English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
intermediate world عالم برزخ
Other Matches
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
intermediate درمیان اینده مداخله کننده
intermediate در میان واقع شونده
intermediate واسطه
intermediate میانجی
intermediate میانین
intermediate عضو میانی
intermediate مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
intermediate فضای حافظه که زمان دستیابی بین حافظه اصلی و سیستم مبتنی بر دیسک دارد
intermediate router یا وسیله دیگری که شبکه یا کاربر را به اینترنت وصل میکند
intermediate پروتکل OSI که امکان انتقال داده بین router ها را فراهم میکند
intermediate فضای موقت حافظه برای موضوعاتی که پردازش می شوند
intermediate کد یک کامپیوتر یا اسمبلر در حین ترجمه کد سطح بالا به کد ماشین
intermediate متوسط
intermediate میانه
intermediate طبقه میانی
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
intermediate coupling پیوست واسطه
intermediate exchange واسطه
intermediate field میدان میانی
intermediate field میدان واسطه
intermediate frequency فرکانس میانه
intermediate frequency فرکانس میانی
intermediate stock کالاهای نیمه تمام
intermediate fuse فیوز میانی
intermediate goods کالاهای واسطهای
intermediate goods کالاهای واسطه
intermediate band باند میانی
intermediate amplifier تقویت کننده میانی
intermediate storage انباره واسط
intermediate contour میزان منحنی واسطه
intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
intermediate contact کنتاکت واسطه
intermediate approach مسیر تقرب فرعی
intermediate contact کنتاکت میانی
intermediate compound ترکیب واسطه
intermediate complex کمپلکس واسطه
intermediate contrast تغایر متوسط
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
intermediate anneal التهاب میانی
intermediate grid شبکه کمکی
intermediate grid شبکه واسطه
intermediate points جهات میانی
intermediate pressure فشار متوسط
intermediate product محصول نیم ساخته
intermediate product محصول واسطه
intermediate product فراورده واسطه
intermediate range سلاح برد متوسط
intermediate range با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
intermediate reaction واکنش واسطه
intermediate scale نقشه مقیاس متوسط
intermediate sight توسط دید عقب و جلو یک نقطه در نقشه برداری
intermediate plate صفحه میانی
intermediate phase فاز میانی
intermediate office مرکز میانی
intermediate transmitter فرستنده واسطه
intermediate hurdle مانع متوسط
intermediate hurdler دونده دو 004 متر با مانع
intermediate hurdles مسابقه دو 004 متر با مانع
intermediate image تصویر میانی
intermediate lampholder سر پیچ متوسط
intermediate layer لایه میانی
intermediate layer قشر واسطه
intermediate link حلقه میانی
intermediate objective هدف واسطه
intermediate stock موجودی کالاهای درحال ساخت
intermediate oscillation نوسان میانی
intermediate exchange مرکز
intermediate zone ناحیه ی میانی
intermediate transmitter فرستنده میانی
intermediate repeater تقویت کننده میانی
intermediate transformer مبدل یا ترانسفورماتور میانی
intermediate terminal ترمینال میانی
intermediate temperature درجه حرارت میانی
intermediate temperature درجه حرارت متوسط
intermediate structure ساختمان داخلی
intermediate switch کلید صلیبی
intermediate frequency amplifier فزونساز بسامد واسطه
intermediate frequency amplifier تقویت کننده فرکانس میانی
intermediate frequency breakdown شکست فرکانس میانی
intermediate frequency section مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
intermediate frequency transformer مبدل بسامد واسطه
intermediate frequency transformer مبدل فرکانس میانی
intermediate power transistor ترانزیستور با قدرت متوسط
insulated intermediate layer لایه میانی عایق
intermediate booster station ایستگاهواسطهایپرفشاربرق
intermediate frequency amplification تقویت فرکانس میانی
reactive intermediate species گونههای واسطهای واکنش پذیر
intermediate frequency sensitivity حساسیت فرکانس میانی
