English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
letter of advice آگهی
Other Matches
i wrote letter a letter هی کاغذ نوشتم
Get the letter to him . Have the letter handed to him. نامه را بدستش برسان
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
My advice is ... پیشنهاد من این است ...
advice خبر
advice مشورت
advice عقیده
e. advice نظر متخصص
to ask somebody's advice با کسی مشورت کردن
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
advice اعلامیه
advice صوابدید
advice مصلحت
advice اندرز
advice نظر
advice پند
advice رایزنی
advice نصیحت
advice آگاهی
advice ابلاغیه
advice اطلاع
legal advice مشورت یا نظر قضایی
[piece of ] advice اندرز
[piece of ] advice پند
[piece of ] advice مشورت
pieces of advice آگاهیها
i was benefited by his advice از اندرز او سود بردم
i profited by his advice از پند
a piece of advice یک راهنمایی
follow my advice پند مرا گوش گیرید
debt advice اعلامیه بدهکار
pieces of advice اندرزها
credit advice اعلامیه بستانکار
pieces of advice مشورتها
pieces of advice پندها
[piece of ] advice نصیحت
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
to take medical advice با پزشک مشورت کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
On my doctors advice. بنا به توصیه پزشکم
to seek advice نظر خواستن
To act on an advice . پند و اندرزی را بکار بستن
to seek advice مشورت کردن
The best advice is, not to give any <idiom> بهترین اندرز ندادن آن است
seeking advice استفتاء
advice code کد قراردادی
seeking advice matter religious or alegal on
advice of fate اعلام وضعیت
[piece of ] advice آگاهی
advice note دستورپیش پرداخت
i profited by his advice از نظر او استفاده کردم
advice note حواله پیش پرداخت
advice code کد قراردادی مخصوص ارسال اماد
advice note یادداشت اطلاع
to obtain legal advice مشاوره حقوقی دریافتن
He takes my advice. He listens to me. از من حرف شنوایی دارد
a quick word of advice یک راهنمایی کوچک
Citizens' Advice Bureau دفترمشاوره
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
What advice would you give to someone starting up in business? چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
letter no نامه شماره 5
letter of a اگاهی نامه
letter of a اطلاع نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
to a. letter فرستادن
to the letter <idiom> طبق قانون
to the letter طابق النعل بالنعل
letter مراسله
to the letter <adv.> مو به مو
letter for letter <adv.> نکته به نکته
letter for letter <adv.> کلمه به کلمه
letter for letter <adv.> مو به مو
letter نویسه
letter حرف چاپی
letter معرفی نامه
letter حرف
letter سند
letter حرف الفباء
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter حروف ارسالی به چندین آدرس با نام بدون تغییر در متن
to the letter <adv.> کلمه به کلمه
to the letter <adv.> نکته به نکته
letter اثارادبی
letter نوشته
letter کاغذ ادبیات
letter معرفت دانش
letter نامه
letter باحروف نوشتن باحروف علامت گذاشتن اجازه دهنده
with reference to letter no با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
chain letter نامهی زنجیری
under cover of letter no ضمن نامه شماره
four-letter word واژهی قبیح
four-letter words واژهیچهار حرفی
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
the original letter عین نامه
four-letter word واژهیچهار حرفی
letter of dismissal انقضا
referring to your letter of با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
registered letter نامه سفارشی
repetitive letter یات آدرس
repetitive letter نوشته شده است
sea letter سند بیطرفی کشتی
letter of dismissal انفصال
letter of dismissal بطلان
send a letter نامهای بفرستید
send a letter کاغذ بدهید
small letter حرف ریز
take this letter to the post این نامه راببرید به پستخانه
the letter is urgent نامه فوری است
the letter of the law لفظ یا نص قانون
the letter of the law عبارت قانون
the letter of the law نص یا لفظ شریعت
scarlet letter حرف A برنگ سرخ که روی سینه زناکاران نصب میشده
letter of dismissal الغا
red letter مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
four-letter words واژهی قبیح
letter-bomb بمب نامهای
He signed with the letter امضاء با حرف او
letter of dismissal ترک
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
letter of reference توصیه نامه
letter of reference معرفی نامه
to kern a letter فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
letter of attorney اجازه نامه
letter of attorney اختیار نامه
letter of dismissal متارکه
letter of dismissal رها سازی
letter-bombs بمب نامهای
letter opener سرنامهبازکن
letter scale مقیاسنامهها
To mail a letter. نامه ای رابه پست انداختن
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
Letter of recommendation. توصیه نامه
The letter is in his own handwriting . نامه بخط خودش است
This letter has been tampered with . در این نامه دست برده شده
The letter is addressed to you . نامه بعنوان شما نوشته شده است
I had a letter from my father . از پدرم کاغذ داشتم
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
Has a letter arrived for me? آیا برای من نامه ای رسیده است؟
letter of dismissal خاتمه
letter of attorney وکالت نامه
red letter با حروف قرمز
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
letter head سر کاغذ
letter founder حروف ریز
letter de chancellerie نامه رسمی
letter carrier چاپار
letter carrier نامه رسان پستچی
letter card کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
letter drop صندوق پست
letter box صندوق پست
letter balance ترازوی نامه کشی
letter book کتاب رونوشت
letter book رونوشت نامه
letter missive امر نامه
letter missive اجازه نامه ابلاغیه
letter missive امریه
letter of credit اعتبار اسنادی
letter of credit ورقه اعتبار
letter of credit اعتبارنامه
letter of credence credence
letter of credence اعتبارنامه
letter de chancellerie نامهای است که در مناسبات مهم جهانی مورد استفاده قرار می گیرد
letter of attrney وکالتنامه
letter of attorney مدعی
letter of attorney وکیل
letter of attorney نیرو
letter of agreement موافقتنامه
letter of admission اقرارنامه
in letter and in spirit از حیث نص و معنی هردو
in letter and in spirit لفظاومعنا
black letter حرف سیاه
back letter گواهی تضمین
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
air letter نامهء مخصوص پست هوایی
air letter نامهء هوایی
adverting to letter عطف بنامه
action letter فرم بازرسی ویژه در ردههای بالا
open letter نامه سر گشاده
letter lock قفل حروفی
covering letter نامه توضیحی
covering letter نامه یایادداشتی که همراه اسنادفرستاده میشود و در ان دلیل ارسال اسناد و مطالب دیگر درج میگردد
covering letter نامه پوششی
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
block letter چاپ نوعی حروف چوبی وبزرگ
block letter حروف درشت وسیاه نوعی حروف بدون زیر وزبر
in letter and in spirit ئر لفظ و در معنی
form letter فرم نامه
i am in receipt of your letter نامه شما واصل گردید
i am in receipt of your letter نامه شما به من رسید
capital letter حرف بزرگ
drop letter نامه پست شهری
dead letter نامه غیر قابل توزیع
dead letter قانون منسوخ
curled letter کاهوی پیچ
computer letter حرف کامپیوتری
circular letter نامه اداری
circular letter بخشنامه اداری
love letter نامه عاشقانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com