English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
in hour's time د ر
in hour's time دو ساعت
Other Matches
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
hour 06 دقیقه
hour وقت
zero hour <idiom> لحظه دقیق حمله درجنگ
zero hour <idiom> لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
do not go in an u. hour وقتی که ساعت بداست نروید
hour ly ساعت به ساعت
hour ساعت
h hour ساعت س
hour مدت کم
e hour وقت ستادی
zero hour لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
e hour وقت مخصوص اجرای عملیات ستادی
zero hour ساعت س
zero hour ساعت شروع عملیات
h hour ساعت شروع عملیات
Every so often . Every hour on the hour. دم به ساعت
hour hand عقربه ساعت شمار
man-hour نفرساعت
ampere hour امپر ساعت
hour angle زاویه ساعتی خورشید
in the space of an hour بفاصله یک ساعت
happy hour <idiom> ساعات تفریح وخوشی
watt hour وات ساعت
It take one hour there and back. رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
ampere hour امپر- ساعت
hour hands عقربه ساعت شمار
hour land عقربه ساعت شمار
half hour نیم ساعت
half hour 03 دقیقه
rush-hour وقت پررفت و آمد
rush-hour ساعت شلوغی
rush-hour ساعت پرمشغله
at the elventh hour دقیقه نود کاری انجام دادن
horsepower hour توان اسب در ساعت
hour angle زاویه نصف النهارجغرافیایی
hour angle زاویه ساعتی
hour circle دایره ساعتی
hour circle نصف النهار حلقه مدرج
hour glass ساعت ریگی
hour meter زمان شمار
kilowatt hour کیلووات در ساعت
eleventh hour آخرینفرصت
man-hour جمع تعداد ساعات کار
quarter of an hour یک چهارم سده
quarter hour ربع ساعت
man hour واحد زمان کار که برابر یک ساعت کار یک فرد است وبرای پرداخت مزد منظورمیشود
man hour نفر ساعت
man hour واحد کار بر حسب ساعت
man hour یک ساعت کار یک کارگر
quarter hour پانزده دقیقه
What's the charge per hour? کرایه هر ساعت چقدر است؟
lunch hour ساعتصرفنهار
The darkest hour is that before the down. <proverb> تاریک ترین لیظه هنگامی است که چیزی به فجر نمانده است .
the hour has struck موقع بحران رسید
at the eleventh hour در آخرین لحظات
at an unearthy hour بی موقع
unearthly hour <idiom> مزاحمت
the hour has struck زنگ ساعت زده شد
watt hour meter کنتور وات ساعت کنتور مصرف واقعی
The poison took effect after one hour. زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
rush-hour traffic ساعت شلوغی ترافیک
How did this half hour unfold? این نیم ساعت چطور پیش رفت؟
sidereal hour angle زاویه ساعتی نجومی
rush-hour traffic وقت شلوغ رفت و آمد
hour angle gear ساعتدندهدارگوشهای
greenwich hour angle زاویه ساعتی بین نصف النهارسماوی گرینویچ و نصف النهار محل
ampere hour meter امپر- ساعت سنج
watt hour meter وات- ساعت سنج
local hour angle زاویه ساعتی محلی
watt hour meter وات ساعت متر
var hour meter کنتور مصرف کور
kilowatt hour meter کنتور کیلووات ساعت
life is not worth an hour's p ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
ampere hour capacity فرفیت باطری
twenty four hour charge rate امپر مجاز باتری
volt ampere hour meter کنتور مصرف فاهری
the morning hour has gold in its mouth <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
induction type hour meter کنتور القائی
induction watt hour meter کنتور وات ساعت القائی
ampere hour meter regulation تنظیم امپر- ساعت سنج
reactive volt ampere hour meter کنتور مصرف کور
ampere hour efficiency of storage batter بازده باتری انبارهای
reactive volt ampere hour meter کنتور ولت- امپر- ساعت- راکتیو
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
on time <idiom> سرساعت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
time will tell در آینده معلوم می شود
down time وقفه
all the time <idiom> به طور مکرر
about time <idiom> زودتراز اینها
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Our time is up . وقت تمام است
down time زمان توقف
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
take your time عجله نکن
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
down time زمان تلفن شده
down time مدت از کار افتادگی
for the time being <idiom> برای مدتی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
time out <idiom> پایان وقت
at another time در زمان دیگری
time after time <idiom> مکررا
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
down time مرگ
down time زمان تلف
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
There is yet time. هنوز وقت هست.
down time زمان بیکاری
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
some time or other یک روزی
old time قدیمی
off time مرخصی
off time وقت ازاد
mean time ساعت متوسط
mean time زمان متوسط
specified time وقت معین
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
many a time بارها
many a time چندین بار
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d هوشیاربودن
to know the time of d اگاه بودن
out of time بیگاه
two time دو حرکت ساده
on time مدت دار
once upon a time روزی
once upon a time روزگاری
some time or other یک وقتی
some time مدتی
some time یک وقتی
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
time and again چندین بار
time and again بکرات
time in ادامه بازی پس از توقف
time is up وقت گذشت
out of time بیجا
out of time بیموقع
one at a time یکی یکی
once upon a time یکی بودیکی نبود
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time درست بموقع
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
one-time سابق
four-four time چهارهچهارم
three-four time نت
two-two time نتدودوم
from time to time هرچندوقت یکبار
from time to time گاه گاهی
from this time forth ازاین ببعد
from this time forth زین سپس
from this time forth ازاین پس
for the time being عجالت
time [s] <adv.> دفعه
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
f. time روزهای تعطیل دادگاه
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
one-time قبلی
one-time پیشین
in the mean time ضمنا
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time بجا
in time بموقع
in the time to come اینده
in the time to come در
in no time خیلی زود
what time is it? چه ساعتی است
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
all-time همیشگی
all-time بیسابقه
all-time بالا یا پایینترین حد
i time time Instruction
At the same time . درعین حال
time فرصت موقع
time out مهلت
time out تایم
time out ایست
time out وقفه فاصله
at any time <adv.> هر بار
time ایام
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time out ساعت غیبت کارگر
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
against time رکوردگیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com