English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
heavy water اب سنگین
Search result with all words
cold heavy water هوایخنکسنگین
coolant: pressurized heavy water خنککنندهآبسنگین
heavy-water reactor رآکتورآبسنگین
moderator: heavy water آبسنگینمعتدل
pressurized heavy water فشارهوایداخلآبسنگین
Other Matches
heavy متلاطم
heavy وزین
heavy گران
heavy کند
heavy سنگین
heavy دل سنگین
heavy تیره
heavy ابری
heavy غلیظ خواب الود
heavy موج بزرگ
heavy مسیر پر از گل چسبنده
heavy شدید پرزور
heavy سخت
heavy گزاف
heavy فاحش
heavy ابستن باردار
heavy گوی سریع که نزدیک دروازه میافتد
heavy زیاد سخت
heavy hended سنگین دست
heavy petroleum نفتخام سنگین
wing heavy تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
heavy hammer پتک
we had a heavy p to day امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
heavy advertising تبلیغات وسیع
heavy alloy الیاژ سنگین
heavy metal فلز سنگین
heavy industries صنایع سنگین
heavy-set سمین
heavy-set کت و کلفت
heavy-set چهارشانه و نسبتا چاق
heavy particle باریون
heavy particle ذره سنگین
heavy hearted دلتنگ
heavy bag کیسه شن تمرین بوکس
A heavy burden. بارگران
heavy thunderstorm طوفانشدید
heavy heart <idiom> احساس ناراحتی
heavy drop پرتاب بارسنگین با چتر
heavy-set فربه
heavy industry صنایع سنگین
heavy duty مخصوص کارسنگین
heavy drop بارریزی سنگین
heavy current جریان قوی
heavy accent لهجه غلیظ
heavy breathing دم زنی سخت
heavy cruiser ناو زره شکن سنگین
heavy concrete بتن سنگین
heavy concrete بتن سخت
heavy balance قپان
heavy artillery توپخانه سنگین
heavy arm سلاح سنگین
with a heavy heart با دلی غمگین
heavy-duty مخصوص کارسنگین
heavy goods محصول صنایع سنگین
heavy goods کالاهای سنگین
heavy footed دل سنگین
heavy footed اهسته وسنگین درحرکت
heavy footed پاسنگین
top heavy سرسنگین وته سبک
top heavy افتادنی غیر عملی
top-heavy سرسنگین وته سبک
top-heavy افتادنی غیر عملی
heavy armed سنگین اسلحه
to weigh heavy سنگین بودن
heavy-handed <adj.> بی ترحم
heavy sea roughsea very : syn
heavy sea دریای خیلی خراب
heavy poll ارا بسیار
heavy poll رایهای زیاد
heavy plate ورق فلزی سنگین
heavy piece سوار سنگین شطرنج
heavy oil روغن سنگین
heavy machinery ماشین الات سنگین
heavy-handed <adj.> بی رحم
heavy shapes پروفیلهای سنگین
light heavy نیم سنگین
heavy weight 38+ کیلوگرم
heavy weight 001 کیلوگرم
heavy weight 18+ کیلوگرم
heavy weight سنگین وزن
heavy weather هوای طوفانی
heavy weather هوای خراب
heavy soil خاک سنگین
heavy shears قیچی اهنبر
The traffic is heavy. ترافیک سنگین است.
heavy-hearted <adj.> افسرده دل
heavy-handed خام دست
heavy handed سنگین دست
heavy goods ماشین الات سنگین
heavy hydrogen هیدروژن سنگین
heavy handed بی مهاره ت
heavy handed زشت
heavy-handed سنگین دست
heavy-handed زشت
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
heavy traffic ترافیک سنگین
heavy-handed بی مهاره ت
heavy weapon سلاح و جنگ افزار سنگین
There is heavy traffic. ترافیک سنگین است.
heavy hended خام دست
heavy handed خام دست
To have a heavy heart. To be distressed. دلتنگ بودن
to sit heavy on the stomach گوارا نبودن دیر هضم بودن
to lie heavy on one's heart معذب داشتن
to lie heavy on one's heart رنجه داشتن
heavy duty boot نیمچکمه
to lie heavy on one's heart بار سنگین بر دل بودن
heavy zinc coating روش کاری روی سنگین
operator of heavy machinery اپراتور ماشین الات سنگین
light and heavy system روش تمرین وزنه برداری بافزونی تدریجی وزنه
heavy current switch کلید جریان قوی
heavy current circuit شبکه یا مدار جریان قوی
heavy current condenser خازن جریان قوی
heavy current capacitor خازن جریان قوی
heavy duty revetment پوشش با مقاومت زیاد
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
heavy fighting is in progress دارد
heavy fire team تیم اتشهای زمینی سنگین
heavy assault weapon جنگ افزار هجومی سنگین
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
to sit heavy on the stomach سنگین بودن
heavy duty relay رله جریان قوی
we made heavy weather of it انرا خیلی سخت دیدیم
heavy current engineering مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
Lead is a heavy metal. سرب فلز سنگینی بارید
heavy current line خط جریان قوی
To bear heavy expenses. سرب فلز سنگین وزنی است
I incurred a heavy loss. ضرر زیادی کردم
To incur some heavy expenses. مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
This car is heavy on petrol ( gas ) . این اتوموبیل مصرف بنزینش زیاد است
heavy current circuit breaker کلید قدرت
Our heavy guns pounded ( away at ) the enemy positions . توپخانه سنگین ما مواضع دشمن رادرهم کوبید
heavy drifting snow at ground level بارشبرفسنگیندرسطحزمین
water course مجرای اب
water اب دادن
water مایع
f.water عرق رازیانه
water ابگونه
mean water میان اب
water اب
water way مسیل
first water بالاترین مقام
water way راه ابی
water course حق المجری
on the water در کشتی
water پیشاب
water آب
above water <adj.> روی آب
water course حق الشرب
water way ابراهه
first water درجه اول
water down <idiom> ضعیف شدن
She let the water out . آب را ول کرد
to water something آب دادن [گیاه]
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
above water <adj.> شناور
of the first water بهترین
water still دستگاه تقطیر اب
to water آب ریختن
by water از راه رودخانه
to water آب دادن
by water از راه دریا
by water با کشتی
water hole چاله اب
water level تراز اب
water hardening سختگردانی با اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water hammer ضربت قوچ
water glass شیشه مایع
water glass لیوان اب
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water hammer ضربت قوج
water hyacinth سنبل ابی
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water heater ابگرم کن
water heater فرف ابگرم کن
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water jacket صندوق اب
water guage فشار سنج اب
water jacket ابدان
water level سطح اب
water pipe لوله اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water melon هندوانه
water point نقطه تقسیم اب
water pollution الودگی اب
water polo بازی فوتبال ابی
water polo واترپلو
water polo واترپولو
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water pressure فشار اب
water proof دافع اب
water pepper فلفل ابی
water pepper زنجبیل سگ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com