت که ان کار رابکند
purpose
درنظر داشتن
purpose
مفهوم
for this purpose
<adv.>
بدین وسیله
for this purpose
<adv.>
از این رو
purpose
قصد
purpose
عزم
purpose
منظور
purpose
هدف مقصود
purpose
عمد
purpose
پیشنهاد
genbral purpose
عام منظوره
multi purpose
چند منظوره
what is the purpose of thislaw
مقصود از این قانون چیست
it subserves our purpose
بدرد کارمامیخورد
it subserves our purpose
مارادر رسیدن بمقصودکمک میکند
infirm of purpose
بی اراده
infirm of purpose
بی عزم
To do something on purpose ( deliberately ).
از قصد کاری را کردن
he speaks to the purpose
بیهوده نمیگوید
serve one's purpose
<idiom>
مفیدبودن شخص برای کاری مشخص
he speaks to the purpose
قصدی دارد
genbral purpose
همه منظوره
of set purpose
عمدا"
purpose made
کالای سفارشی
purpose of the dam
منظور از سد
purpose of the dam
هدف سد
single purpose
تک منظوره
special purpose
یک منظوره
special purpose
خاص منظوره
special purpose
تک منظوره
purpose made
کالاهای خاص
cross purpose
قصد مغایر
cross purpose
قصد متقابل
all purpose machine
دستگاه برای اهداف مختلف انیورسال
all purpose canister
قوطی مواد منفجره همه منظوره
he speaks to the purpose
با منظورسخن میگوید
purpose-built
تکمنظوره برایمنظوریخاص
purpose-built
<adj.>
قابل استفاده
purpose-built
<adj.>
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
عملی
purpose-built
<adj.>
سودمند
purpose-built
<adj.>
مناسب
purpose-built
<adj.>
درست
purpose-built
<adj.>
شایسته
purpose-built
<adj.>
کارکردی
purpose-built
<adj.>
به درد بخور
purpose-built
<adj.>
بدرد خور
purpose-built
<adj.>
دارای مزیت
purpose-built
<adj.>
باصرفه
purpose-built
<adj.>
هدفمند
purpose-built
<adj.>
مفید
purpose-built
<adj.>
اجرا شدنی
dual purpose gun
توپ دو کاره
special purpose computer
کامپیوتر تک منظوره کامپیوتر با منظور خاص
multi purpose vehicle
وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
multi purpose machine
ماشین چند کاره
I intend going on purpose ( deliberately ) .
قصد سفردارم
multi-purpose ladder
نردبانچندمنظوره
It this case , the purpose has been defeated .
دراین مورد نقض غرض شده است
I wI'll achieve my purpose (goals) quietly.
بی سروصدا منظورم راعملی خواهم کرد
special purpose programming language
زبان برنامه نویسی تک منظوره
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
I hope it serves ( answerew ) your purpose ( meets your view ) .
امید وارم نظرتان را تأمین کند
Unimog
[a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks]
یونیماک
[حمل و نقل]
general
کلی
general
عمومی
general
عام
general
جامع همگانی
general
ژنرال ارتشبد
general
همگان
general
متداول
general
کلی معمولی
in general
به طور کلی
general
سرتیپ سرکرده
general
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
general
مربوط به همه چیز
general
معمولی و نه مخصوص
general
ثبات داده در واحد پردازش کامپیوتر که میتواند داده را برای عملیات ریاضی و منط قی مختلف ذخیره کند
general
برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
general
استاندارد برای باس واسط بین کامپیوتر و یک قطعه آزمایشگاهی
general
کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
general
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
general
سرتیپ
general
طبقه
general
همگانی
general staff
ستاد کل
general staff
ستاد عمومی
general staff
ستادفرماندهی
general staff
ستاد ارتش
general specification
مشخصات عمومی قرارداد
general reserve
احتیاط عمومی
general quarters
اسایشگاههای عمومی
general representatives
نواب عام
general quarters
اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
general register
ثبات عمومی
general relativity
نسبیت عمومی
general register
ثبات کلی
general support
ماموریت عمل کلی
general paresis
فلج عمومی
general partner
شریک ضامن
general partnership
شرکت تضامنی
general plan
نقشه کلی
general plan
نقشه عمومی
general porpose
عمومی
general porpose
کارهای عمومی مصارف عمومی
general principles
اصول کلی
general psychology
روانشناسی عمومی
general principles
کلیات
general paresis
جنون و فلج حاصل در اثرضایعات سیفلیسی مغز
general stock
سهام عمومی
general store
فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
general delivery
بخشی از ادارهی پست که مسئول اینگونهمراسلات است
general delivery
پست رستانت
procurator general
کفیل خزانه داری
lieutenant general
سپهبد
lieutenant general
سپهدار
tresury general
خزانه داری کل
treasury general
خرانه داری کل
new general catalogue
فهرست عمومی نوین
quartermaster general
رئیس کل کارپردازی ارتش
paymaster general
سررشته دار
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
post general
رئیس اداره پست
post general
رئیس کل پست
surgeon general
پزشک ارشد
inspector general
بازرسی بازرسی کل ارتش
inspector general
بازرس کل
general stores
فروشگاههایی که کالای متفرقه را میفروشند فروشگاه عمومی
general supplies
تدارکات عمومی
general supplies
اماد عمومی
general support
پشتیبانی عمومی
general support
یکان پشتیبانی عمومی
general tariff
تعرفه عمومی
general theory
نظریه عمومی
general verdict
تصمیم به وجه اطلاق
general welfare
رفاه عمومی
to get a general idea of something
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
general requirements
نیازهای عمومی
general public
عامهمردم
general practice
وفیفهپزشکعمومیدراتاقعمل
general view
نگاهکلی
surgeon general
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
general paralysis
فلج عمومی
general assembly
مجمع عمومی
adjutant general
دایره پرسنل
adjutant general
اجودانی
adjutant general
اجودانی کل
general practitioners
همه منظوره
general practitioner
پزشک عمومی
general practitioner
پزشک بیماریهای عمومی
general practitioner
طبیب امراض عمومی
general election
انتخابات عمومی
general elections
انتخابات عمومی
general strikes
اعتصاب عمومی
general strike
اعتصاب عمومی
general knowledge
علم اجمالی
auditor general
سر ممیز کل
auditor general
بازرس کل سر حسابرس کل
general intent
نیت عام
general assembly
مجلس عوام
general amnesty
عفو عمومی
general allotment
سهمیه عمومی یا کلی
general allotment
اختصاصات عمومی
general alarm
اژیر اعلام خطر عمومی
general act
قرارداد عمومی سندی است که شرکت کنندگان در کنفرانس تنظیم نموده مفاد ان را مانند قسمتی ازقوانین داخلی بر خود لازم الاتباع اعلام می نمایند
general act
سند عمومی
general ability
توانایی عمومی
Solicitor General
معاون دادستان
farmer general
مستاجرمالیات بخش درفرانسه از7961 تاتشکیل شورای ملی
consul general
ژنرال قونسول
brigadier general
میرپنج
brigadier general
تیمسار سرتیپ
brigadier general
سرتیپ
Attorneys General
وزیر دادگستری
Attorneys General
دادستان کل
Attorneys General
دادستان
directors general
رئیس کل
director general
مدیر کل
director general
رئیس کل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com