English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
ignorance of the face is a good defence جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
Other Matches
ignorance of the law is no defence جهل به قانون دفاع محسوب نمیشود
mistake of fact is a good defence اشتباه حکمی دفاع محسوب میشود
To bring two persons face to face . دونفر رابا هم روبروکردن
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards . یک بام ودو هوانمی شود
ignorance بی خبری ناشناسی
ignorance جهالت
ignorance جهل
to a ignorance خودرابسادگی زدن
to a ignorance نادانی بهانه کردن
ignorance نادانی
night of ignorance شام نادانی
monumental ignorance نادانی زیاد و شگفت اور
dense ignorance نادانی زیاد
dense ignorance جهل مرکب
ignorance of law جهل به قانون
i put it down to his ignorance من اینرا
double ignorance جهل مرکب
ignorance of fact جهل موضوعی
feign ignorance تجاهل کردن
night of ignorance شام جهل
Blindness is better than ignorance. <proverb> کورى به از نادانى .
to feign ignorance خود را بنادانی زدن
to feign ignorance تجاهل کردن
i put it down to his ignorance از نادانی اومیدانم
To plead ignorance. اظهار بی اطلاعی کردن
to pretend ignorance تجاهل کردن
Good gracious ! Good heaven ! My god ! پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures. حسابش ( ریاضیات ) خوب است
ignorance of law is no excuse جهل به قانون رافع مسئولیت نیست
To pretend sickness(ignorance). تظاهر به ناخوشی ( بی اطلاعی وناآگاهی ) کردن
Her face wreathed in smile . Her face broke into a radiant smile . گل از گلش شکفت
defence پدافند
defence دفاع
defence بک
defence defense
right defence دفاعمستقیم
in self defence خود
defence third دفاعسوم
in self defence برای دفاع
self defence دفاع مشروع
right of self defence حق دفاع مشروع
self-defence دفاع از خود
in defence of somebody [something] برای دفاع از کسی [چیزی]
the right of self-defence حق دفاع از خود
defence دفاع کردن استحکامات
to act in self-defence دفاع از خود اقدام [حرکت] کردن
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
primeter defence دفاع دور تا دور
primeter defence پدافند دورتا دور
bord's defence دفاع برد در روی لوپس
defence mechanism مکانیزم دفاعی
defence mechanism ساز و کاردفاعی
robatsch defence دفاع روباتش
berlin defence دفاع برلین در گشایش فیل شطرنج
benoni defence دفاع بنونی
becker's defence دفاع بکر در گامبی شاه شطرنج
yogoslav defence دفاع یوگوسلاو
alekhine's defence دفاع الخین
indian defence دفاع هندی شطرنج
defence mechanisms مکانیزم دفاعی
defence mechanisms ساز و کاردفاعی
box defence تشکیل یک مربع برای دفاع ازدروازه
budapest defence دفاع بوداپست در پیاده وزیرشطرنج
sicilian defence دفاع سیسیلی شطرنج
slav defence دفاع اسلاو در گامبی وزیرشطرنج
stack the defence ارایش دفاعی
statement of defence لایحه دفاعیه
staunton defence دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
summetrical defence دفاع متقارن
tarrasch defence دفاع تاراش در گامبی وزیرشطرنج
tchigorin defence دفاع چیگورین در گامبی وزیرشطرنج
grunfeld's defence دفاع گرونفلد شطرنج
gothic defence دفاع گوتیک در بازی سه اسب شطرنج
westphalia defence دفاع وستفالی در گامبی وزیرشطرنج
yogoslav defence دفاع پیرک
zone defence دفاع منطقهای
antimissile self-defence پوششضدتابش
goal defence دفاعگل
civil defence موسسهآموزشدهندهمهارتهایرزمی
wing defence دفاعگوشه
secretary of defence وزیر دفاع
schleman defence دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
russian defence دفاع روسی
ego defence دفاع خود
two knights' defence دفاع دو اسب
close defence سه مدافع
closed defence دفاع بسته در روی لوپس
coast defence پدافند ساحلی
coast defence سازمان پدافنداز ساحل
russian defence دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
scandinavian defence دفاع اسکاندیناویایی
scandinavian defence دفاع متقابل مرکزی