intermediate roll stand مقام نورد میانی
intermediate aperiodic circuit مدار میانی اپریودیک
intermediate distribution frame مقسم میانی
intermediate high voltage line خط فشار متوسط
intermediate frequency tank circuit فرکانس میانی
intermediate frequency tank circuit مدار تانک
intermediate frequency band filter صافی باند فرکانس میانی
intermediate range ballistic missile موشک بالستیک میان برد
intermediate type submarine cable کابل ساحلی
out of this world <idiom> شگفت انگیز
for the world <idiom> تحت تاثیر هرشرایطی ،تحت هر شرایطی
to come up in the world پیش رفتن [در زندگی یا شغل]
for all the world <idiom> بهر قیمتی
in a world of one's own <idiom> مشکل عمیق داشتن
not for the world <idiom> دراعضای هیچ پولی
see the world <idiom> جهانگردی کردن
out in the world در دنیای آزاد
to come up in the world موفق شدن [در زندگی یا شغل]
to come up in the world پیش قدم شدن [در زندگی یا شغل]
see the world <idiom> سیر آفاق و انفس کردن
world old بسیارقدیمی یاکهنه
the old world جهان کهنه
the old world بر قدیم
the next world عقبی
the next world جهان اینده
the new world تازه
the next world عالم اینده
second world جهان دوم . کشورهای پیشرفته اقتصادی سوسیالیستی را جهان دوم نامند
old world دنیای قدیم
the old world نیم کره خاوری
the old world نیم کره شرقی
the whole world سراسر جهان
world came that خبر رسید که
upon my world بشرافتم سوگند
to world one's way کرم واره راه خود را بازکردن
to the world بکلی
to the world پاک
this world of ours این جهان ما
the whole world تمام دنیا
the whole world همه دنیا تمامی جهان
New World نیمکره غربی یا دنیای جدید امریکا
all over the world در همه جای جهان
world کیهان
for all the world عینا`
first world استرالیا زلاندنو وژاپن
first world امریکای شمالی
first world واقع دراروپای غربی
first world کشورهای کنونی سرمایه داری پیشرفته ازنظر اقتصادی
first world جهان اول
world میدهد
all the world over در سراسر جهان
all the world knows همه کس میداند
Third World جهان سوم
all the world knows همه
all over the world در سراسر جهان
for all the world به عینه
for all the world بی کم و زیاد
for all the world like کاملا` شبیه
i take you at your world قول شما را سند قرار میدهم
in one world خلاصه
all over the world در تمامی دنیا
he knows the world ازموده است
he knows the world جهاندیده است
i take your world for it قول شما را سند میدانم
in one world خلاصه اینکه مختصرا
world عالم روزگار
world جهان
all the world knows میدانند
world دنیا
world گیتی
He is unique in the world. توی دنیا تک است
First World War جنگجهانیاول
real world دنیایحقیقی
world power قدرت جهانی
world power قدرت دنیوی
world-famous دارایشهرتجهانی
World Series مسابقات نهایی بیسبال
world wide مشهور جهان متداول درهمه جا
world test ازمون جهان
world simulation همانندسازی جهانی
world shaking تکان دهنده بسیار مهم
world shaking زمین لرزه
world power کشوربسیار قوی
world view جهان بینی
world war i جنگ جهانی اول
world war ii جنگ جهانی دوم
Second World War جنگجهانیدوم
The seven wonders of the world. هفت عجایب گیتی
world war جنگ جهانی
creator of the world جهان آفرین
to be on top of the world تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی]
The world is your oyster! <proverb> دنیا مال تو است. هر فرصتی در دسترس است!
world war جنگ بین المللی
dead to the world <idiom> زود به خواب رفتن
world wars جنگ جهانگیر
world wars جنگ بین المللی
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
world wars جنگ جهانی
world war جنگ جهانگیر
the developed world جهان توسعه یافته [پیشرفته]
creator the world جهان افرین
third world countries کشورهای جهان سوم
third world economies اقتصاد کشورهای جهان سوم
the world and its fullness جهان وهرچه دراوهست
nether world جهان اینده
nether world جهان پایین
nether world این جهان
nether world درک اسفل
nether world دوزخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com