English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
image deflection انحراف تصویر
Other Matches
zero deflection سمت مبداء
deflection ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflection تغییر شکل خمشی
deflection تغییرمکان
deflection ورتابش
deflection هسته مغناطیسی اطراف تیوب اشعه کاغذی برای کنترل کردن محل اشعه و صفحه نمایش
zero deflection سمت صفر
y deflection انحراف ایگرگ
deflection پایین افتادگی واخمش
deflection انحناء خم سازی
deflection انحراف
deflection انکسار
deflection پیچش
deflection خمش
deflection طفره
deflection خمیدگی
deflection سمت
deflection زاویه انحراف
deflection شکست
deflection pattern مستطیل انحراف
deflection pattern مستطیل پراکندگی سمتی پراکندگی سمتی
deflection potentiometer پتانسیومتر پلهای
deflection scale مقیاس سمتی
deflection scale طبله مقیاس سمت
deflection scale طبله سمت
deflection shift تغییرات انحراف
deflection shift تغییرات سمت گردش در سمت
deflection sweep درو عرضی
deflection of vertical اختلاف زاویهای در هر نقطه بین راستای شاقولی وراستای عمود بر کره مرجع
deflection mirror اینه انحراف
deflection error اشتباه سمت
deflection angle زاویه انحراف
deflection angle زاویه خمش
deflection board تابلو انحراف سنج
deflection board طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
deflection correction تصحیح سمت
deflection correction اختلاف انحراف
beam deflection خمیدگی
deflection defocusing پریشانی اشعه
deflection board تابلو تصحیح سمت
deflection error اشتباه سمتی
deflection error اشتباه انحراف
deflection sweep اتش درو در عرض
deflection test ازمایش تغییر شکل
maximum deflection انحراف حداکثر
post deflection الکترد شتابده ثانوی
spring deflection تغییر شکل فنر
electrostatic deflection خمش الکتروستاتیکی
magnetic deflection انحراف در حوزه مغناطیسی
magnetic deflection انحراف مغناطیسی
electromagnetic deflection خمش الکترومغناطیسی
deflection method روش انحراف عقربه
magnetic deflection خمش الکترومغناطیسی
range deflection fan بادزن سمت و برد
post deflection focusing تمرکز پس از انحراف
post deflection acceleration شتاب ثانوی
magnetic deflection field میدان منحرف کننده مغناطیسی
deflection component of trail شاخه سمتی مسیر
range deflection fan بادزن سمت
heat deflection temperature دمای انحراف گرمایی
lateral deflection of beam تغییر شکل فرعی یا جانبی تیر
range deflection protractor نقاله سمت و برد
deflection of magnetic needle انحراف عقربه مغناطیسی
deflection of cantilever beam خمیدگی در تیراهن ازاد
deflection component of trail شاخه سمتی معبر حرکت
electron beam deflection system سیستم شکست پرتو الکترونی
deflection under long term loading خیز ریز بار طویل المدت
image well چاه مجازی
image تمثال
self image خویشتن شناسی
self image پیش خودمجسم سازی
after image پس دید
image مجسمه
self image تجسم نفس واعمال خود
image تصویر
image پندار
image پنداره
image پیکر
image منعکس کردن
image نقش کردن
image عکس
image مجسمه شکل
image نقش
image شکل
image تندیس
image تصور سیما
image شبیه سازی
image تصویر الکتریکی
image مجسم کردن
image عکس هوایی
image نگار
image منظر
image تصور خیالی
image تصویر ذهنی
image صورت
image [دو جدول تصویر که وسایل و فرآیندهای ورودی و خروجی را کنترل میکند.]
image ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
image توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
image کپی از طرح یا تصویر اصلی
image [برای تغییر شدت روشنایی یا میزان جذابیت تصویر]
after image [آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
after image یک کپی از داده که تغییر یافته است.
image مجسمه
image نشان دادن تصویر
image تصویر کردن
image خوب شرح دادن
image شمایل
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
image [ناحیه ای از میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند.]
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
image [تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.]
image [تنظیم قطعات تصویر با برنامه ویرایش تصاویر خاص]
image [وسیله ورودی که متن ها یا رسم ها یا عکس ها را به حالت دیجیتال و قابل خواندن ماشین تبدیل میکند.]
image تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
image [وسیله عکاسی الکترونیکی که سیگنالی تولید میکند به مجموعهای از نورها.]
image وسیله تنظیم تایپ که میتواند کاغذ Postscript را پردازش کند و خروجی با ruolution بالا تولید کند
image فشرده سایز داده یک تصویر
image [فضایی در حافظه که برای ایجاد تصویر پیش از ارسال به صفحه نمایش به کار می رود.]
image scale مقیاس تصویر
image shape کادر تصویر
image sharpness خطوط مورب تحت زاویه معین
image space فضای تصویر
image source منبع تصویر
image side جهت تصویر
image sharpness ترام تصویر
image sinusoidally تابیدگی تصویری
image shift جابجایی تصویر
image reversal برگشت تصویر
image reversal نقض تصویر
image processing تصویر پردازی
image processing پردازش تصویر
image ratio نسبت تصویر
image quality کیفیت تصویر
image ray شعاع تصویر
image ray پرتو تصویر
image registration ثبت تصویر
image registration ترام تصویر
image reproduction تولید مجدد تصویر
image resolution تجزیه تصویر
image response پاسخ تصویر
image response رفتار فرکانس تصویر
image retention ضبط تصویر
image reversal واژگونی تصویر
image printer چاپگر نقطه ماتریسی که قابلیت تولید خروجی متن وگرافیک با کیفیت بالا را دارد
image speard انتشار تصویر
image speard گسترش تصویر
retinal image تصویر شبکیه ای
reverse image تصویر وارونه
scanned image تصویر پوشیده
verbal image تصویر ذهنی کلامی
printed image شکلعکسچاپی
spitting image <idiom> درست مثل
image formation تصویر سازی
sharp image تصویر شفاف
sharp image تصویر واضح
real image تصویر حقیقی
public image تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
public image تصور عمومی
image test ازمایش تصویر
image test تست تصویر
image transformation تبدیل تصویر
image transmission انتقال تصویر
intermediate image تصویر میانی
virtual image تصویر مجازی
memory image تصویر یاد
mental image تصویر ذهنی
no drop image [تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
off screen image تصویری که در ابتدا در حافظه رسم میشود و پس به حافظه صفحه نمایش منتقل میشود تا باعث عمل نمایش سریع شود
primordial image صورت ازلی
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
image potential پتانسیل تصویر
mirror image تصویر قرینه
image cintraction شکستگی تصویر
image contrast کنتراست تصویر
image contrast درجه خاکستری تصویر
image control کنترل تصویر
image band باند فرکانس تصویر
image coordinates مختصات تصویر
image degradation کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
image detail جزء تصویر
image detail جزئیات تصویرتلویزیون
image displacement اشتباه تصویر یا خطای تصویربرداری دستگاه
image displacement تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
image dissector لامپ تقطیع تصویر
image distance عرض تصویر
image distortion شکستگی تصویر
image distortion اعوجاج تصویر
image drift رانش تصویر
image cintraction انقباض تصویر
image converter مبدل تصویر
mirror image تصویر آیینه ای
bit image [مجموعه ای از بیت ها که درحافظه کامپیوتر به صورت یک ماتریس مستطیلی ذخیره شده اند.]
body image تصویر بدن
card image تصویر کارت
image enhancement جلوه دادن تصویر
display image نمای تصویر
double image تصویر مضاعف
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
holographic image نمایی از شی سه بعدی
idealized image تصویر ارمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com