cozio defence دفاع کوتسیو در روی لوپس
czech defence دفاع چک
czech defence نام منسوخ دفاع اسلاو
damiano's defence دفاع دامیانو
defence station readiness of degree third
dory defence دفاع دوری
french defence دفاع فرانسوی شطرنج
left defence دفاعچپ
lasker's defence دفاع لاسکر در گامبی وزیرشطرنج
orthodox defence دفاع ارتودکس در گامبی وزیرشطرنج
defence [British E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
morphy's defence دفاع مورفی در روی لوپس شطرنج
national defence پدافند ملی
legitimate defence دفاع مشروع
meran defence دفاع مران
national defence دفاع ملی
old indian defence دفاع هندی قدیم شطرنج
marshall defence دفاع مارشال در گامبی وزیرشطرنج
modern defence دفاع مدرن شطرنج
pillsbury defence دفاع پیلزبری
pillsbury defence دفاع کمبریج اسپرینگز
pirc defence دفاع پیرک
philidor's defence دفاع فیلیدور
janisch defence دفاع یانیش
janisch defence دفاع شلیمان
polish defence دفاع لهستانی
nimzo indian defence دفاع نمیزو هندی در پیاده وزیر شطرنج
franco indian defence دفاع هندی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
ministry of national defence وزارت دفاع ملی
franco baenoni defence دفاع بنونی فرانسوی در پیاده وزیر شطرنج
cambridge springs defence دفاع کیمبریج اسپرینگزدرگامبی وزیر شطرنج
caro kann defence دفاع کارو- کان
centre counter defence دفاع متقابل مرکزی
mistake of law is no defence اشتباه حکمی دفاع محسوب نمیشود
classical bononi defence دفاع بنونی کلاسیک
ministry of national defence وزارت پدافند ملی
bogoliubov indian defence دفاع بوگولیوبوف- هندی درپیاده وزیر شطرنج
civil defence service خدمات کشوری
queen's fianchetto defence دفاع فیانکتوی وزیر
kevitz trajkovic defence دفاع کویتس- تراکوویچ
queen's fianchetto defence گشایش لارسن شطرنج
secretary of state for defence وزیر دفاع
king's indian defence دفاع هندی شاه شطرنج
queen's indian defence دفاع هندی وزیر شطرنج
When compared to other countries around the world, Britain spends little on defence. در مقایسه با کشورهای دیگر در سراسر جهان بریتانیا کم برای دفاع خرج می کند.
face شکم کمان
face مواجه شدن
face off رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
face to face رو در رو
face نما روبه
face سطح رنگین هدف
face value ارزش اسمی
face to face بالمواجه
face وجه
face سطح
face سمت
face up بطور طاق باز
face up خوابیده به پشت
face up ورق روبه بالا
I cannot look him in the face again. دیگر نمی توانم تو رویش نگاه کنم.
face چهره
face چهره طرف
face value ارزش صوری
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
face پیشانی
face صفحه تلویزیون
to have the g.in one's face قیافه شوم داشتن
to have the g.in one's face بدقیافه
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
face value <idiom> عکس چاپی روی پول ،تمبر،...
face up to <idiom> پذیرفتن چیزی پذیرفتنش آن ساده نیست
face down <idiom> به مبارزه طلبیدن
face روکش کردن
face about عقب گرد فرمان عقب گرد
face تراشیدن صاف کردن
face روبروایستادن مواجه شدن
to face it out مقاومت کردن
in one's face <idiom> غیر منتظرانه
face value بهای اسمی
face فاهر منظر
face سینه کار
face جبهه
face نمای خارجی
to face any one down کسیرا ازروبردن
face پیشانی جنگی گلنگدن
to face any one down بکسی تشرزدن
to face any one down کسی رانهیب دادن
to face it out جسورانه
face رویاروی شدن پوشاندن سطح
face روی فرش
at face value <adv.> به ظاهر امر
at face value <adv.> تظاهرا
in the face of روبروی
at face value <adv.> بر حسب ظاهر
face رو
in the face of علی رغم
on the face of it تظاهرامی
about-face عقب گرد
at face value <adv.> به صورت ظاهر
right face به راست راست
face سطح فرش
face طرف [ریاضی]
face وجح [ریاضی]
face رخ
face قسمت جلو شی ء رویه راکت قسمتی از چوب هاکی که با گوی تماس داردشیب صاف جلو موج
face [نمای خارج ساختمان]
face رخسار
new face چهرهجدید فردتازهوارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com