English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English Persian
intermediate fuse فیوز میانی
Other Matches
intermediate درمیان اینده مداخله کننده
intermediate در میان واقع شونده
intermediate واسطه
intermediate میانجی
intermediate میانین
intermediate عضو میانی
intermediate طبقه میانی
intermediate مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
intermediate فضای حافظه که زمان دستیابی بین حافظه اصلی و سیستم مبتنی بر دیسک دارد
intermediate router یا وسیله دیگری که شبکه یا کاربر را به اینترنت وصل میکند
intermediate پروتکل OSI که امکان انتقال داده بین router ها را فراهم میکند
intermediate فضای موقت حافظه برای موضوعاتی که پردازش می شوند
intermediate کد یک کامپیوتر یا اسمبلر در حین ترجمه کد سطح بالا به کد ماشین
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
intermediate متوسط
intermediate میانه
intermediate product فراورده واسطه
intermediate layer لایه میانی
intermediate lampholder سر پیچ متوسط
intermediate image تصویر میانی
intermediate contour میزان منحنی واسطه
intermediate coupling پیوست واسطه
intermediate contact کنتاکت واسطه
intermediate contact کنتاکت میانی
intermediate layer قشر واسطه
intermediate link حلقه میانی
intermediate product محصول واسطه
intermediate product محصول نیم ساخته
intermediate pressure فشار متوسط
intermediate points جهات میانی
intermediate plate صفحه میانی
intermediate phase فاز میانی
intermediate oscillation نوسان میانی
intermediate office مرکز میانی
intermediate objective هدف واسطه
intermediate compound ترکیب واسطه
intermediate complex کمپلکس واسطه
intermediate goods کالاهای واسطه
intermediate goods کالاهای واسطهای
intermediate exchange واسطه
intermediate grid شبکه واسطه
intermediate contrast تغایر متوسط
intermediate frequency فرکانس میانی
intermediate frequency فرکانس میانه
intermediate field میدان واسطه
intermediate grid شبکه کمکی
intermediate hurdle مانع متوسط
intermediate hurdler دونده دو 004 متر با مانع
intermediate approach مسیر تقرب فرعی
intermediate anneal التهاب میانی
intermediate repeater تقویت کننده میانی
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
intermediate band باند میانی
intermediate exchange مرکز
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
intermediate hurdles مسابقه دو 004 متر با مانع
intermediate field میدان میانی
intermediate range سلاح برد متوسط
intermediate temperature درجه حرارت متوسط
intermediate temperature درجه حرارت میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
intermediate world عالم برزخ
intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
intermediate transmitter فرستنده میانی
intermediate transmitter فرستنده واسطه
intermediate switch کلید صلیبی
intermediate structure ساختمان داخلی
intermediate storage انباره واسط
intermediate reaction واکنش واسطه
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
intermediate zone ناحیه ی میانی
intermediate scale نقشه مقیاس متوسط
intermediate sight توسط دید عقب و جلو یک نقطه در نقشه برداری
intermediate stock موجودی کالاهای درحال ساخت
intermediate stock کالاهای نیمه تمام
fuse ذوب شدن
fuse ماسوره
fuse فیوز
fuse روان شدن
fuse گداختن
fuse فیوزدارکردن امیختن
fuse سیم گذاشتن
fuse فتیله گذاشتن در
fuse فتیله مواد منفجره فیوز
re fuse دوباره گداختن
fuse رسم جریان بالا که باعث آب شدن فیوز میشود
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fuse آب شدن فیوز با عبور دادن جریان زیاد از آن
fuse ترکیب کردن یا شدن ذوب شدن
fuse امیختن
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
intermediate power transistor ترانزیستور با قدرت متوسط
intermediate roll stand مقام نورد میانی
intermediate booster station ایستگاهواسطهایپرفشاربرق
intermediate distribution frame مقسم میانی
intermediate frequency amplifier فزونساز بسامد واسطه
intermediate frequency transformer مبدل بسامد واسطه
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
reactive intermediate species گونههای واسطهای واکنش پذیر
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
blasting fuse اتشباری انفجاری
automobile fuse فیوز اتومبیل
fuse boxes جعبه فیوز
fuse box جعبه فیوز
link fuse فیوز باز
main fuse فیوز اصلی
blow out fuse فیوز انفجاری
detonating fuse فیوز انفجاری
cartridge fuse فیوز فشنگی
fuse block چینی فیوز
fuse base پایه ی فیوز
enclosed fuse فیوز محفوظ
electrical fuse فیوز برق
connection fuse فیوزاتصال
connection fuse ماسوره اتصال دهنده
charging fuse فیوز پر کردن
mains fuse فیوز شبکه
plug fuse فیوز فشنگی
protect by fuse حفافت با فیوز
time fuse ماسوره زمانی
wire fuse فیوز ذوب شونده
fuse body بدنهفیوز
fuse puller انبرمخصوصفیوز
proximity fuse فیوزمجاور
to blow a fuse فیوزی سوزاندن
telephone fuse فیوز تلفن
strip fuse فیوز نواری
protect fuse فیوز محافظ
quick fuse ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
fuse wire رابط فیوز
fuse wire سیم فیوز
renewable fuse فیوز تعویض پذیر
safety fuse فیوز
safety fuse فیوز اطمینان
safety fuse فیوز ایمنی
fuse block خانه فیوز
fuse unit واحد فیوز
fuse link رابط فیوز
fuse link فشنگ فیوز
fuse post پست فیوز
fuse unit رابط فیوز نگهدارنده فیوز
fuse plug سرریز خاکی
fuse panel تابلوی فیوز
fuse panel پانل فیوز
fuse plug فیوز فشنگی
fuse plug توپی فیوز
fuse post اتصال فیوز
fuse post برن فیوز
fuse setter ماسوره بند
fuse socket سوکت فیوز
fuse socket پایه فیوز
fuse strip فیوز نواری
fuse strip نوار بسیار باریک ذوب شونده فیوز
fuse switch کلید فیوزدار
fuse link فیوز باز
fuse carrier فیوزگیر
fuse cutout فیوز جهنده
fuse cartridge فشنگ فیوز
fuse clip گیره فیوز
fuse cut out قطع فیوز
fuse carrier نگهدارنده فیوز
fuse board تخته فیوز
fuse block قالب فیوز
fuse block بلوک فیوز
fuse element واحد فیوز
fuse key کلید ماسوره
fuse gear متعلقات فیوز
fuse holder فیوز
fuse holder نگهدارنده فیوز
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
intermediate range ballistic missile موشک بالستیک میان برد
intermediate high voltage line خط فشار متوسط
intermediate type submarine cable کابل ساحلی
intermediate frequency tank circuit مدار تانک
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
high voltage fuse فیوز فشار قوی
time-lag fuse فیوز تاخیری
He has a short fuse. [American E] او [مرد] زود از کوره در می رود. [اصطلاح روزمره]
ten-amp fuse ماسوله ده آمپری
He has a short fuse. [American E] او [مرد] فیوزش زود می پرد. [اصطلاح روزمره]
high tension fuse فیوز فشار قوی
oil break fuse فیوز روغنی
fuse cut out switch کلید قطع مجهز به فیوز
open link fuse فیوز باز
double acting fuse فیوز دوبل
fuse mounting strip نوار باریک فیوز
quick break fuse فیوز قطع سریع
low voltage fuse فیوز فشار ضعیف
variable time fuse ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
delay action fuse فیوز تاخیری
knife-blade cartridge fuse فیوزفشنگیتیغهدار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com