English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
internal stress تنش داخلی
Other Matches
mean stress خستگی متوسط
stress فشار اوردن بر
stress تنش جسمانی- روانی
stress یک زبان مسئله گرا برای حل مسائل بنیادی مهندسی
stress خستگی
stress تلاش
stress تقلا
stress قوت
stress اهمیت تاکید
stress مضیقه
stress سختی پریشان کردن
stress مالیات زیادبستن
stress تاکید کردن
stress بار
stress فشار روانی
stress تنش
stress فشار
simple stress تنش ساده
shrinkage stress خستگی فرامد
shrinkage stress خستگی جمع شدگی
shearing stress تنش برشی
shear stress تنش برشی
state of stress حالت تنش
state stress وضعیت تنش
storm and stress اشوب وغوغا
stress circle دایره تنش
stress concentration تمرکز تنش
stress corrosion خوردگی در اثر تنش
stress curve نمودار تنش
shear stress تنش ناشی از برش
secondary stress خستگی فرعی
tangential stress تنش مماسی
longitudinal stress تنش طولی
neutral stress تنش خنثی
normal stress تنش شاغولی
normal stress تنش نرمال
permissible stress خستگی قابل قبول
pre stress پیش تنیدگی
principal stress خستگی اصلی
principal stress تنش اصلی
racking stress تنش پهلویی
racking stress تنش جنبی
radial stress تنش شعاعی
range of stress دامنه تنش
residual stress تنش پس مانده
reynolds stress تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
rupture stress تنش گسیختگی
inelastic stress تنش ناکشسان
stress distribution توزیع تنش
temperature stress تنش حرارتی یا دمایی
thermal stress تنش حرارتی
thermal stress ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
to lay stress on something بچیزی اهمیت دادن
to lay stress on something چیزی راتاکید کردن
torsional stress تنش پیچشی
transverse stress تنش عرضی
ultimate stress تنش نهایی
ultimate stress تاب
ultimate stress تنش یک تکه از ماده در لحظه گسستگی یا شکست
virtual stress تنش مجازی
viscous stress تنش برش سیال
yield stress تنش تسلیم
stress function تابع تنش
stress in beam تنش در تیرها
stress intensity شدت تنش
stress interview مصاحبه تنش زا
stress of poverty فشار بینوایی
stress range گستره تنش
stress ratio نسبت تنش
stress testing تست حساسیت
stress tolerance تحمل فشار روانی
stress verse قافیه مشدد
stress verse قافیه موکد
tangential stress خستگی مماسی
tensile stress تنش کششی مجاز
tensile stress خستگی کششی
tensile stress تنش کششی
alternating stress تنش متناوب
bending stress تنش خمشی
breaking stress بارگسیختگی
buckling stress تنش کمانش
buckling stress تنش خمشی
circumferential stress خستگی دایرهای
circumferential stress تنش پیرامونی
compression stress تنش فشاری
bearing stress تنش بردگاهی
bearing stress تنش تکیه گاهی
axial stress تنش محوری
working stress تنش مجاز
allowable stress تنش مجاز
admissible stress تلاش قابل قبول
admissible stress تنش پذیرا
adhesive stress نیروی چسبندگی
adhesive stress قدرت چسبندگی
cyclic stress تنش تناوبی
alternating stress تنش نوسان دار دائمی
engineering stress تنش فاهری
compressive stress فشار تراکمی
compressive stress تنش فشاری
edge stress تنش تیغه
fiber stress تنش تاری
hoop stress تنش مماسی
hoop stress تنش دایرهای
euler stress تنش اولر
effective stress تنش موثر
dielectric stress بار دی الکتریکی
bending stress خستگی خمشی تلاش خمشی
bond stress تنش پیوستگی
compressive stress خستگی فشاری
cyclic stress تنش دورهای
stress strain curve منحنی تنش به افزایش طول نسبی
ultimate tensile stress تنش کشش نهایی
maximum limited stress تنش حداکثر
design stress resultant تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
longitudinal shearing stress تنش برشی طولی
limit fatigue stress حد دوام
limit creep stress حد خزش
repetitive stress injury اسیب ناشی از فشار تکراری
stress strain diagram نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
stress strain relation رابطه تنش- کرنش
ultimate stress limit حد تنش نهایی
design stress resultant تلاش محاسباتی
acute stress reaction واکنش حاد فشار روانی
repetitive stress injury دردی دربازو کسی که عملی را چندین بارانجام دهد مثل وقتی که ترمینال کامپیوترکارمیکند
impluse voltage stress تنش فشار ضربهای
alternating stress test ازمایش تنش متناوب
horizontal shearing stress تنش برش افقی
post traumatic stress disorder اختلال فشار روانی پس اسیبی
internal باطنی ناشی ازدرون
internal درونی
internal باطنی
internal ناشی ازدرون
internal داخلی
internal باطن
internal زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal عملیات ریاضی ALU
internal نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal و نه یک برنامه جداگانه
internal دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
internal work کار درونی
internal store بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal storage حافظه داخلی
internal storage انباره داخلی
internal structure ساختار داخلی
internal structure ساختمان داخلی سازه داخلی
internal supercharger سوپرشارژر داخلی
internal secretion هورمون
internal temperature دمای درونی
internal temperature درجه حرارت داخلی
internal storage حافظه ی داخلی
internal sort مرتب سازی داخلی
internal secretion ترشح درونی
internal security تامین داخلی
internal security امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal security امنیت داخلی
internal shield غلاف داخلی
internal shield زره درونی زره داخلی
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal sort جور کردن داخلی
internal sort مرتب کردن درونی
internal conception انگاره
internal timer زمان سنج داخلی
internal conception فکر
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal conception تصور
Internal energy انرژی درونی [فیزیک]
internal structure سازه داخلی
internal revenue درامد داخلی
internal consumption مصرف داخلی
internal conception درک
internal conception اندیشه
internal torque گشتاور نیروی درونی
internal trade بازرگانی داخلی
internal trade تجارت داخلی
internal transactions معاملات داخلی
internal vibrator لرزاننده درونی
internal voltage ولتاژ داخلی
internal voltage نیروی الکتروموتوری
internal conception عقیده
internal conception زاییده افکار
internal boundary مرزداخلی
internal force نیروی درونی
internal ear گوش داخلی
internal drainage ابریز بسته
internal door در داخلی
internal diseconomies عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal diseconomies زیانهای داخلی
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
internal discharge تخلیه داخلی
internal development رشد داخلی
internal defense پدافند داخلی پایداری داخلی
internal defense دفاع داخلی
internal damping میرایی داخلی
internal heating گرمایش خودی
internal economies صرفه جوئیهای داخلی
internal efficiency راندمان داخلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com